• آرامبخش ترین

    97 پاسخ آغازکننده رهگذر

    آرامبخش ترین جایی که تجربه کردی ،کجا بوده؟
    (میتونه شونه پدر باشه مثلا...)


تو که فاتح شهرقلبمی گروه: «حوری خوشگله»


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


:♡:


-×| امشو شوشه لیپک لی حیرونه^^امشو شوشه یارم برازجونه*-*|×-


تعارف که ندارم؛ جواب های، هویِ!


خزان عاشق


تُنسى كأنك لم تكن.


مردفراموش‌شده

  • محمد ماهان 1074 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال و 2 ماه قبل

    من ی زمانی با پدرم خیلی دوست بودم، حتی شبها هم کنار هم میخوابیدیم، چ بازی هایی میکردیم تخت خواب رو میکردیم قایق، بابام چ تخیلی داشت لامصب، دشمنای فرضی درست میکرد مثلا دنبالمونن، قایقمون رو میگرفتن و ما زیرپتو قایم میشدیم که مارو نبینن، خخخخخ یادش بخیر........
    اونروزا پیش بابام میخوابیدم خیلی حال میداد خیلی وقته دیگه جای امنی نداشتم.....


ما دهه هشتادیا گودزیلا نیستیم به خدا، سوژه شماییمو جیکمونم درنمیاد. گروه: «ماشین لوکس»

  • :(اَ اِ): 150 پاسخ 🏅 1 سال و 2 ماه قبل

    بر میگرده به سالها پیش ... سال آخر دوران مجردی... آخرین باری که با خانوادم رفتیم دریا سال ۷۵ بود واس خودم زدم به آب و از ساحل اینقدر دور شدم که تو تیر رس دیدم حریم آقایون و خانما کاملا مشهود بود ... یه لباس سر همی خردلی داشتم کاملا پوشیده بود زودم خشک میشد هر سال همونو میپوشیدم الانم دارمش هنوز بوی دریا میده ... وقتی زیر آب دلفینی می ری و یا مته حس آرامشی داره که نمیشه تعریف کرد :) من شنا کردن رو در کودکی تو یه چشمه عمیق که جنب باغ خانوادگی بود تجربه کرده بودم و هیچ وقت مربی شنایی نداشتم فقط با ولع مسابقات شنا رو نگاه میکردم و تو چشمه تمرین میکردم ؛ اونسال آخرین سالی بود که با خانواده بودم برا همین گفتم به قیمت غرق شدنم باشه؛ میخام برم تا جایی که فقط قایقا هستن ... اونروز ارامش بخش ترین ساعات و اوقات زندگیم رو تجربه کردم و دیگر هیچ ..


هر کی گفت: دوستت هستم؛ بدون قراره در آینده در صف دشمنانت ببینیش؛ والسلام .

  • :(اَ اِ): 150 پاسخ 🏅 1 سال و 2 ماه قبل

    اگر از کودکی میپرسیدین!! باید بگم تا زمانی که مادر بزرگم خدا بیامرز در قید حیات بودن هر وقت می رفتیم باغ من دم ظهر یوقتام دم غروب میرفتم باغچه پشتی عمارت و از شاخه دوسداشتنیه درخت شاتوت جلوی تندورستون کله معلقی آویزان میشدم و وارونه دنیا رو حسابی سیل میکردم! ... موستون و خوشه انگورای آویزون!... یوقتایی هم کمی تاب میدادم خودم رو و از لابه لای دو تا ساختمونا البرز رو میدیدم و آسمون آبی! ...خییلی حس آرامش بخش و خوبی بود ( سالای آخر یه شرکت تعاونی زدن و محل احداثش صاف افتاد پشت دیوار باغ! یه سازه بتنی و بی ریخت با شیروونیه نارنجی ؛ دیگه نمیشد دماوند رو دید کور کردن زاویه دیدمون رو ) .. فقط باس گوش بزنگ میبودیم که مار سیاهه سر نرسه و سر وقت فرار کنیم .خخ


هر کی گفت: دوستت هستم؛ بدون قراره در آینده در صف دشمنانت ببینیش؛ والسلام .


هر که بی ما خوش است، در خوشی اش برکت


هر چیز که در جستن آنی، آنی... گروه: «☂ آوایِ باران ☂»


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...

  • nima modares 97 پاسخ رهگذر 1 سال و 2 ماه قبل

    ♡ꫝⅈꪜꪖ 76 : وقتی همه از خونه میرن بیرون خودم تنها میشم و خونه ساکت میشه

    خلوت تنهایی...
    منم یه کنج خلوت دارم ، وقتی همه هم باشن میرم اونجا . یه جورایی آروم میشم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...

  • nima modares 97 پاسخ رهگذر 1 سال و 2 ماه قبل

    Mostafa Falah : هنوز تجربه نکردم هیچ شونه ای هیچ خیابونی هیچ دریای وهیچ..... کاش ی جا بود میرفتم آروم میگرفتم

    هست برادر من، هست...
    پیداش کن و در نهایت لذت تجربه کن..


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...

  • nima modares 97 پاسخ رهگذر 1 سال و 2 ماه قبل

    محمد ماهان : من ی زمانی با پدرم خیلی دوست بودم، حتی شبها هم کنار هم میخوابیدیم، چ بازی هایی میکردیم تخت خواب رو میکردیم قایق، بابام چ تخیلی داشت لامصب، دشمنای فرضی درست میکرد مثلا دنبالمونن، قایقمون رو میگرفتن و ما زیرپتو قایم میشدیم که مارو نبینن، خخخخخ یادش بخیر........ اونروزا پیش بابام میخوابیدم خیلی حال میداد خیلی وقته دیگه جای امنی نداشتم.....

    منم اینو تجربه کردم ، خیلی تجربه عالیه


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...

  • nima modares 97 پاسخ رهگذر 1 سال و 2 ماه قبل

    :(اَ اِ): : بر میگرده به سالها پیش ... سال آخر دوران مجردی... آخرین باری که با خانوادم رفتیم دریا سال ۷۵ بود واس خودم زدم به آب و از ساحل اینقدر دور شدم که تو تیر رس دیدم حریم آقایون و خانما کاملا مشهود بود ... یه لباس سر همی خردلی داشتم کاملا پوشیده بود زودم خشک میشد هر سال همونو میپوشیدم الانم دارمش هنوز بوی دریا میده ... وقتی زیر آب دلفینی می ری و یا مته حس آرامشی داره که نمیشه تعریف کرد :) من شنا کردن رو در کودکی تو یه چشمه عمیق که جنب باغ خانوادگی بود تجربه کرده بودم و هیچ وقت مربی شنایی نداشتم فقط با ولع مسابقات شنا رو نگاه میکردم و تو چشمه تمرین میکردم ؛ اونسال آخرین سالی بود که با خانواده بودم برا همین گفتم به قیمت غرق شدنم باشه؛ میخام برم تا جایی که فقط قایقا هستن ... اونروز ارامش بخش ترین ساعات و اوقات زندگیم رو تجربه کردم و دیگر هیچ ..

    هرچی بزرگتر میشیم ، فضاهای امن و آرامبخشمون کمتر و دست نیافتنی تر میشن.
    شما که کار بلدی غرق نمیشید .
    مواظب خودتون باشید .


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...

  • nima modares 97 پاسخ رهگذر 1 سال و 2 ماه قبل

    :(اَ اِ): : اگر از کودکی میپرسیدین!! باید بگم تا زمانی که مادر بزرگم خدا بیامرز در قید حیات بودن هر وقت می رفتیم باغ من دم ظهر یوقتام دم غروب میرفتم باغچه پشتی عمارت و از شاخه دوسداشتنیه درخت شاتوت جلوی تندورستون کله معلقی آویزان میشدم و وارونه دنیا رو حسابی سیل میکردم! ... موستون و خوشه انگورای آویزون!... یوقتایی هم کمی تاب میدادم خودم رو و از لابه لای دو تا ساختمونا البرز رو میدیدم و آسمون آبی! ...خییلی حس آرامش بخش و خوبی بود ( سالای آخر یه شرکت تعاونی زدن و محل احداثش صاف افتاد پشت دیوار باغ! یه سازه بتنی و بی ریخت با شیروونیه نارنجی ؛ دیگه نمیشد دماوند رو دید کور کردن زاویه دیدمون رو ) .. فقط باس گوش بزنگ میبودیم که مار سیاهه سر نرسه و سر وقت فرار کنیم .خخ

    کاش میشد بزرگ نشیم و فریز بشیم تو همون ایامی که هیچی نبود جز دلخوشیای قشنگ بچگی


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...


آخرین نقطه ی دنیاست لبخند به جامانده ی تو گوشه ی چشمم...

  •  محمد  علی 3850 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال و 2 ماه قبل

    nima modares : همون جایی که وقتی داغونی ، آرومت میکنه رو بگو...

    جاش مهم نیست هرچند خونه خودم یا بابام بهتره. اما یه جا باشم 10 20 دقیقه سکوت باشه نفس بکشم آروم میشم

  • :(اَ اِ): 150 پاسخ 🏅 1 سال و 2 ماه قبل

    nima modares : هرچی بزرگتر میشیم ، فضاهای امن و آرامبخشمون کمتر و دست نیافتنی تر میشن. شما که کار بلدی غرق نمیشید . مواظب خودتون باشید .

    سلام روز بخیر؛ مشکل اینجاست الان تو استخر هم قادر به شنا نیستم دیگه دریا شده واسم یه خاطره و حسرت ها ممنون بابت طرح موضوع .. یه دوری تو گذشتمون زدیم :)


هر کی گفت: دوستت هستم؛ بدون قراره در آینده در صف دشمنانت ببینیش؛ والسلام .


هر کی گفت: دوستت هستم؛ بدون قراره در آینده در صف دشمنانت ببینیش؛ والسلام .