• Crazy - 1 ماه

    دیدی ی سری شبا هست ک صبح نمیشه و با خودت هعی میگی چرا صب نمیشه؟ دلتنگیم همونجوریه:)

  • NِDAٰ . 1 ماه

    دلتنگی شبیه آدمیه که تو اوج بزن و بکوب مهمونی یه گوشه نشسته و‌ زل زده به زمین ! همینقدر مظلوم .. همینقدر غریب !

  • محمد علی 1 ماه

    چجوری بگیم که بشه تصور کرد
    مثل اینکه دور قلبت خورده شیشه یا بوته پر خار ریخته باشن. با هر تپش قلبت جونت در میاد.
    مثل اینکه یه چیزی راه تنفس را برات بسته یاشه و تو احتیاج به اکسیژن داری و جونت داره از تنت خارج میشه
    مثل اون تشنه که حلق و گلوش خشک شده کف کرده باشه و صورتش تف آفتاب زده و دلش هوای یه جرعه آب داره و همه جا سراب میبینه
    بقیه ش را نگم....
    این احساس ناجوری هست که من از دلتنگی دارم سالهااا

  • ҽժѵɑɾժօ 1 ماه

    چقد تشبیه‌هاتون قشنگ بود. راسش من دلتنگی‌رو مثل آه میدونم! مثل یه آه و بعد سکوت!!

  • محمد علی 2 هفته پیش و 6 روز قبل

    NِDAٰ . : دلتنگی شبیه آدمیه که تو اوج بزن و بکوب مهمونی یه گوشه نشسته و‌ زل زده به زمین ! همینقدر مظلوم .. همینقدر غریب !

    یه تشبیه دیگه هم یهو یادم اومد.
    شبیه ترَک خوردگی روی شیشه عینک که از هر طرف نگاه میکنی باز جلوی چشمت هست

  • .MEHRI . 2 هفته پیش و 5 روز قبل


    پرنده پرسید وقتی دلتنگ می شوی چه میکنی؟
    کرگدن گفت: دلتنگ؟
    پرنده گفت وقتی دلت یک نفر را بخواهد که نیست.
    کرگدن گفت: دلم کسی را نمی خواهد. حالا تا باران شدیدتر نشده برو، ابرهای سیاه را نمی بینی؟
    پرنده حرفی نزد، پر کشید و رفت.
    بعدتر کرگدن از فرشته مهربان خیال پرسید: بر نمی گردد، نه؟
    فرشته غمگین نوازشش کرد و گفت: نه.
    کرگدن آرام زمزمه کرد چه حیف، دلم گرم می شد وقتی می خندید. حیف که باران داشت شدیدتر میشد، وگرنه میشد که بماند.
    فرشته آرام نوازشش کرد، بعد لالایی محزون زنان کرد را برایش خواند.
    کرگدن چشمهایش را بست، و فهمید دلتنگی یعنی شوق دیدن منظره ای ناممکن...
    ابرها کم کم از آسمان به گلویش کوچ می کردند، و فرشته خوب می دانست این عاصی غمگین دیگر هرگز از ته دل نخواهد خندید...

  • NِDAٰ . 2 هفته پیش و 5 روز قبل

    .MEHRI . : پرنده پرسید وقتی دلتنگ می شوی چه میکنی؟ کرگدن گفت: دلتنگ؟ پرنده گفت وقتی دلت یک نفر را بخواهد که نیست. کرگدن گفت: دلم کسی را نمی خواهد. حالا تا باران شدیدتر نشده برو، ابرهای سیاه را نمی بینی؟ پرنده حرفی نزد، پر کشید و رفت. بعدتر کرگدن از فرشته مهربان خیال پرسید: بر نمی گردد، نه؟ فرشته غمگین نوازشش کرد و گفت: نه. کرگدن آرام زمزمه کرد چه حیف، دلم گرم می شد وقتی می خندید. حیف که باران داشت شدیدتر میشد، وگرنه میشد که بماند. فرشته آرام نوازشش کرد، بعد لالایی محزون زنان کرد را برایش خواند. کرگدن چشمهایش را بست، و فهمید دلتنگی یعنی شوق دیدن منظره ای ناممکن... ابرها کم کم از آسمان به گلویش کوچ می کردند، و فرشته خوب می دانست این عاصی غمگین دیگر هرگز از ته دل نخواهد خندید...

    ❤️

  • Behnam Solid 2 هفته پیش و 5 روز قبل

    دلتنگی هیچ چیزی ندارد؛ نه ادب، نه
    شعور، نه مرام و نه حتی وقت‌شناسی.
    بی‌خبر می‌آید و بی‌آن‌که در بزند جای خودش را پیدا می‌کند و بعد هم کاری را که دوست داشته باشد با تو، هرجوری که دلش بخواهد می‌کند؛ دلتنگت.
    #مرتضی_قديمی

  • NِDAٰ . 2 هفته پیش و 5 روز قبل

    Behnam Solid : دلتنگی هیچ چیزی ندارد؛ نه ادب، نه شعور، نه مرام و نه حتی وقت‌شناسی. بی‌خبر می‌آید و بی‌آن‌که در بزند جای خودش را پیدا می‌کند و بعد هم کاری را که دوست داشته باشد با تو، هرجوری که دلش بخواهد می‌کند؛ دلتنگت. #مرتضی_قديمی

    نه حتی وقت شناسی :)

  • Behnam Solid 2 هفته پیش و 5 روز قبل

    Behnam Solid : دلتنگی هیچ چیزی ندارد؛ نه ادب، نه شعور، نه مرام و نه حتی وقت‌شناسی. بی‌خبر می‌آید و بی‌آن‌که در بزند جای خودش را پیدا می‌کند و بعد هم کاری را که دوست داشته باشد با تو، هرجوری که دلش بخواهد می‌کند؛ دلتنگت. #مرتضی_قديمی

    دلتنگ بشی و بپیچه به زندگیت و هی بخونی من از دست غمت مشکل برم جان... :/

  • . . 2 هفته پیش و 4 روز قبل

    شبیه دیدن عکسی قدیمی میون آلبوم خانوادگی...
    شبیه پیداکردن نوشته ای غبارگرفته از زیر فرش های کفِ اتاق.
    دلتنگی گاهی اینطوریه ک حتی یه شماره ناشناس هم بت زنگ بزنه اولین کسی که فکرت میره سمتش اونه:((((

  • علی (بابک ) احمدی 6 روز پیش و 13 ساعت قبل

    دل تنگی در واقع حالتی نیست که در نبود کسی یا چیزی و یا از دست دادن کسی یا چیزی به انسان دست می دهد

    بلکه دل تنگی زمانی عارض انسان می گردد که همه چیز هست و همه چیز یکجا جمع می شود و آنجاست که کمبود

    یک چیز دیگر به شدت احساس می گردد . وقتی بر سر میز شام نباشی کمبود شام را نمی دانی وقتی می نشینی

    یک هو می گویی مثلا ترشی نیست؟ نمک نداریم؟ داخل غذا فلان چیز را ریخته ای ؟ نبودن هایی که با بودن ها

    حس می شود دل تنگی است . و چه زجرآور است . چه صفت مظلومی است . وقت غم همه دلداری ات می دهند

    اما وقت دلتنگی می گویند چه مرگته ؟؟ همه چیز هست . افسوس