• بدترین سوتی ک دادی

    1278 پاسخ آغازکننده 🏅🏅🏅🏅🏅

    بدترین سوتی که تا به حال جلوی دیگران داده ای چه بوده است؟

  • Over thinker 319 پاسخ 🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    تشخیص اینکه کدومشون بدترین بوده یه کم سخته واسم چون کم نیستن که ~___~


رویاهات میکشنت جلو, خاطراتت میکشنت عقب, چی میمونه ازت?

  • سحر راد 1278 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    Over thinker : تشخیص اینکه کدومشون بدترین بوده یه کم سخته واسم چون کم نیستن که ~___~

    خسته نباشی


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده .....


زَخـمے بـہ او بزن، عمیـق تر از اِنــزوا :)

  • خزان خانوم 1194 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    چون خودم مغازه دارم رفتم یه مغازه ای خرید کردم خودم کارت کشیدم به فروشنده میگم رمزتون ههههههههه؟؟؟!!!
    یارو هم هنگ کرد بنده خدا


خزان عاشق

  •  محمد  علی 3660 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    بزرگترین که نداره زیاده. اما یه بار تلفن ها شماره نینداخت بعد من روزا ور دست اوستام کار می‌کردم شبا مزاحم تلفنی ش میشدم. مثلا دوس دخترش بودم.. یه بار شماره گرفتم نا خود آگاه شماره اونو گرفتم یادم نبود این همونه. سوتی دادم لو رفتم. ولی خواست ادعا کنه گفتم هیچی نگو. من همونم خخخخ. بیچاره میومد روزا همون جریان رو برا همه تعریف می‌کرد و منم وانمود میکردم که... عه... چه عجب. خوش به حالت خخخ

  • miss. hoseini 235 پاسخ 🏅 1 سال, 1 ماه

    یبار با یکی بد دعوا کردم اومدم خلاصه وار جریان دعوارو به مامانم پیامکی بفرستم اشتباه باز به خود اون طرف فرستادم زود گوشیمو خاموش کردم از استرس رفتم حموم زیر دوش یکم بالا پایین پریدم استرسم تخلیه شد خخخخخخ


هرکه میگرداند روی ازما ممنونیم ما...

  • miss. hoseini 235 پاسخ 🏅 1 سال, 1 ماه

    یبارم تو مدرسه رو مچ پام اندازه دوتا برگه تقلب نوشته بودم سر امتحان پاچه شلوارمو کشیدم بالا تازه اول بسم الله بود معلممون از پشت مچ دستمو گرفت برگه امتحانمو پاره کرد منو برد دفتر پیش مدیر معاون بقیه هی پاچمو میکشید بالا تقلبو نشونشون میداد


هرکه میگرداند روی ازما ممنونیم ما...

  • miss. hoseini 235 پاسخ 🏅 1 سال, 1 ماه

    سوتی زیاد دارم یبارم زنگ عربی معلم صداکرد برم درس رو ترجمه کنم یه قسمت درس اومده بود (محمد(ص) حزینه) یعنی محمد صلی الله ناراحت شد.من ترجمه کردم محمد هزیان میگفت :/معلم گفت گمشو بیرون تو هزیون میگی یا حضرت محمد


هرکه میگرداند روی ازما ممنونیم ما...

  • Maryam S 2422 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    یادم نیس ،فک کنم یادم اومد میگم ^_^


لبخندت برقرار ... محفلت گرم ... شادیت همیشگی ♥️ گروه: «Marya group♥️♥️»

  • خزان خانوم 1194 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    miss. hoseini : سوتی زیاد دارم یبارم زنگ عربی معلم صداکرد برم درس رو ترجمه کنم یه قسمت درس اومده بود (محمد(ص) حزینه) یعنی محمد صلی الله ناراحت شد.من ترجمه کردم محمد هزیان میگفت :/معلم گفت گمشو بیرون تو هزیون میگی یا حضرت محمد

    خخخخخ عجب ترجمه ای


خزان عاشق

  • Arezoo Sah 1806 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    جدیدترینش اینکه...یسری مدارکم دست دوستم بود و اونم میخواست یه سفر چند روزه بره. سرصبح پیام داد بیا تحویلشون بگیر، حالا یه دو تا خیابون بالاتر ما میشینند، راسش منم حوصله پوشیدن لباس درست و حسابی رو نداشتم گفتم با ماشین میرم پیاده هم نمیشم اقا اص همین که وارد خیابون شدم ماشین پنچر شد و بابام و داداشم سرکار بودن که بخام تماس بگیرم یکیشون بیاد ..دیگه مجبور شدم با همون لباس قشنگام پیاده شم و از یه اقای اونجا کمک بخوام .


خوب باش برای کل این د ن ی ا

  • • zeynab • 1137 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    Arezoo Sah : جدیدترینش اینکه...یسری مدارکم دست دوستم بود و اونم میخواست یه سفر چند روزه بره. سرصبح پیام داد بیا تحویلشون بگیر، حالا یه دو تا خیابون بالاتر ما میشینند، راسش منم حوصله پوشیدن لباس درست و حسابی رو نداشتم گفتم با ماشین میرم پیاده هم نمیشم اقا اص همین که وارد خیابون شدم ماشین پنچر شد و بابام و داداشم سرکار بودن که بخام تماس بگیرم یکیشون بیاد ..دیگه مجبور شدم با همون لباس قشنگام پیاده شم و از یه اقای اونجا کمک بخوام .

    هیچوقت این اشتباهو نکن :) من بچه بودم داشتم میرفتم مدرسه مامانمم نبود گفتم عب نداره همین جورابمو میپوشم فردا عوض میکنم دیده نمیشه تو کفش (یکیش سوراخ بود) ، کل راهروی مدرسه رو از دم در موکت کرده بودن واسه جشن :))


اگر چیزهایی بخوانید که با آن موافقید؛ هرگز چیزی یاد نخواهید گرفت..

  • ریحانه ♡ 110 پاسخ 🏅 1 سال, 1 ماه

    یبار سر چهارراه روی یه بنده خدایی کراش زدم...همون لحظه هم خواستم برم اونطرف خیابون از عابر پول بردارم که هرچی کارتو وارد میکردم قبول نمیکرد حالا یه صف آدم پشتم واستاده بودن یه دفعه به خودم اومدم دیدم از بس هول بودم ازاون قسمت که پول میاد بیرون،کارتو میدم...کارم که تموم شد برگشتم برم همه یجوری نگام میکردن


پشت این نقاب یه آرمانه و آرمان ها ضد گلوله ان!:)

  • سحر راد 1278 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    خزان خانوم : چون خودم مغازه دارم رفتم یه مغازه ای خرید کردم خودم کارت کشیدم به فروشنده میگم رمزتون ههههههههه؟؟؟!!! یارو هم هنگ کرد بنده خدا

    باحال بود خخخ


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده .....

  • سحر راد 1278 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

     محمد  علی : بزرگترین که نداره زیاده. اما یه بار تلفن ها شماره نینداخت بعد من روزا ور دست اوستام کار می‌کردم شبا مزاحم تلفنی ش میشدم. مثلا دوس دخترش بودم.. یه بار شماره گرفتم نا خود آگاه شماره اونو گرفتم یادم نبود این همونه. سوتی دادم لو رفتم. ولی خواست ادعا کنه گفتم هیچی نگو. من همونم خخخخ. بیچاره میومد روزا همون جریان رو برا همه تعریف می‌کرد و منم وانمود میکردم که... عه... چه عجب. خوش به حالت خخخ

    دیووانه خخخ


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده .....

  • سحر راد 1278 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    miss. hoseini : یبار با یکی بد دعوا کردم اومدم خلاصه وار جریان دعوارو به مامانم پیامکی بفرستم اشتباه باز به خود اون طرف فرستادم زود گوشیمو خاموش کردم از استرس رفتم حموم زیر دوش یکم بالا پایین پریدم استرسم تخلیه شد خخخخخخ

    آخی خخخخ


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده .....

  • سحر راد 1278 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    Arezoo Sah : جدیدترینش اینکه...یسری مدارکم دست دوستم بود و اونم میخواست یه سفر چند روزه بره. سرصبح پیام داد بیا تحویلشون بگیر، حالا یه دو تا خیابون بالاتر ما میشینند، راسش منم حوصله پوشیدن لباس درست و حسابی رو نداشتم گفتم با ماشین میرم پیاده هم نمیشم اقا اص همین که وارد خیابون شدم ماشین پنچر شد و بابام و داداشم سرکار بودن که بخام تماس بگیرم یکیشون بیاد ..دیگه مجبور شدم با همون لباس قشنگام پیاده شم و از یه اقای اونجا کمک بخوام .

    واای ارزووو خخخخخ
    تصورش میکنم چی بوده خخخخ


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده .....

  • سحر راد 1278 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    ریحانه ♡ : یبار سر چهارراه روی یه بنده خدایی کراش زدم...همون لحظه هم خواستم برم اونطرف خیابون از عابر پول بردارم که هرچی کارتو وارد میکردم قبول نمیکرد حالا یه صف آدم پشتم واستاده بودن یه دفعه به خودم اومدم دیدم از بس هول بودم ازاون قسمت که پول میاد بیرون،کارتو میدم...کارم که تموم شد برگشتم برم همه یجوری نگام میکردن

    باحال بود خخخخ


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده .....

  • سحر راد 1278 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    Arezoo Sah : جدیدترینش اینکه...یسری مدارکم دست دوستم بود و اونم میخواست یه سفر چند روزه بره. سرصبح پیام داد بیا تحویلشون بگیر، حالا یه دو تا خیابون بالاتر ما میشینند، راسش منم حوصله پوشیدن لباس درست و حسابی رو نداشتم گفتم با ماشین میرم پیاده هم نمیشم اقا اص همین که وارد خیابون شدم ماشین پنچر شد و بابام و داداشم سرکار بودن که بخام تماس بگیرم یکیشون بیاد ..دیگه مجبور شدم با همون لباس قشنگام پیاده شم و از یه اقای اونجا کمک بخوام .

    من خودم ی بار لباسای تو خونه فکرشو بکن خخخخ
    رفتم تو راهرو پسرم درو لست کوچیکم بود نمیتونست درو باز کنه خخ
    صدا زدم همسایمون از شانس گند من فقط اقای خونه منزل بودن
    اول اومد من و دید بیچاره رفت پایین گفت چیکار کنم ...گفتم اول ی چادر واسه من بیار بعدم بیا درو باز کن خخخ
    دیگه تا سرسال من روم نمیشد تو صورتش نگا کنم تا جابجا شدیم خخخخخ


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده .....

  •  محمد  علی 3660 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    سحر راد : دیووانه خخخ

    6 ماه حدودا یا شاید کمتر . اوستام رو سر کار گذاشته بودم. بعد روزا میومد برا همه مون تعریف می‌کرد. خب سری کاری بود چند تا اوستا بودن چند تا شاگرد داشتن خیلی بودیم. اون اواخر بهشون گفته بودم اون دختره منم هیشکی باور نمی‌کرد. بعد گفتم فردا این چیزا را تعریف میکنه. بعد دیدن راست میگم باور کردن. داستانی داشتیم. ولی سوتی ناجوری دادم... چون با اوستام یه فامیلی هم داشتیم و برا خودش خیلی ادعای لات بازی داشت. همهشه بهم میگفت تو انگشت کوچک منم نیستی خخخ. سوتیم خیلی وحشتناک شد

  • Arezoo Sah 1806 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    سحر راد : من خودم ی بار لباسای تو خونه فکرشو بکن خخخخ رفتم تو راهرو پسرم درو لست کوچیکم بود نمیتونست درو باز کنه خخ صدا زدم همسایمون از شانس گند من فقط اقای خونه منزل بودن اول اومد من و دید بیچاره رفت پایین گفت چیکار کنم ...گفتم اول ی چادر واسه من بیار بعدم بیا درو باز کن خخخ دیگه تا سرسال من روم نمیشد تو صورتش نگا کنم تا جابجا شدیم خخخخخ

    عزیزم... دیگه بعد اونروز الان من قشنگ حست رو درک میکنم


خوب باش برای کل این د ن ی ا

  • Arezoo Sah 1806 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    • zeynab • : هیچوقت این اشتباهو نکن :) من بچه بودم داشتم میرفتم مدرسه مامانمم نبود گفتم عب نداره همین جورابمو میپوشم فردا عوض میکنم دیده نمیشه تو کفش (یکیش سوراخ بود) ، کل راهروی مدرسه رو از دم در موکت کرده بودن واسه جشن :))

    هیچوقت دیگه ..اینم از شانس مایه


خوب باش برای کل این د ن ی ا

  • محمد ماهان 1073 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    من معلممون صدام کرد پای تخته، بعد گفت ماه های سال رو بگو، من نمیدونم چرا همیشه فک میکردم ماه های سال از مهر شروع میشه، خیلی با اعتماد بنفس گفتم مهر آبان آذر دی بهمن اسفند و،،، بعد همیشه این خرداد و مرداد رو جاب جا میگفتم، خلاصه یکسال سوژه همه بودم، الانم فقط ماه هارو با شماره میگم مثلا الان تو روز دوم ماه سوم هستیم


ما دهه هشتادیا گودزیلا نیستیم به خدا، سوژه شماییمو جیکمونم درنمیاد. گروه: «ماشین لوکس»

  • Shaadi_95 نوری 119 پاسخ 🏅 1 سال, 1 ماه

    مهمونی اومده بود خونمون که باهاش رودربایستی داشتیم وقتی پذیرایی شدن خواستن برن ....گفتم حالا در خدمتمون باشید .....

  • مهران امیدی 2 پاسخ رهگذر 1 سال, 1 ماه

    miss. hoseini : سوتی زیاد دارم یبارم زنگ عربی معلم صداکرد برم درس رو ترجمه کنم یه قسمت درس اومده بود (محمد(ص) حزینه) یعنی محمد صلی الله ناراحت شد.من ترجمه کردم محمد هزیان میگفت :/معلم گفت گمشو بیرون تو هزیون میگی یا حضرت محمد

    خدا نکشتت مردم از خنده

  • مهران امیدی 2 پاسخ رهگذر 1 سال, 1 ماه

    miss. hoseini : یبارم تو مدرسه رو مچ پام اندازه دوتا برگه تقلب نوشته بودم سر امتحان پاچه شلوارمو کشیدم بالا تازه اول بسم الله بود معلممون از پشت مچ دستمو گرفت برگه امتحانمو پاره کرد منو برد دفتر پیش مدیر معاون بقیه هی پاچمو میکشید بالا تقلبو نشونشون میداد

    بابا خدای سوتی خخخ

  • Negin m 1621 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

     محمد  علی : بزرگترین که نداره زیاده. اما یه بار تلفن ها شماره نینداخت بعد من روزا ور دست اوستام کار می‌کردم شبا مزاحم تلفنی ش میشدم. مثلا دوس دخترش بودم.. یه بار شماره گرفتم نا خود آگاه شماره اونو گرفتم یادم نبود این همونه. سوتی دادم لو رفتم. ولی خواست ادعا کنه گفتم هیچی نگو. من همونم خخخخ. بیچاره میومد روزا همون جریان رو برا همه تعریف می‌کرد و منم وانمود میکردم که... عه... چه عجب. خوش به حالت خخخ

    تو روحت خخخخخخ


زندگی ام انتخاب هایم اشتباهاتم درس هایم هیچ کدام به تو مربوط نیست BE WITH GOD BE KING با خدا باش پادشاهی کن

  •  محمد  علی 3660 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    Negin m : تو روحت خخخخخخ

    ادامه هم داشت فکر کنم نوشته باشم.. تازه سوتی حای خنده دار و وحشتناک زیاد دارم.

  • Negin m 1621 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

     محمد  علی : ادامه هم داشت فکر کنم نوشته باشم.. تازه سوتی حای خنده دار و وحشتناک زیاد دارم.

    سلام خوبی
    تعریف کن بازم
    خخخخخخ


زندگی ام انتخاب هایم اشتباهاتم درس هایم هیچ کدام به تو مربوط نیست BE WITH GOD BE KING با خدا باش پادشاهی کن

  •  محمد  علی 3660 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    Negin m : سلام خوبی تعریف کن بازم خخخخخخ

    سلام ممنون. بعد یکی دیگه هم میگم از مدیرمون و رئیس ادارمون. دسم بنده عصری میگم

  • پنام © 1538 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    miss. hoseini : سوتی زیاد دارم یبارم زنگ عربی معلم صداکرد برم درس رو ترجمه کنم یه قسمت درس اومده بود (محمد(ص) حزینه) یعنی محمد صلی الله ناراحت شد.من ترجمه کردم محمد هزیان میگفت :/معلم گفت گمشو بیرون تو هزیون میگی یا حضرت محمد

    سگ تو روح اون معلمت


  • خزان خانوم 1194 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    جدیدترین سوتی من تو همین سایت بود که به کاربر فاطمه احسان گفتم داداشی درصورتیکه اون دختره خخخخخ


خزان عاشق

  • پنام © 1538 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    بچه بودم، یه روز عصر صدای در زدن میومد.لای در باز بود، منم فکر میکردم برادرمه. محل نمیدادم. حدود 10 دیقه در میزد. عصبی شدم رفتم تو حیاط داد زدم در بازه خبر مرگت بیا تو!!!!! بعد شنیدم یه مردی گفت صابخونه نمیای درو باز کنی؟ تازه فهمیدم چه گندی زدم. رفتم به بابام گفتم در میزنن. رفت در و باز کرد دعوتش کرد تو. منکه از خجالت از اتاق بیرون نیومدم. طرف برگشت گفت خیلی وقته پشت درم. ینفر بهم گفت خبر مرگت بیا تو!!!! مامان و بابام گفتن وای نه حتما اشتباه شنیدی!


  • پنام © 1538 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    خزان خانوم : جدیدترین سوتی من تو همین سایت بود که به کاربر فاطمه احسان گفتم داداشی درصورتیکه اون دختره خخخخخ

    :/ درست گفتی


  • سحر راد 1278 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    پنام © : بچه بودم، یه روز عصر صدای در زدن میومد.لای در باز بود، منم فکر میکردم برادرمه. محل نمیدادم. حدود 10 دیقه در میزد. عصبی شدم رفتم تو حیاط داد زدم در بازه خبر مرگت بیا تو!!!!! بعد شنیدم یه مردی گفت صابخونه نمیای درو باز کنی؟ تازه فهمیدم چه گندی زدم. رفتم به بابام گفتم در میزنن. رفت در و باز کرد دعوتش کرد تو. منکه از خجالت از اتاق بیرون نیومدم. طرف برگشت گفت خیلی وقته پشت درم. ینفر بهم گفت خبر مرگت بیا تو!!!! مامان و بابام گفتن وای نه حتما اشتباه شنیدی!

    دیواانه ..طرف متوجه شده مطمین باش دیگه به روتون نیاورده خخخخخ


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده .....

  • پنام © 1538 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال, 1 ماه

    سحر راد : دیواانه ..طرف متوجه شده مطمین باش دیگه به روتون نیاورده خخخخخ

    اره فهمیده بود D:


  • Hony Jackson 151 پاسخ 🏅 1 سال, 1 ماه

    اینقققققدر داغونه که نمیشه گفت !!! کلا فاقد ناموسه :))))


Hony Jackson( من یک هنرمندم) گروه: «♡[Nameless]»

  • R.min E 657 پاسخ 🏅🏅 4 ماه پیش و 2 هفته قبل

    واله زیادن .کدومو بگم ؟؟؟؟؟:))))ساده ترینش این بود که از یه یارویی ناراحت بودم داشتم فحش میدادم اون دوستم که پیشم بود گفت داداش اونی که داری فحش میدی عمومه:)))

  • آرزو محمدی 232 پاسخ 🏅 4 ماه پیش و 2 هفته قبل

    خزان خانوم : چون خودم مغازه دارم رفتم یه مغازه ای خرید کردم خودم کارت کشیدم به فروشنده میگم رمزتون ههههههههه؟؟؟!!! یارو هم هنگ کرد بنده خدا

    برای منم این اتفاق افتاده

  • -she- ‌ 108 پاسخ 🏅 4 ماه پیش و 2 هفته قبل

    اونشب بجای ماشین آبجیم اشتباهی سوار ماشین یه آقای غریبه شدم گفتم را بیوفت بریم:').. قیافه هنگ کرده اش یادم نمیره..


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده .....

  • سحر راد 1278 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 4 ماه پیش و 2 هفته قبل

    R.min E : واله زیادن .کدومو بگم ؟؟؟؟؟:))))ساده ترینش این بود که از یه یارویی ناراحت بودم داشتم فحش میدادم اون دوستم که پیشم بود گفت داداش اونی که داری فحش میدی عمومه:)))

    رفیقت بوده وگرنه بقول پنجعلی میخابوند تو دهنت خخخخ


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده .....

  • سحر راد 1278 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 4 ماه پیش و 2 هفته قبل

    -she- ‌ : اونشب بجای ماشین آبجیم اشتباهی سوار ماشین یه آقای غریبه شدم گفتم را بیوفت بریم:').. قیافه هنگ کرده اش یادم نمیره..

    خخخخ .


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده .....