• تجربیات زندگي پرتلاطمم

    15 پاسخ آغازکننده رهگذر

    بنام خدای یکتا
    سلام به خودم و سلام به هر کسی وارد تاپیک من میشه یا حتی نمیشه:)
    قبلا تو هم میهن فضای تالار چقدر خوب بود البته ذهنم عادت کنه به یک فضا دیگه عادت میکنه و بیشتر بخاطر عادت هست که حس میکنم هم میهن برام خاص بوده
    به هر حال شکر همین هم برای من که از دهه ۶۰ با کلی خاطرات پرتاب شدم در دنیای مجازی غنیمته. از اینستا و امثالش خوشم نیومد هیچ وقت.. جاهای خلوت و آرام با قوانین و چهارچوب تر و تمیز رو بیشتر دوست دارم
    اسم قشنگی هم داره .... محفل (khoob)
    خب شروع می کنم

  • طهورا . 15 پاسخ رهگذر 1 هفته

    امتحانات پایان ترم آخر بودم
    باید می رفتم خوابگاه
    بنا به دلایلی دلم به رفتن نبود
    فضای خونه و غذای آماده و وسایل شخصی سر جای خودش
    باید دوباره چمدون به دست بخاطر ۵ تا امتحان میرفتم
    با این حال اولین نفری که به خوابگاه رفتم من بودم که با درهای بسته مواجه شدم چقدر منتظر نشستم مسئول فرهنگی جواب بده نه سرپرست نه مسئول هیچ کس جواب تلفن نمی‌داد
    خلاصه بعد از هزار و اندی تماس یکی رو جواب دادن و اومدن برام درو باز کردن
    آخ که چقدر همه چیز عوض شده بود
    کمدهایی که سرش دعوا بود حالا خالی بود
    یخچال های آرام و خاموش
    فارغ التحصیلی سال بالایی ها
    تمام وجودم غم بود
    مثل اینکه دنیا رو مرگ فرا گرفته بود و تنها من مونده بودم
    کم کم بچه های ورودی جدید اضافه شدن غریبه و ناآشنا
    امتحانات تموم شد
    حالا برای رفتن به خونه رغبتی نداشتم
    خدایا چه کنم دلم میخواست اپارتمان اجاره کنم مستقل زندگی کنم ولی هر بنگاهی رفتم پول پیش زیر ۳۰۰ملیون و اجاره زیر ۵ ملیون نبود
    منم کل دارو ندارم چند گرم طلا بود
    کم کم بارمو بستم
    با خاطری خسته دلی به اپارتمان ها بسته دمم روی کولم گذاشتم راهی خانه پدری شدم
    فردا باید برم سرکار فعلا شب بخیر

  • مهدی . 2549 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 هفته

    طهورا . : امتحانات پایان ترم آخر بودم باید می رفتم خوابگاه بنا به دلایلی دلم به رفتن نبود فضای خونه و غذای آماده و وسایل شخصی سر جای خودش باید دوباره چمدون به دست بخاطر ۵ تا امتحان میرفتم با این حال اولین نفری که به خوابگاه رفتم من بودم (dd) که با درهای بسته مواجه شدم چقدر منتظر نشستم مسئول فرهنگی جواب بده نه سرپرست نه مسئول هیچ کس جواب تلفن نمی‌داد خلاصه بعد از هزار و اندی تماس یکی رو جواب دادن و اومدن برام درو باز کردن آخ که چقدر همه چیز عوض شده بود کمدهایی که سرش دعوا بود حالا خالی بود یخچال های آرام و خاموش فارغ التحصیلی سال بالایی ها تمام وجودم غم بود مثل اینکه دنیا رو مرگ فرا گرفته بود و تنها من مونده بودم کم کم بچه های ورودی جدید اضافه شدن غریبه و ناآشنا امتحانات تموم شد حالا برای رفتن به خونه رغبتی نداشتم خدایا چه کنم دلم میخواست اپارتمان اجاره کنم مستقل زندگی کنم ولی هر بنگاهی رفتم پول پیش زیر ۳۰۰ملیون و اجاره زیر ۵ ملیون نبود منم کل دارو ندارم چند گرم طلا بود کم کم بارمو بستم با خاطری خسته دلی به اپارتمان ها بسته دمم روی کولم گذاشتم راهی خانه پدری شدم (boghz) فردا باید برم سرکار فعلا شب بخیر (bye)

    تنهایی و دور از خانواده زندگی کردن آدم رو افسرده میکنه
    تنهایی بعضی وقتا خیلی خوبه و ضروریه اما اگه قرار باشه طولانی بشه آدم رو شدیدا افسرده میکنه


امضای خدا پای برگه آرزوهاتون

  • داود محمدیها 2942 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 هفته

    طهورا . : امتحانات پایان ترم آخر بودم باید می رفتم خوابگاه بنا به دلایلی دلم به رفتن نبود فضای خونه و غذای آماده و وسایل شخصی سر جای خودش باید دوباره چمدون به دست بخاطر ۵ تا امتحان میرفتم با این حال اولین نفری که به خوابگاه رفتم من بودم (dd) که با درهای بسته مواجه شدم چقدر منتظر نشستم مسئول فرهنگی جواب بده نه سرپرست نه مسئول هیچ کس جواب تلفن نمی‌داد خلاصه بعد از هزار و اندی تماس یکی رو جواب دادن و اومدن برام درو باز کردن آخ که چقدر همه چیز عوض شده بود کمدهایی که سرش دعوا بود حالا خالی بود یخچال های آرام و خاموش فارغ التحصیلی سال بالایی ها تمام وجودم غم بود مثل اینکه دنیا رو مرگ فرا گرفته بود و تنها من مونده بودم کم کم بچه های ورودی جدید اضافه شدن غریبه و ناآشنا امتحانات تموم شد حالا برای رفتن به خونه رغبتی نداشتم خدایا چه کنم دلم میخواست اپارتمان اجاره کنم مستقل زندگی کنم ولی هر بنگاهی رفتم پول پیش زیر ۳۰۰ملیون و اجاره زیر ۵ ملیون نبود منم کل دارو ندارم چند گرم طلا بود کم کم بارمو بستم با خاطری خسته دلی به اپارتمان ها بسته دمم روی کولم گذاشتم راهی خانه پدری شدم (boghz) فردا باید برم سرکار فعلا شب بخیر (bye)

    چقدر متین و دلنشین و واقعیی . تقریبا همه دانشجوهای غیر بومی تجربه کردند . از جمله بنده
    فقط یه مورد در اینجور مواقع خاطره را جذاب و ماندگار میکنه و آن عشق و خاطرخواهی در آن شهر است. یادش بخیر

  • ҽժѵɑɾժօ 308 پاسخ 🏅🏅 1 هفته

    طهورا . : امتحانات پایان ترم آخر بودم باید می رفتم خوابگاه بنا به دلایلی دلم به رفتن نبود فضای خونه و غذای آماده و وسایل شخصی سر جای خودش باید دوباره چمدون به دست بخاطر ۵ تا امتحان میرفتم با این حال اولین نفری که به خوابگاه رفتم من بودم (dd) که با درهای بسته مواجه شدم چقدر منتظر نشستم مسئول فرهنگی جواب بده نه سرپرست نه مسئول هیچ کس جواب تلفن نمی‌داد خلاصه بعد از هزار و اندی تماس یکی رو جواب دادن و اومدن برام درو باز کردن آخ که چقدر همه چیز عوض شده بود کمدهایی که سرش دعوا بود حالا خالی بود یخچال های آرام و خاموش فارغ التحصیلی سال بالایی ها تمام وجودم غم بود مثل اینکه دنیا رو مرگ فرا گرفته بود و تنها من مونده بودم کم کم بچه های ورودی جدید اضافه شدن غریبه و ناآشنا امتحانات تموم شد حالا برای رفتن به خونه رغبتی نداشتم خدایا چه کنم دلم میخواست اپارتمان اجاره کنم مستقل زندگی کنم ولی هر بنگاهی رفتم پول پیش زیر ۳۰۰ملیون و اجاره زیر ۵ ملیون نبود منم کل دارو ندارم چند گرم طلا بود کم کم بارمو بستم با خاطری خسته دلی به اپارتمان ها بسته دمم روی کولم گذاشتم راهی خانه پدری شدم (boghz) فردا باید برم سرکار فعلا شب بخیر (bye)

    فضای دوستی دوران دانشجویی خیلی زیباست
    آرامش‌بخش و شادی‌آفرین
    خیلی زود گذشت
    همه‌مون همین خاطرات مشابه شمارو داریم
    وای انتخاب واحدمون چقد بد بود! برای اینکه یه کلاس فلان استادو بگیریم و یا برنامه‌ کلاسی‌مون توی چند روز هفته جمع بشه و بقیه روزا خالی بمونه حتی گاهی نمیخوابیدیم و بیرون ساختمون اداری جلو دربش از صبح تا شب توی صف بودیم!!!
    برخلاف دوستان امروزی و حتی اون‌روزی من عشق و عاشقی نداشتم!
    ولی خاطرات خاص و جالب زیاد دارم


سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت به رقص درآیی «قصه عشق، انسان بودن ماست» گروه: «محفل عاشقی»

  • طهورا . 15 پاسخ رهگذر 6 روز پیش و 10 ساعت قبل

    مهدی . : تنهایی و دور از خانواده زندگی کردن آدم رو افسرده میکنه تنهایی بعضی وقتا خیلی خوبه و ضروریه اما اگه قرار باشه طولانی بشه آدم رو شدیدا افسرده میکنه

    من الان مستقل زندگی میکنم ولی کم کم میخوام بنویسم چون قصه ش طولانیه باور کنیو آرامشی که دارم تو عمرم تجریه نکرده بودم به هیچ عنوان افسرده نیستم و خیلی حال خوبی دارم

  • مهدی . 2549 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 6 روز پیش و 9 ساعت قبل

    طهورا . : من الان مستقل زندگی میکنم ولی کم کم میخوام بنویسم چون قصه ش طولانیه باور کنیو آرامشی که دارم تو عمرم تجریه نکرده بودم به هیچ عنوان افسرده نیستم و خیلی حال خوبی دارم

    واسه من که اینطور نبوده


امضای خدا پای برگه آرزوهاتون

  • طهورا . 15 پاسخ رهگذر 5 روز پیش و 19 ساعت قبل

    خب خب ادامه ماجرا
    کجا بودیم
    بله بار و بندیل بستیم اومدیم خونه
    من یه اتاق ۶ متری داشتم خونه پدرم .. برای خودم کافی بود ولی ما که دائم المهمان بودیم و جا کم می اومد و مهمان ها به اتاق من می اومدن گاهی
    من هم که شاغل .. شغلم مجازی.. دائم پای لبتاب و گوشی.. خلاصه انقدر اذیت میشدم که بارها تصمیم گرفتم کارم تعطیل کنم ولی خب درآمدم از این راه بود ... نمیتونستم از پدرم پول بگیرم حالا مگه میگرفتم میخواست چقدر یشه اون پولها من رو راضی نمی‌کرد زندگی خرج داره و الان خرج یک نفر حتی خونه پدرش خیلی زیاده من هم از کودکی شخصیت مستقلی داشتم یادمه برای اینکه در دوران راهنمایی به خانواده نگم برام کیف مدرسه بخرید خودم برای خودم کیف دوختم ... بشدت هم کیف بدقواره و ضایعی بود ولی تو رودربایستی موندم و همونو تا آخر سال برداشتم خدا میدونه چقدر باعث تمسخر واقع شدم بخاطر اون کیف
    خلاصه من با این روحیه چطور کارم رو باید کنار می‌گذاشتم
    گفتم خدایا چه کنم چه نکنم
    یک روزی که خیلی اعصابم قاطی بود رفتم سایت دیوار دنبال سوئیت اجاره
    یک سوئیت پیدا کردم قیمت عالی ۱۶ متر ۱۰ ملیون ماهی یه تومن برای من خیلی خوب بود زنگ زدم گفتن به خانم نمیدیم گفتم چرا گفت چون سوئیت روبرو آقاست دیدم حرفش معقوله .. دیگه بقیه سوئیت ها یا خیییلی گرون بودن یا خییییلی داغون و ناامن
    خلاصه هر روز ساعت ها دنبال اپارتمان تو سایت های مختلف بودم
    تا اینکه یک روز از شدت ناراحتی و فشار وارده گریه کردم توسل کردم گفتم خدایا دیگه کم آوردم بریدم چرا آخه یه جا پیدا نمیشه و فلان ... در همون حال به دیوار سر زدم اولین آگهی اپارتمان ۸۰ متری پول پیش ۴۵ تومن اجازه دو تومن اصلا باورم نمیشد هی آگهی رو میخوندم هی باور نمیکردم تو اون منطقه آخه مگه میشه
    گفتن زنگ بزنم
    زنگ زدم
    یه خانم جواب داد
    قرار گذاشتیم برای ساعت ۶ عصر خونه رو ببینم بگذریم که چه مکافاتی برلی پیدا کردن آدرس کشیدم
    با اون سختی پیدا کردم با ذوق و شوق رفتم داخل ساختمون دیدم هزار نفر ریختن میگن ما اجاره کردیم برید بیرون .. سرس دعوا بود گفتم بمن گفتن بیام بازدید و میخوام بازدید کنم رفتم داخل دیدم خوبه انگار واسه من ساختنش ولی گفتم خدایا من یه نفرم اینا خانواده هستن دلم میسوزه قسمت هر کس هست دل من رو آروم کن برم و رفتم ... زنگ زدم صاحبخانه گفتم چرا گفتی بیام بازدید من رو اصلا راه نمی دادن داخل
    گفت آره ببخشید اینا خوششون اومده و ...گقتم باشه قسمت نیست ...
    رفتم خونه خودمون یک روز افسرده بودم
    ولی از روز دوم سرحال شدم انگار یک مسئولیت سنگین از دوشم برداشته شد چون راستش هیییچی نداشتم پول پیش و وسایل خونه و .. هیچی نداشتم
    در این خوشحالی بودم که صاحبخونه زنگ زد گفت بیا تو اجاره کن
    منم منصرف شده بودم گفتم خانم من تنهام و مجرد .. بعد خودش گفت اهان نه پس سخت شد
    گفتم باشه خداحافظ
    فردا دوباره زنگ زد گفت بیا ببینمت اصلا چجور آدمي هستی گفتم مگه اومدم خواستگاری
    خلاصه با مشورت دوستم رفتم تو خیابون همو ملاقات کردیم خانمه منو دید گفت خب الحمدلله ترسیدم از اون عوضی ها باشی
    گفتم ممنون که الان نیستم
    در نهایت اندکی طلا فروختم و ۲۵ ملیون قرض گرفتم
    یه یخچال مینی و گاز زمینی گرفتم شد باهم ۶ تومن
    دیگه وسعم یه چیزی نرسید
    فرش اضافه تو خونه داشتیم یه دونه آوردم بقیه خونه دیگه خالیه
    دو تا کاسه بشقاب قوری کتری که مال دانشجوییم بود آوردم با خودم و تاکنون دارم باهمونا زندگی میکنم کسی هم راه نمیدم خونم چون با وجود اینکه فعالیت خوب در اجتماع دارم ولی بشدت درون‌گرا هستم و عاشق تنهایی هر دو ماه یکبار به پدر مادرم سر میزنم و اصلا حرف کسانی که میگن آدم تنها زندگی کنه افسرده میشه رو نمیفهمم اتفاقا من تازه دارم معنی زندگی رو میفهمم اختیارم دست خودم آزاد و رها برنامه هام رو دارم و....
    فعلا برم
    برمیگردم

  • طهورا . 15 پاسخ رهگذر 4 روز پیش و 22 ساعت قبل

    امروز راهپیمایی بود
    یکی از شاگردانم رو دیدم خوب شد چند تا جایزه تو کیفم بود این بچه چنان شاد شد که انگار دنیا رو بهش دادن

    صاف تو چشم مامانش نگاه کرد و گفت مامان اگر تو و بابا یه روز بمیرید خانم اجازه میده باهاش زندگی کنم؟
    خلاصه بابا مامانش رو کفن کرد تو قبر هم گذاشت فرزند خونده من هم شد:)))