• شیطنت بچگی

    866 پاسخ آغازکننده 🏅🏅🏅

    اقایون و خانومای عزیز میخام یه خاطره از شیطنت دوران بچگیتون بذارید فقط خوبشو انتخاب کنین کلی بخندیم :)) (sheitanat) (khandeh)

  • mmđ _ 590 پاسخ 🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    خواهر وسطی ام خیلی از حشرلت میترسید !
    بعد یه بار منو زد ، منم رفتم یه عالمه حشرع و کرم و جک و جونوار جمع کردم تو یه قاب کارتنی ، ریختم رو سرش:///
    بیچاره انقد جیغ زد قش کرد !:/


دِلبر که جآن فرسود از او...♡

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    # Delnya : یادمه یبار ذهنی یه نقشه روی کاغذ کشیدم اسم مقصد رو گذاشتم بهشت...اونموقع هفت سالم بود ... قشنگ مشخص کرده بودم از خونه چندتا کوچه این ور اون ور برم کدوم و طرف چپ وراست برم وغیره همه رو توی کاغذ کشیدم ...خلاصه روز بعدش تصمیم گرفتم تنهایی برم مقصد همون بهشت فرضی ببینم چه جور جاییه .حدود یه ساعتی همش راه رفتم ...مادرم از کارام خبر نداشت ...هیچکسو درجریان نزاشته بودم ..رفتم مقصد یه تیکه زمین بود که توش شالیزار گندم بود ....قبل اینکه به اون شالیزار میرسیدم ...باید ازیه شیب خاکی سر میخوردم پایین ....حس قشنگی داشت ...خیلی ذوق زده شدم ....فرداش دختر عمه م که اونم ۷ سالش بود وباهم رفیق فاب بودیم خخخ....چشماشو با پارچه ای بستم بهش گفتم میخام ببرمت بهشت خیلی جای قشنگیه ...اونم قبول کرد ... توی این یه ساعت راه همش غر زد آخریم گفت دروغه منو میخای گم وگور کنی وقتی رسیدیم دختر عمه م عر زد گریه میکرد میگفت من مامانمو میخوام اینجا کجاست ما گم شدیم خخخخ...منم اینقد خندیدم روده بر شدم ازخنده عکس العملش وترسش خیلی واسم جالب بود ....کم کم اینو رو بچه های همسایه هم اعمال میکردم چه روزای خوبی بود ♡... یبارم عاشق بالون بودم ازاینکه آدما سوارش میشدن خیلی خوشم میومد اونموقع پنج سالم بود ....آمدم واسه خودم بالون درست کردم ...یه کارتون و با یه نایلون ازاونایی که بزرگه واسه آشغاله : )....وقتی روبه راهش کردم سوار کارتون شدم اونموقع باد زیاد میومد اونقد وزنم کم بود که راحت باد کارتون رو سر میداد ....میخواستم برم بالا پشت بوم پرواز کنم بعد دیدم مامانم اتفاقی منو دید هی میزد سر وصورت خودش ....خلاصه خوبه نفله نشدیم : )

    شبیه فیلم مسیر اشتباه بود ازت ترسیدم :)))ولی کارات خیلی جالبو عجیب بودااااا.همون که الانم زنده ای خدا بابا مامانتو دوس داشت:)))

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    • zeynab • : دقیقا 180درجه متفاوت با شخصیتِ الانم تو محل معروف بودم ._. صرفا چون مودب و باهوش بودم از مدرسه اخراج نمیشدم بنابراین ترجیح میدم آبروی خودمو حفظ کنم و خاطره ای تعریف نکنم -.-

    هر جور راحتی ولی اینجا نه کسی کسی رو میشناسه نه دلیلی واسه رفتن ابرو وجود داره .

  • • zeynab • 1320 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    R.min ^____^ : هر جور راحتی ولی اینجا نه کسی کسی رو میشناسه نه دلیلی واسه رفتن ابرو وجود داره .

    خخ اون شوخی بود ، شیطنتای بچگانه که آبروریزی نداره D:


اگر چیزهایی بخوانید که با آن موافقید؛ هرگز چیزی یاد نخواهید گرفت..

  • # Delnya 676 پاسخ 🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    R.min ^____^ : شبیه فیلم مسیر اشتباه بود ازت ترسیدم :)))ولی کارات خیلی جالبو عجیب بودااااا.همون که الانم زنده ای خدا بابا مامانتو دوس داشت:)))

    آره از بچه گی خیلی کنجکاو بودم با خیلی از صحنه های عجیب وغریب وترسناکیم روبه رو میشدم ...
    آدمی بودم که دوست داشتم از همه چی سر در بیارم ...
    مسیر اشتباه رو تا حالا ندیدم برم ببینم چیه :D

  • ꪖ????ꪗꪮ ℌ???????????????????????? 1 پاسخ رهگذر 7 ماه پیش, 1 هفته

    لاپایی میزدم زیاد از دخترای محل گرفته تاا دختر دایی خاله عمو همه یه مرتبه خوردن لاپایی اونایی هم نخوردن دستمالی کردم
    گفتم بین این همه نظرات پاستوریزه و دروغ الکی یه کلام حرف راست بزنم

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    mmđ _ : خواهر وسطی ام خیلی از حشرلت میترسید ! بعد یه بار منو زد ، منم رفتم یه عالمه حشرع و کرم و جک و جونوار جمع کردم تو یه قاب کارتنی ، ریختم رو سرش:/// بیچاره انقد جیغ زد قش کرد !:/

    خدایی خوب مینویسی از خنده شکم درد میگیرم .دمت گرم

  • میلاد Ⓜ️ 1367 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    خاطره‌های اذیت کردن بقیه‌رو دوست ندارم بگم چون الان سعی میکنم خوب باشم و شرمنده‌ام از اونکارا

    اما یه بار با خودکار رو دست خودم با خودکار یه گل کج و ماوج کشیدم بعد یه سوزن برداشتم و رد خودکارو سوراخ سوراخ کردم و بعد سوراخ‌هارو با نوک سوزن خراش میدادم و نصفه گلم تموم نشده بود مادرم پیدام کرد با اینکه زخمم در اون حد نبود که خون بریزه کلی هول کرد، برد دستمو بست و همش میخواست بدونه کی بهم یاد داده
    مادرا بنده خدا ها هیچوقت نمیخوان قبول کنن شاید بچه خودشون اونیه که به همه یاد میده
    خداروشکر که مادرا زود میبخشن و الان همه رقمه ازم راضیه☘️


در انتهای فریادهایم ، تجویز ذهن دیوانه‌ام دیوانه‌وار بود اکنون همسانه جوکر در هر غمی بی‌اختیار میخندم

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    # Delnya : آره از بچه گی خیلی کنجکاو بودم با خیلی از صحنه های عجیب وغریب وترسناکیم روبه رو میشدم ... آدمی بودم که دوست داشتم از همه چی سر در بیارم ... مسیر اشتباه رو تا حالا ندیدم برم ببینم چیه :D

    اره خدایی مسخصه؛)))خعلی کنجکاو بودی بچه مردمو به کشتن ندادی خدا بهت رحم کرد ‌...اره حتما نگاه کن .گاهی وقتا تب خال هم واسه زیبایی صورت خوبه :))

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    ꪖ????ꪗꪮ ℌ???????????????????????? : لاپایی میزدم زیاد از دخترای محل گرفته تاا دختر دایی خاله عمو همه یه مرتبه خوردن لاپایی اونایی هم نخوردن دستمالی کردم (sheitanat) (sheitanat) گفتم بین این همه نظرات پاستوریزه و دروغ الکی یه کلام حرف راست بزنم

    خدا قوت دلاور خسته نباشی پهلوون:))مرسی از نظر صادقانت:)

  • Aban - 1010 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 6 ماه پیش, 1 هفته

    _من واقعا شیطون نبود، بشدت خرابکار بودم:|
    مهمونی قبل عروسی عمم بود، از ارایشگاه برگشته بودن و توی اتاق منتظر تا وقت مناسبش بیان بیرون
    منم ذوق زده برف شادیو توی چشمشون خالی کردم دوباره برگشتن تو اتاق با چشم ورم کرده:| *باید زاویه میدادم به برف شادیه تا پخش شه تو هوا، متاسفانه این کارو نکردم:|
    یبارم گوشی مامانمو برداشتم به نیت اینکه خوشحالشون کنم رفتم با اب و مایع ظرف شویی تمییییز شستمش:>>
    میگم واقها شیطون نبودم، فقط ناخوداگاه خرابکار بودم:/

  • طهورا . 15 پاسخ رهگذر 2 روز پیش و 12 ساعت قبل

    آروم بودم
    خیلی
    شیطنت نداشتم کلا
    تو حال و هوای خودم بودم و فقط بازی
    البته اینا مال زیر نوجوانی هست