• شیطنت بچگی

    866 پاسخ آغازکننده 🏅🏅🏅

    اقایون و خانومای عزیز میخام یه خاطره از شیطنت دوران بچگیتون بذارید فقط خوبشو انتخاب کنین کلی بخندیم :)) (sheitanat) (khandeh)

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    اول خودم :)
    تو خونمون یه درخت انجیری داشتیم فصل انجیر که میشد بیشتر وقتمو بالای درخت بودم .تا انجیر یه ذره میرسید میخوردم به هیشکی هم نمیدادم .یه بار که بالا درخت مشغول خوردن انجیر بودم بابام منو صدا زد هول شدم پام سر خورد داشتم از درخت میوفتادم که کش پشت شلوارم گیر کرد به یه شاخه که سرم پایین پاهام بالا اویزون شدم بابام که وضعیت منو دید همونجا نشست و شروع کرد به خندیدن تازه مامانمم صدا زد هیچکی واس کمکم نیومد اخر مجبور شدم شلوارمو ول کردم از رو درخت افتادم شلوارم رو شاخه بالایی درخت موند

  • Sara Eti 3051 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    من خیلی وحشیو دهن سرویس بودم:/ مثلا پسر خاله مامانم خواب بود اومده بود خونه مامان بزرگم بعد تپلم بود نمیدونم چرا همش ازش حرصم میگرفت چون تپل بود بعد رفتم ی سوزن برداشتم تند تند فرو کردم بهش دو پنج ثانیه که اون بتونه از جاش پاشه بفهمه چه خبره همه پاشو سولاخ کرده بودم:/ ی بارم به دختر همسایه جای لواشک قیر دادم جویید و خیلی مرضای دیگه-___-


تعارف که ندارم؛ جواب های، هویِ!

  • مهدی . 2545 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    Sara Eti : من خیلی وحشیو دهن سرویس بودم:/ مثلا پسر خاله مامانم خواب بود اومده بود خونه مامان بزرگم بعد تپلم بود نمیدونم چرا همش ازش حرصم میگرفت چون تپل بود بعد رفتم ی سوزن برداشتم تند تند فرو کردم بهش دو پنج ثانیه که اون بتونه از جاش پاشه بفهمه چه خبره همه پاشو سولاخ کرده بودم:/ ی بارم به دختر همسایه جای لواشک قیر دادم جویید و خیلی مرضای دیگه-___-

    بخدا مسلمون نیستی. قیر اخه


امضای خدا پای برگه آرزوهاتون


تعارف که ندارم؛ جواب های، هویِ!


امضای خدا پای برگه آرزوهاتون


تعارف که ندارم؛ جواب های، هویِ!

  • Khatereh ‌‌‌‌‌‌ 1346 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    Sara Eti : من خیلی وحشیو دهن سرویس بودم:/ مثلا پسر خاله مامانم خواب بود اومده بود خونه مامان بزرگم بعد تپلم بود نمیدونم چرا همش ازش حرصم میگرفت چون تپل بود بعد رفتم ی سوزن برداشتم تند تند فرو کردم بهش دو پنج ثانیه که اون بتونه از جاش پاشه بفهمه چه خبره همه پاشو سولاخ کرده بودم:/ ی بارم به دختر همسایه جای لواشک قیر دادم جویید و خیلی مرضای دیگه-___-

    اینا دیگه شیطنت نیست بخدا سوء قصده :))


تُنسى كأنك لم تكن.


امضای خدا پای برگه آرزوهاتون


تعارف که ندارم؛ جواب های، هویِ!

  • Anoosh . 428 پاسخ 🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    R.min ^____^ : اول خودم :) تو خونمون یه درخت انجیری داشتیم فصل انجیر که میشد بیشتر وقتمو بالای درخت بودم .تا انجیر یه ذره میرسید میخوردم به هیشکی هم نمیدادم .یه بار که بالا درخت مشغول خوردن انجیر بودم بابام منو صدا زد هول شدم پام سر خورد داشتم از درخت میوفتادم که کش پشت شلوارم گیر کرد به یه شاخه که سرم پایین پاهام بالا اویزون شدم بابام که وضعیت منو دید همونجا نشست و شروع کرد به خندیدن تازه مامانمم صدا زد هیچکی واس کمکم نیومد اخر مجبور شدم شلوارمو ول کردم از رو درخت افتادم شلوارم رو شاخه بالایی درخت موند (khandeh)

    بسیار خاطره ای عالی بود اما من عمرن درخت انجير ندیده ام که بتوان از آن بالا رفت . خیلی دلم می‌خواهد عکسی از این درخت تنومند انجير که می‌توان از آن بالا رفت ببینم .
    اما خاطره من از درختان انجير اینست که همیشه وقتی برای چیدن انجير به درخت انجير نزدیک می‌شدیم گمان میکردیم ماری بزرگ در دل انجير خوابیده که خود را صاحب انجير می‌داند و درخت انجير را خانه خود می‌داند. پس خیلی میترسیدیم و همیشه با ترس و لرز انجير می‌چیدیم و می‌خوردیم تا اینکه روزی باغبان پیری بمن گفت نترس پسرم ، همانقدر که آدم از مار می‌ترسد صد برابرش مار از آدمی می‌ترسد و مار تا آدم ببیند بسرعت فرار می‌کند مگر اینکه که پا روی دمش بگذاری و مانع فرارش شوی که نیش خواهد زد و سپس او مرا بدیدن ماری که با خودش دوست بود برد و او را صدا کرد و مار از لانه اش خارج شد و با او به بازی پرداخت و به او انجير و زرد آلو داد


زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    Sara Eti : من خیلی وحشیو دهن سرویس بودم:/ مثلا پسر خاله مامانم خواب بود اومده بود خونه مامان بزرگم بعد تپلم بود نمیدونم چرا همش ازش حرصم میگرفت چون تپل بود بعد رفتم ی سوزن برداشتم تند تند فرو کردم بهش دو پنج ثانیه که اون بتونه از جاش پاشه بفهمه چه خبره همه پاشو سولاخ کرده بودم:/ ی بارم به دختر همسایه جای لواشک قیر دادم جویید و خیلی مرضای دیگه-___-

    کاری به اون سوزنی که زدی به اون تپله ندارم چون منم بودم همینکارو میکردم ولی قیر چی بود دادی بچه بخوره ؛)))بیرحم :))ولی یبار منم ازین چسب ماتیکیا هس جا نرم کننده لب دادم دوستم بدبخ دهنش سرویس شد تا پاکش کنه ؛)))

  • Sara Eti 3051 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    R.min ^____^ : کاری به اون سوزنی که زدی به اون تپله ندارم چون منم بودم همینکارو میکردم ولی قیر چی بود دادی بچه بخوره ؛)))بیرحم :))ولی یبار منم ازین چسب ماتیکیا هس جا نرم کننده لب دادم دوستم بدبخ دهنش سرویس شد تا پاکش کنه ؛)))

    خب وقتی انقد اوسکلن که قیرو با لواشک و چسبو از بالم لب تشخیص نمیدن حقشونه دیگه


تعارف که ندارم؛ جواب های، هویِ!

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    Anoosh . : بسیار خاطره ای عالی بود اما من عمرن درخت انجير ندیده ام که بتوان از آن بالا رفت . خیلی دلم می‌خواهد عکسی از این درخت تنومند انجير که می‌توان از آن بالا رفت ببینم . اما خاطره من از درختان انجير اینست که همیشه وقتی برای چیدن انجير به درخت انجير نزدیک می‌شدیم گمان میکردیم ماری بزرگ در دل انجير خوابیده که خود را صاحب انجير می‌داند و درخت انجير را خانه خود می‌داند. پس خیلی میترسیدیم و همیشه با ترس و لرز انجير می‌چیدیم و می‌خوردیم تا اینکه روزی باغبان پیری بمن گفت نترس پسرم ، همانقدر که آدم از مار می‌ترسد صد برابرش مار از آدمی می‌ترسد و مار تا آدم ببیند بسرعت فرار می‌کند مگر اینکه که پا روی دمش بگذاری و مانع فرارش شوی که نیش خواهد زد و سپس او مرا بدیدن ماری که با خودش دوست بود برد و او را صدا کرد و مار از لانه اش خارج شد و با او به بازی پرداخت و به او انجير و زرد آلو داد

    چشیه عکس ازش برات میذاارم :))فقط دادا خدایی ما زردالو انجیر نمیخوره هااااا....از فامیلای شیخ طوسی نبود احیانا:))

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    Sara Eti : خب وقتی انقد اوسکلن که قیرو با لواشک و چسبو از بالم لب تشخیص نمیدن حقشونه دیگه(nemidoonam)

    دارم قانع میشم کم کم:)) .ولی این موضوع چسبو که بهت گفتم واس سال ۸۳ بود که فک کنم تازه این چسب ماتیکیا در اومده بود .در اسکل بودنش که شکی ندارم :))

  • Sara Eti 3051 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    R.min ^____^ : دارم قانع میشم کم کم:)) .ولی این موضوع چسبو که بهت گفتم واس سال ۸۳ بود که فک کنم تازه این چسب ماتیکیا در اومده بود .در اسکل بودنش که شکی ندارم :))

    اشکال نداره عوضش خوش میگذشت منکه ی کارایی کردم اینا در برابرشون هیچه :/


تعارف که ندارم؛ جواب های، هویِ!

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    خدایی خوش میگذشت :))به قول مهدی ا ز شاخای که گذاشتی معلومه سارا :))واله منم نمونه کار زیاد دارم ولی خب قابل بیان نیست :))


☆☆☆

  • لیانا قدیمی 137 پاسخ 🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    بچه بودم خیلی تخس بودم الان خداروشکرآرومم الکی
    خاطره زیاددارم ازبچگی
    الان خاطره ی دندونای شیریم یادم اومدچندتادندونه سمج داشتم چندماه بودنمیفتادخیلی رو مخم بوددوردندونم روبانوارتفلون که دورلوله هامیبندن بستم یه طرفشم بستم به دستگیره ی در..رفتم عقب واستادم به خواهرم گفتم هروقت گفتم دروببند..منم محکم یه جاواستادم که تکون نخورم ازدیوارگرفتم به خواهرم گفتم درروببنده اونم دروکوبید..تق دندونم کنده شدولی نیفتادخخخ آویزون شددهنم پرخون شدآخرم مامانم مجبورشدباموچین بکنه چون ازدکترفراری بودم..اون موقع هافکرمیکردم هرکی دندونای شیریش بیفته ودندونای جدیددربیاره خیلی دیگه بزرگ میشه خخخخ چه نابودایی بودیم مانسل الان کجاماکجا...


☆☆☆

  • ♡ꫝⅈꪜꪖ 76 1290 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    یادمه بابام از سرکار اومد خونه مادربزرگم بهم گفت میخوام نیم ساعت بخوابم دوباره برم سرکار توروخدا سرو صدا نکن وقتی خوابش برد دیدم تشک و لحاف پر سنجاقه با خودم گفتم حتما اینارو گذاشتن ک به لباس چفت کنیم موقع خواب خلاصه سنجاقارو به پیژامه و تیشرت بابام چفت کردم وقتی از خواب بلند شد تشک و لحاف همراهش میومدن فهمید کار کی بوده خخخخ یه بارم عکس شناسنامشو نقاشی کردم با خودنویسش :)

  • لیانا قدیمی 137 پاسخ 🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    R.min ^____^ : اول خودم :) تو خونمون یه درخت انجیری داشتیم فصل انجیر که میشد بیشتر وقتمو بالای درخت بودم .تا انجیر یه ذره میرسید میخوردم به هیشکی هم نمیدادم .یه بار که بالا درخت مشغول خوردن انجیر بودم بابام منو صدا زد هول شدم پام سر خورد داشتم از درخت میوفتادم که کش پشت شلوارم گیر کرد به یه شاخه که سرم پایین پاهام بالا اویزون شدم بابام که وضعیت منو دید همونجا نشست و شروع کرد به خندیدن تازه مامانمم صدا زد هیچکی واس کمکم نیومد اخر مجبور شدم شلوارمو ول کردم از رو درخت افتادم شلوارم رو شاخه بالایی درخت موند (khandeh)

    من ودوستم همیشه ازدرخت خرمالووانگورحیاطه همسایه آویزون بودیم من میرفتم روشونه هاش میشستم میچیدم البته همیشه غوره وخرمالوی کال نصیبمون میشد


☆☆☆

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    لیانا قدیمی : بچه بودم خیلی تخس بودم الان خداروشکرآرومم الکی خاطره زیاددارم ازبچگی الان خاطره ی دندونای شیریم یادم اومدچندتادندونه سمج داشتم چندماه بودنمیفتادخیلی رو مخم بوددوردندونم روبانوارتفلون که دورلوله هامیبندن بستم یه طرفشم بستم به دستگیره ی در..رفتم عقب واستادم به خواهرم گفتم هروقت گفتم دروببند..منم محکم یه جاواستادم که تکون نخورم ازدیوارگرفتم به خواهرم گفتم درروببنده اونم دروکوبید..تق دندونم کنده شدولی نیفتادخخخ آویزون شددهنم پرخون شدآخرم مامانم مجبورشدباموچین بکنه چون ازدکترفراری بودم..اون موقع هافکرمیکردم هرکی دندونای شیریش بیفته ودندونای جدیددربیاره خیلی دیگه بزرگ میشه خخخخ چه نابودایی بودیم مانسل الان کجاماکجا...

    خنده.خیلی باحال بود .از گذشته نگو که دلم خونع:))

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    لیانا قدیمی : من ودوستم همیشه ازدرخت خرمالووانگورحیاطه همسایه آویزون بودیم من میرفتم روشونه هاش میشستم میچیدم البته همیشه غوره وخرمالوی کال نصیبمون میشد

    باز خوبه دوستت پایه بود ؛))غوره که کال خوشمزس ولی از خرمالوی کال خاطره ی خوبی ندارم :))

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    ♡ꫝⅈꪜꪖ 76 : یادمه بابام از سرکار اومد خونه مادربزرگم بهم گفت میخوام نیم ساعت بخوابم دوباره برم سرکار توروخدا سرو صدا نکن وقتی خوابش برد دیدم تشک و لحاف پر سنجاقه با خودم گفتم حتما اینارو گذاشتن ک به لباس چفت کنیم موقع خواب خلاصه سنجاقارو به پیژامه و تیشرت بابام چفت کردم وقتی از خواب بلند شد تشک و لحاف همراهش میومدن فهمید کار کی بوده خخخخ یه بارم عکس شناسنامشو نقاشی کردم با خودنویسش :)

    خنده ...باز خوبه کتک نخوردی :))واله منم یبار واس دوستم اگهی فوت دزست کردم زدم رو شیشه مغازه دوستم باهاش همونجا قرار گذاشتم از شانس بد با باباش اومد باباش که اگهی رو دید یهو شوکه شد بعد کلی فحش به من داد که این چ شوخیه که می کنین :))

  • لیانا قدیمی 137 پاسخ 🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    R.min ^____^ : باز خوبه دوستت پایه بود ؛))غوره که کال خوشمزس ولی از خرمالوی کال خاطره ی خوبی ندارم :))

    غوره رومیخوردیم خرمالوهارومیذاشتیم پشت بوم جلوی آفتاب برسه بعدنوش جان میکردیم..آره دوستم پایه بودالانم هست بااینکه ازهم دوریم ولی هنوزهوای هموداریم


☆☆☆


☆☆☆

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    لیانا قدیمی : غوره رومیخوردیم خرمالوهارومیذاشتیم پشت بوم جلوی آفتاب برسه بعدنوش جان میکردیم..آره دوستم پایه بودالانم هست بااینکه ازهم دوریم ولی هنوزهوای هموداریم

    نع عاقل بودین ؛)))خوشم اومد :))دمتون گرم دوستی یعنی همین :)

  • لیانا قدیمی 137 پاسخ 🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    Sara Eti : خب وقتی انقد اوسکلن که قیرو با لواشک و چسبو از بالم لب تشخیص نمیدن حقشونه دیگه(nemidoonam)

    منم یه باریه چیزه دیگه روبالواشک اشتباه گرفتم مزه کردم دیگه نخوردم خونه ی دوستم بودیم بغل پشتی بود..طفلی باباش عملی بودبزرگ شدم فهمیدم


☆☆☆


☆☆☆


☆☆☆

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    لیانا قدیمی : آره واقعا اون موقع ها یه چیزه دیگه بودهربچگی وشیطنتی هم کنیم مثله اونوقتانمیچسبه

    بستگی داره با کی بخای شیطنت کنی . من هنوزم بعضی وقتا دوستم پایه باشه حرکت میزنیم در حد ...یعنی غش میکنیم از خنده ؛)

  • سحر راد 1396 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    فکر کنم حدودا ۶ سالم بود ..داییم شب اومده بود خونمون بعد ی قاشق دستش بود الکی میزاشت رو بخاری میزد به دست من میگه دیدی نمیسوزه منم فکر کردم خب داعه ولی نمیسوزه خخ ..طفلی خاب بود قاشق و قشنگ گذاشتم و بخاری داغ شد حسابی بعد خاب بود گذاشتم رو پاش از تو خاب نعره میزد خخخ هنوزم ک هنوزه جاش مونده ...نتیجه اخلاقی بچه ها رو گول نزنید خخ


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده .....

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    سحر راد : فکر کنم حدودا ۶ سالم بود ..داییم شب اومده بود خونمون بعد ی قاشق دستش بود الکی میزاشت رو بخاری میزد به دست من میگه دیدی نمیسوزه منم فکر کردم خب داعه ولی نمیسوزه خخ ..طفلی خاب بود قاشق و قشنگ گذاشتم و بخاری داغ شد حسابی بعد خاب بود گذاشتم رو پاش از تو خاب نعره میزد خخخ هنوزم ک هنوزه جاش مونده ...نتیجه اخلاقی بچه ها رو گول نزنید خخ

    خنده .بیچاره داییت .نه نتیجه ی خوبی بود بدرد من میخوره :))

  • سحر راد 1396 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    R.min ^____^ : خنده .بیچاره داییت .نه نتیجه ی خوبی بود بدرد من میخوره :))

    اره طفلی خخ ..اتفاقا خودمم الان خیلی بدردم میخوره گاهی میخام‌پسرمو گول بزنم یادم‌میفته اینکارو نمیکنم


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده .....

  • R.min ^____^ 866 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    سحر راد : اره طفلی خخ ..اتفاقا خودمم الان خیلی بدردم میخوره گاهی میخام‌پسرمو گول بزنم یادم‌میفته اینکارو نمیکنم

    گول که نمیشه زد از ما باهوشترن ؛))من که یه قول بهش بدم اگه هم الکی باشه ابرومو میبره تا بهش عمل کنم ؛))

  • سحر راد 1396 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    R.min ^____^ : گول که نمیشه زد از ما باهوشترن ؛))من که یه قول بهش بدم اگه هم الکی باشه ابرومو میبره تا بهش عمل کنم ؛))

    خخخ ..خب اول فکر کن بعد قول بده ...اره بچه ها ماشاالله باهوشن ...


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده .....

  • Sara Eti 3051 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    لیانا قدیمی : منم یه باریه چیزه دیگه روبالواشک اشتباه گرفتم مزه کردم دیگه نخوردم خونه ی دوستم بودیم بغل پشتی بود..طفلی باباش عملی بودبزرگ شدم فهمیدم

    تریاک خوردی


تعارف که ندارم؛ جواب های، هویِ!

  • # Delnya 676 پاسخ 🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    یادمه یبار ذهنی یه نقشه روی کاغذ کشیدم اسم مقصد رو گذاشتم بهشت...اونموقع هفت سالم بود ... قشنگ مشخص کرده بودم از خونه چندتا کوچه این ور اون ور برم کدوم و طرف چپ وراست برم وغیره همه رو توی کاغذ کشیدم ...خلاصه روز بعدش تصمیم گرفتم تنهایی برم مقصد همون بهشت فرضی ببینم چه جور جاییه .حدود یه ساعتی همش راه رفتم ...مادرم از کارام خبر نداشت ...هیچکسو درجریان نزاشته بودم ..رفتم مقصد یه تیکه زمین بود که توش شالیزار گندم بود ....قبل اینکه به اون شالیزار میرسیدم ...باید ازیه شیب خاکی سر میخوردم پایین ....حس قشنگی داشت ...خیلی ذوق زده شدم ....فرداش دختر عمه م که اونم ۷ سالش بود وباهم رفیق فاب بودیم خخخ....چشماشو با پارچه ای بستم بهش گفتم میخام ببرمت بهشت خیلی جای قشنگیه ...اونم قبول کرد ... توی این یه ساعت راه همش غر زد آخریم گفت دروغه منو میخای گم وگور کنی وقتی رسیدیم دختر عمه م عر زد گریه میکرد میگفت من مامانمو میخوام اینجا کجاست ما گم شدیم خخخخ...منم اینقد خندیدم روده بر شدم ازخنده عکس العملش وترسش خیلی واسم جالب بود ....کم کم اینو رو بچه های همسایه هم اعمال میکردم چه روزای خوبی بود ♡...
    یبارم عاشق بالون بودم ازاینکه آدما سوارش میشدن خیلی خوشم میومد اونموقع پنج سالم بود ....آمدم واسه خودم بالون درست کردم ...یه کارتون و با یه نایلون ازاونایی که بزرگه واسه آشغاله : )....وقتی روبه راهش کردم سوار کارتون شدم اونموقع باد زیاد میومد اونقد وزنم کم بود که راحت باد کارتون رو سر میداد ....میخواستم برم بالا پشت بوم پرواز کنم بعد دیدم مامانم اتفاقی منو دید هی میزد سر وصورت خودش ....خلاصه خوبه نفله نشدیم : )


☆☆☆


☆☆☆

  • • zeynab • 1321 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    دقیقا 180درجه متفاوت با شخصیتِ الانم
    تو محل معروف بودم ._. صرفا چون مودب و باهوش بودم از مدرسه اخراج نمیشدم
    بنابراین ترجیح میدم آبروی خودمو حفظ کنم و خاطره ای تعریف نکنم -.-


اگر چیزهایی بخوانید که با آن موافقید؛ هرگز چیزی یاد نخواهید گرفت..

  • Anoosh . 428 پاسخ 🏅🏅 7 ماه پیش, 1 هفته

    R.min ^____^ : چشیه عکس ازش برات میذاارم :))فقط دادا خدایی ما زردالو انجیر نمیخوره هااااا....از فامیلای شیخ طوسی نبود احیانا:))

    چرا خوب این مار را به این چیزها عادت داده بود
    والا در جائیکه دخترا قیر بجای لواشک بخورند مار هم انجير و زرد آلو میخوره


زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست