• سخت ترین

    1001 پاسخ آغازکننده 🏅🏅🏅🏅🏅

    سخت ترین تنبیهی که از سمت پدر و مادرت صورت گرفته چی بوده؟ و بابت چه کاری تنبیه شدی؟ (deghat)

  • نیکا ... 96 پاسخ رهگذر 3 هفته پیش

    وقتی شبا تا صبح درس میخوندم و از پنجره اتاقم گهگاه با پسر همسایه روبرویی نگاهی رد و بدل میکردیم :)) اونوقت همون لحظه مامانم سر رسید و رفتن پشت پنجره ممنوع شد :))


خودت باش ، جهان اصالت را ستایش می کند

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    نیکا ... : وقتی شبا تا صبح درس میخوندم و از پنجره اتاقم گهگاه با پسر همسایه روبرویی نگاهی رد و بدل میکردیم :)) اونوقت همون لحظه مامانم سر رسید و رفتن پشت پنجره ممنوع شد :))

    اوه اوه چ بد خخخخ

  • یکتا احمدی 49 پاسخ رهگذر 3 هفته پیش

    تنببه ک نمیشه اسمشو بذاری..ولی از اونجایی ک خیلی حساس هستن..ی بار تلفن همراهم رو نشنیدم ...نتونستم جواب بدم..شاکی شده بود و غر میرد ...خخخخ..


یا رب نظر تو برنگردد....

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    یکتا احمدی : تنببه ک نمیشه اسمشو بذاری..ولی از اونجایی ک خیلی حساس هستن..ی بار تلفن همراهم رو نشنیدم ...نتونستم جواب بدم..شاکی شده بود و غر میرد ...خخخخ..

    خخخخخخ

  • _ _ 508 پاسخ 🏅🏅 3 هفته پیش

    تنها تنبیهی که توی ۱۹ سال زندگیم خانوادم انجام دادن اینه پول تو جیبیمو یا کم میکنن . یا قطع میکنن تا ی مدت مشخص
    و بابت هر بار بحث اگه باهاشون داشته باشم:_:
    حقیقتا تنبیه سختیه'-'

  • A R I - 201 پاسخ 🏅 3 هفته پیش

    نیکا ... : وقتی شبا تا صبح درس میخوندم و از پنجره اتاقم گهگاه با پسر همسایه روبرویی نگاهی رد و بدل میکردیم :)) اونوقت همون لحظه مامانم سر رسید و رفتن پشت پنجره ممنوع شد :))

    مو ب تنم سیخ شدD:


⇆ㅤㅤ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤㅤㅤ↻ 9:39 ●━━━━━━──

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    _ _ : تنها تنبیهی که توی ۱۹ سال زندگیم خانوادم انجام دادن اینه پول تو جیبیمو یا کم میکنن . یا قطع میکنن تا ی مدت مشخص(khandeh) و بابت هر بار بحث اگه باهاشون داشته باشم:_: حقیقتا تنبیه سختیه'-'(khandeh)

    اره والا واقن سخته خخخخخخ

  • KAREN T.M 3309 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    نیکا ... : وقتی شبا تا صبح درس میخوندم و از پنجره اتاقم گهگاه با پسر همسایه روبرویی نگاهی رد و بدل میکردیم :)) اونوقت همون لحظه مامانم سر رسید و رفتن پشت پنجره ممنوع شد :))

    احسنت به شما !!


طلوع تفسیر امید است «KAREN»

  • نیکا ... 96 پاسخ رهگذر 3 هفته پیش

    مثلا من فک میکنم شما بابت درسخون بودنم تشویقم کردین :)


خودت باش ، جهان اصالت را ستایش می کند

  • ANOSHA ^ 1345 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    ۱۴ سالم بود با گوشی با پسرا چت میکردم مادرم مچمو گرفت


❤محفل هم میهن❤

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    ANOSHA ^ : ۱۴ سالم بود با گوشی با پسرا چت میکردم مادرم مچمو گرفت

    اوه اوه چ بد خخخ

  • - / 798 پاسخ 🏅🏅 3 هفته پیش

    یه سال نمره هام کم شده بود
    عیدش رفتن مسافرت منو نبردن-_-


[ rely on yourself]

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    - / : یه سال نمره هام کم شده بود عیدش رفتن مسافرت منو نبردن-_-

    الهی چ بد

  • Sara Eti 2010 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    گوشیمو گرفته بودن سره همین گیرای الکی که مامان باباها میدن من تنببهای دیگه زیاد یادم نمبمونه هرچی باشه از بی گوشی بودن سخت تر نیست


تعارف که ندارم؛ جواب های، هویِ!

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    Sara Eti : گوشیمو گرفته بودن سره همین گیرای الکی که مامان باباها میدن من تنببهای دیگه زیاد یادم نمبمونه هرچی باشه از بی گوشی بودن سخت تر نیست(khandeh)

    خخخخخخ معلومه سخترینش گوشی بوده

  • Khatereh - 879 پاسخ 🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    درست حسابی درس نمی‌خوندم لپ‌ تاپمو ازم گرفتن :))


تُنسى كأنك لم تكن.

  • - / 798 پاسخ 🏅🏅 3 هفته پیش

    حس میکنم تو رو ی خانواده اغفال کرده این سوالارو بپرسی و روش تنبیه بهشون یاد بدی


[ rely on yourself]

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    - / : حس میکنم تو رو ی خانواده اغفال کرده این سوالارو بپرسی و روش تنبیه بهشون یاد بدی(khandeh)

    نه یه لحظه تنبیه مامانم یادم افتاد خخخخخ

  • - / 798 پاسخ 🏅🏅 3 هفته پیش

    panah . : نه یه لحظه تنبیه مامانم یادم افتاد خخخخخ

    چی بود تنبیهش*-*اگه اشکال نداره بگی


[ rely on yourself]

  • امیر بردیا 44 پاسخ رهگذر 3 هفته پیش

    یروزی مدرسه نرفته بودم به پدرم اعطلاع دادن و شب تا صب توی زیر زمین زندانی بودم

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    - / : چی بود تنبیهش*-*اگه اشکال نداره بگی

    من بچه که بودم علاقه ی شدیدی ب چایی داشتم بعدش وختی مهمون میومد خونمون مامانمو مجبور میکردم اول ب من چایی تعارف کنه بعد ب مهمون یه سری مهمون داشتیم مامانم اورد اول چایی رو ب من تعارف کرد خلاصه منم چ ذوقی کرردم چایی رو برداشتم ک بخورم انقد ک توش فلفل ریخته بود اتیش گرفتم هیچی دیگع مهمونا رفتن داداشم فقط تا صب دهن وحلق منو میشست دیگه چایی رو ترک کردم خخخخخخ

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    امیر بردیا : یروزی مدرسه نرفته بودم به پدرم اعطلاع دادن و شب تا صب توی زیر زمین زندانی بودم

    اوهوم چ بد

  • - / 798 پاسخ 🏅🏅 3 هفته پیش

    panah . : من بچه که بودم علاقه ی شدیدی ب چایی داشتم بعدش وختی مهمون میومد خونمون مامانمو مجبور میکردم اول ب من چایی تعارف کنه بعد ب مهمون یه سری مهمون داشتیم مامانم اورد اول چایی رو ب من تعارف کرد خلاصه منم چ ذوقی کرردم چایی رو برداشتم ک بخورم انقد ک توش فلفل ریخته بود اتیش گرفتم هیچی دیگع مهمونا رفتن داداشم فقط تا صب دهن وحلق منو میشست دیگه چایی رو ترک کردم خخخخخخ

    اعووووو
    سلاح مامانا یا دمپاییه یا فلفل
    بار دمت گرم تونستی طاقت بیاری


[ rely on yourself]

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    - / : اعووووو سلاح مامانا یا دمپاییه یا فلفل بار دمت گرم تونستی طاقت بیاری(khandeh)♡

    اره یه اخلاقی داشتم تو بچگی خودمو جلو مهمون خورد نمیکردم گریه کنم ینی اتیش گرفتم اما گریه نکردم همینکه مهمونا رفتم شروع کردم ب گریه خخخخخ

  • - / 798 پاسخ 🏅🏅 3 هفته پیش

    panah . : اره یه اخلاقی داشتم تو بچگی خودمو جلو مهمون خورد نمیکردم گریه کنم ینی اتیش گرفتم اما گریه نکردم همینکه مهمونا رفتم شروع کردم ب گریه خخخخخ

    عزیززززم
    ولی خب خوبیش اینه خودمون درد کشیده ایم این کارارو با بچه هامون نمیکنیم*-*


[ rely on yourself]

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    - / : عزیززززم ولی خب خوبیش اینه خودمون درد کشیده ایم این کارارو با بچه هامون نمیکنیم*-*

    اره بابا چ کاریه

  • Sara Eti 2010 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    panah . : خخخخخخ معلومه سخترینش گوشی بوده

    ی بارم کلاس پنجم بودم نمیدونم درس نمیخوندم یا سر درسا و مشقا غرمیزدم دقیق یادم نیست بابام گفت دیگه نمیذارم بری مدرسه ی روزم نذاشت من خوابیدم بعد از ظهر مدیرمون زنگ زد پرسید چرا نیومدم مامانم راستشو گفت بعد از فرداش مدیرمون کشوندتم مدرسه بعدم خودشو معلمم باهاش صحبت کردن.کلا بابام سر همه چیز خیلی سختگیر بود حتی سر چیزای کوچیک همیشه واکنشای بزرگ نشون میده با اونکه خیلی دوسش دارم اصن با این اخلاقاش نمیسازم ولی خب تقریبا از پس هم برمیایم


تعارف که ندارم؛ جواب های، هویِ!

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    Sara Eti : ی بارم کلاس پنجم بودم نمیدونم درس نمیخوندم یا سر درسا و مشقا غرمیزدم دقیق یادم نیست بابام گفت دیگه نمیذارم بری مدرسه ی روزم نذاشت من خوابیدم بعد از ظهر مدیرمون زنگ زد پرسید چرا نیومدم مامانم راستشو گفت بعد از فرداش مدیرمون کشوندتم مدرسه بعدم خودشو معلمم باهاش صحبت کردن.کلا بابام سر همه چیز خیلی سختگیر بود حتی سر چیزای کوچیک همیشه واکنشای بزرگ نشون میده با اونکه خیلی دوسش دارم اصن با این اخلاقاش نمیسازم ولی خب تقریبا از پس هم برمیایم(khandeh)

    خخخخخ ای جان خداحفظش کنه برات

  • رها مهیار 603 پاسخ 🏅🏅 3 هفته پیش

    تو عمرم دو بار تنبیه شدم، واقعا بیگناه بودم، خیلی دلم سوخت، با هم قهر بودن سر من خالی شد(gerieh)هیچوقت نتوانستم باهاش کنار بیام، اخه من خیلی مظلوم بودم، خدایی مامان باباها دعواشون میشه سر بچه ها خالی نکنن...


شما یک اثر هنری هستید همه شما را درک نخواهند کرد، اما افرادی که شما را دوست داشته باشند هرگز فراموش تان نخواهند کرد.

  • رها مهیار 603 پاسخ 🏅🏅 3 هفته پیش

    نیکا ... : وقتی شبا تا صبح درس میخوندم و از پنجره اتاقم گهگاه با پسر همسایه روبرویی نگاهی رد و بدل میکردیم :)) اونوقت همون لحظه مامانم سر رسید و رفتن پشت پنجره ممنوع شد :))

    خخخخخ


شما یک اثر هنری هستید همه شما را درک نخواهند کرد، اما افرادی که شما را دوست داشته باشند هرگز فراموش تان نخواهند کرد.

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    رها مهیار : تو عمرم دو بار تنبیه شدم، واقعا بیگناه بودم، خیلی دلم سوخت، با هم قهر بودن سر من خالی شد(gerieh)هیچوقت نتوانستم باهاش کنار بیام، اخه من خیلی مظلوم بودم، خدایی مامان باباها دعواشون میشه سر بچه ها خالی نکنن...

    ای جان عزیزم خخخ

  • رها مهیار 603 پاسخ 🏅🏅 3 هفته پیش

    panah . : خخخخخ ای جان خداحفظش کنه برات

    مامان و بابای منم تا ۲۲سالگی بمن خیلی خیلی سخت گرفت اما بعدش بابام کاملا خارجکی شد، الان هر طور بگردم هیچی نمیگه، مامانم بعد ازدواج دیگه بهم گیر نمیده، چون مهدی اصلا گیر نمیدهد، اگه داداشامم هم بخوان چیزی بگه برمیگرده بهشون...


شما یک اثر هنری هستید همه شما را درک نخواهند کرد، اما افرادی که شما را دوست داشته باشند هرگز فراموش تان نخواهند کرد.

  • ᵃʳᶻᵘ - 129 پاسخ 🏅 3 هفته پیش

    گوشیم، هدفونم، لپ تاپ و فلش سریال هامو همرو باهم‌ازم گرفتن

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    رها مهیار : مامان و بابای منم تا ۲۲سالگی بمن خیلی خیلی سخت گرفت اما بعدش بابام کاملا خارجکی شد، الان هر طور بگردم هیچی نمیگه، مامانم بعد ازدواج دیگه بهم گیر نمیده، چون مهدی اصلا گیر نمیدهد، اگه داداشامم هم بخوان چیزی بگه برمیگرده بهشون...

    اهان خیلیم عالی

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    ᵃʳᶻᵘ - : گوشیم، هدفونم، لپ تاپ و فلش سریال هامو همرو باهم‌ازم گرفتن

    چقد سخت اوخی

  • رها مهیار 603 پاسخ 🏅🏅 3 هفته پیش

    - / : اعووووو سلاح مامانا یا دمپاییه یا فلفل بار دمت گرم تونستی طاقت بیاری(khandeh)♡

    مامان منم دمپایی میزد، اما هیچ وقت بهم نمیخورد، خخخخخاز قصد طوری نیزد بهم نخوره، من کلی چینیهای مامانم شکستم، دستپاچلفتی بودم و هستم...


شما یک اثر هنری هستید همه شما را درک نخواهند کرد، اما افرادی که شما را دوست داشته باشند هرگز فراموش تان نخواهند کرد.

  • رها مهیار 603 پاسخ 🏅🏅 3 هفته پیش

    panah . : اهان خیلیم عالی

    اره چلم کرده بودن، من نه اهل دوست پسر بودم نه چیزی، الکی گیر میدادن...


شما یک اثر هنری هستید همه شما را درک نخواهند کرد، اما افرادی که شما را دوست داشته باشند هرگز فراموش تان نخواهند کرد.

  • panah . 1001 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    رها مهیار : اره چلم کرده بودن، من نه اهل دوست پسر بودم نه چیزی، الکی گیر میدادن...

    خوشبخت باشی همیشه عزیزم

  • رها مهیار 603 پاسخ 🏅🏅 3 هفته پیش

    Sara Eti : ی بارم کلاس پنجم بودم نمیدونم درس نمیخوندم یا سر درسا و مشقا غرمیزدم دقیق یادم نیست بابام گفت دیگه نمیذارم بری مدرسه ی روزم نذاشت من خوابیدم بعد از ظهر مدیرمون زنگ زد پرسید چرا نیومدم مامانم راستشو گفت بعد از فرداش مدیرمون کشوندتم مدرسه بعدم خودشو معلمم باهاش صحبت کردن.کلا بابام سر همه چیز خیلی سختگیر بود حتی سر چیزای کوچیک همیشه واکنشای بزرگ نشون میده با اونکه خیلی دوسش دارم اصن با این اخلاقاش نمیسازم ولی خب تقریبا از پس هم برمیایم(khandeh)

    منم همچین اتفاقی برام افتاد، راهنمایی بپدم، اما عموم همون روز با موتور بردم مدرسه و بابام دعوا کرد، چون عمو بزرگه بود بابام هیچی بهم نگفت...


شما یک اثر هنری هستید همه شما را درک نخواهند کرد، اما افرادی که شما را دوست داشته باشند هرگز فراموش تان نخواهند کرد.


شما یک اثر هنری هستید همه شما را درک نخواهند کرد، اما افرادی که شما را دوست داشته باشند هرگز فراموش تان نخواهند کرد.

  • Negin . 1615 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 3 هفته پیش

    داشتم تلفنی با دوست پسرم حرف میزدم:/
    مامانم فهمید و تنبیهم این بود ک عروسی دختر خاله ک شهرستان بود منو نبرد گوشیمم گرفت تازه برد
    هنوزم تو دلم موند خدای تنبیه بدی بود :(((


زندگی ام انتخاب هایم اشتباهاتم درس هایم هیچ کدام به تو مربوط نیست BE WITH GOD BE KING با خدا باش پادشاهی کن