• اولین باری که واقعاباعشقتون آشناشدین کجا بود؟؟؟

    1345 پاسخ آغازکننده 🏅🏅🏅🏅🏅

    دوستان میخوام اینجا برابقیه دوستامون بگید اولین باری که واقعا با عشقتون آشنا شدین کجا بود؟؟؟چطور شد؟؟؟بعدش چطور ادامه پیدا کرد تا اینکه تونستین واقعا به هم دلبسته بشین؟؟؟

    خانوما وآقایون خلاصه بگم تو چند خط داستان آشنایی وعشقتون رو بنویسین(البته ناراحت نشین ها اسم هارو مکان هارو سانسور کنین یا از اسم مستعار استفاده کنین یا یه طوری تعریف کنین که دیگه خودتون بهتر میدونین من نگم دیگه (dd) )

    دوستتون دارم منتظر جوابهاتون هستم (ehsasi)


❤محفل هم میهن❤


sahereh


بسیارسفرباید،تاپخته شودخامی...


شما یک اثر هنری هستید همه شما را درک نخواهند کرد، اما افرادی که شما را دوست داشته باشند هرگز فراموش تان نخواهند کرد.


  • Aurora _ 100 پاسخ 🏅 1 سال

    فامیل دور بود ندیده بودمش . منم دانشجو بودم اونم یه شهر دیگ. مامانم عکسشو فرستاد ازش خوشم اومد . بعد تعطیلات رفتم شهرمون و اونا اومدن خاستگاری و الانم 5 ساله عشقمه(:

  • سعید . 22 پاسخ رهگذر 1 سال

    دم درب به پاساژ با مادرش بود دل زدم دریا شمارمو نوشتم انداختم تو کلاه سویشرتش شماره رو رو برداشت انداخت تو سطل منم رفتم ولی برگشته بود برداشته بود خلاصه امتحانمو پس دادم پیشش باهم اشنا شدیم و عاشق هم خیلی حس خوبی داشتیم بهم انقد عاشقش بودم هیچوقت ازش درخواست سکس نکردم ولی دوستای کلاس زبانش باعث شدم ازهم جدا بشیم بعد یسال و نیم خیلی بد بود

  • خزان خانوم 1471 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال

    من از فیسنما آشنا شدم اولش اصلا فکر نمی‌کردیم احساسی بوجود بیاد و بهم علاقمند بشیم ولی شد ولی سرنوشت نخواست کنارهم باشیم جدا شدیم
    تنها کسی که بود که کنارش خودم بودم و خودش بود
    دعا کنید خدا مقدر کنه دوباره و تاابد مال هم بشیم


خزان عاشق


❤محفل هم میهن❤


❤محفل هم میهن❤


❤محفل هم میهن❤


❤محفل هم میهن❤


❤محفل هم میهن❤


❤محفل هم میهن❤


❤محفل هم میهن❤

  • ANOSHA ^ 1345 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال

    Aurora _ : فامیل دور بود ندیده بودمش . منم دانشجو بودم اونم یه شهر دیگ. مامانم عکسشو فرستاد ازش خوشم اومد . بعد تعطیلات رفتم شهرمون و اونا اومدن خاستگاری و الانم 5 ساله عشقمه(:

    عالیه به پای هم پیرشین


❤محفل هم میهن❤


❤محفل هم میهن❤

  • ANOSHA ^ 1345 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال

    سعید . : دم درب به پاساژ با مادرش بود دل زدم دریا شمارمو نوشتم انداختم تو کلاه سویشرتش شماره رو رو برداشت انداخت تو سطل منم رفتم ولی برگشته بود برداشته بود خلاصه امتحانمو پس دادم پیشش باهم اشنا شدیم و عاشق هم خیلی حس خوبی داشتیم بهم انقد عاشقش بودم هیچوقت ازش درخواست سکس نکردم ولی دوستای کلاس زبانش باعث شدم ازهم جدا بشیم بعد یسال و نیم خیلی بد بود

    چه شیطون


❤محفل هم میهن❤


❤محفل هم میهن❤

  • ANOSHA ^ 1345 پاسخ 🏅🏅🏅🏅🏅 1 سال

    خزان خانوم : من از فیسنما آشنا شدم اولش اصلا فکر نمی‌کردیم احساسی بوجود بیاد و بهم علاقمند بشیم ولی شد ولی سرنوشت نخواست کنارهم باشیم (geryeh) جدا شدیم تنها کسی که بود که کنارش خودم بودم و خودش بود دعا کنید خدا مقدر کنه دوباره و تاابد مال هم بشیم (geryeh) (geryeh) (boghz)

    ناراحت نباش گلم ایشالا بهترش نصیبت بشه


❤محفل هم میهن❤


شما یک اثر هنری هستید همه شما را درک نخواهند کرد، اما افرادی که شما را دوست داشته باشند هرگز فراموش تان نخواهند کرد.


❤محفل هم میهن❤


خزان عاشق

  • NAZLI VV 153 پاسخ 🏅 1 سال

    سعید . : دم درب به پاساژ با مادرش بود دل زدم دریا شمارمو نوشتم انداختم تو کلاه سویشرتش شماره رو رو برداشت انداخت تو سطل منم رفتم ولی برگشته بود برداشته بود خلاصه امتحانمو پس دادم پیشش باهم اشنا شدیم و عاشق هم خیلی حس خوبی داشتیم بهم انقد عاشقش بودم هیچوقت ازش درخواست سکس نکردم ولی دوستای کلاس زبانش باعث شدم ازهم جدا بشیم بعد یسال و نیم خیلی بد بود

    چه بد

  • NAZLI VV 153 پاسخ 🏅 1 سال

    خزان خانوم : من از فیسنما آشنا شدم اولش اصلا فکر نمی‌کردیم احساسی بوجود بیاد و بهم علاقمند بشیم ولی شد ولی سرنوشت نخواست کنارهم باشیم (geryeh) جدا شدیم تنها کسی که بود که کنارش خودم بودم و خودش بود دعا کنید خدا مقدر کنه دوباره و تاابد مال هم بشیم (geryeh) (geryeh) (boghz)

    ان شاالله که مال هم بشین


فاصله دلیلی برای دور بودن قلب ها نیست....! ♡

  • omid Amiri 7 پاسخ رهگذر 1 سال

    دهانت را می بويند...
    مبادا كه گفته باشي "دوستت مي دارم"

    دلت را مي بويند...

    روزگار غريبي ست، نازنين
    و عشق را
    كنار تيرك راه بند
    تازيانه مي زنند.

    عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد...

    در اين بن بست كج و پيچ سرما
    آتش را
    به سوخت بار سرود و شعر
    فروزان مي دارند.

    به انديشيدن خطر مكن...

    روزگار غريبي ست، نازنين
    آن كه بر در مي كوبد شباهنگام
    به كشتن چراغ آمده است.

    نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد...

    آنك قصابانند
    بر گذرگاه ها مستقر
    با كنده و ساتوري خون آلود

    روزگار غريبي ست، نازنين
    و تبسم را بر لب ها جراحي مي كنند
    و ترانه را بر دهان.

    شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد...

    كباب قناري
    بر آتش سوسن و ياس

    روزگار غريبي ست، نازنين
    ابليسِ پيروزمست
    سورِ عزاي ما را بر سفره نشسته است.

    خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد...
    احمد شاملو


درود برشما دوست عزیز وگرامی پستاتون فوقالعاده است


درود برشما دوست عزیز وگرامی پستاتون فوقالعاده است


فاصله دلیلی برای دور بودن قلب ها نیست....! ♡