‌ آدم برای اینکه احساس زنده بودن کند، باید کسی را دوست داشته باشد. باید کسی را دوست بداری تا هر صبح دلیل محکمی برای بیدار شدن داشته باشی و هربار که به بن‌بست رسیدی برهان قاطعی برای جا نزدن و ادامه دادن... باید کسی را دوست بداری تا "هر نفس که فرو می‌رود ممد حیات باشد و هر نفس که بیرون می‌رود مفرح ذات"... باید کسی را دوست بداری تا با تماشای نور باریک و ضعیف ماه، غرق اشتیاق شوی و با شنیدن آوای آرام جیرجیرک‌ها، احساس رهایی کنی. آنان که کسی را دوست دارند، احساس زنده‌بودن می‌کنند و آنان که توسط کسی دوست داشته می‌شوند، زندگی می‌کنند... چه خوشبختند آنان که دوست دارند و چه خوشبخت‌ترند آنان که دوست داشته می‌شوند... #نرگس_صرافیان_طوفان‌

حال خوبت رابه هیچکس گره نزن یادبگیر؛ بدونِ نیاز به دیگران شاد باشی... بخندی... و امیدوار باشی! باور کن؛ این مردم.. حوصله ی خودشان را هم ندارند! تو باید خودت دلیلِ اتفاقات خوب زندگی ات باشی! #نرگس_صرافیان_طوفان

دارد تمام می شود ؛ اردیبهشتی که بوی نابِ باران و شکوفه می داد ، ماه بهشتیِ بینظیری که با همه ی ماه ها فرق داشت ما می مانیم و خیابان هایی ؛ که دلشان برای مهربانیِ ابرهای بهاری، تنگ می شود ، برای نازدانه ی دل نازک فصل ها ، که صدای هق هق شبانه اش ؛ توی گوش کوچه های شهر ، تا همیشه خواهد ماند ... اردیبهشت تمام می شود ، و این خیابان ها ؛ تا رسیدنِ پاییز ، بغض گلوگیرشان را با دو جرعه آفتاب ؛ قورت خواهند داد ... #نرگس_صرافیان_طوفان‌

دارد تمام می شود ؛ اردیبهشتی که بوی نابِ باران و شکوفه می داد ، ماه بهشتیِ بینظیری که با همه ی ماه ها فرق داشت ما می مانیم و خیابان هایی ؛ که دلشان برای مهربانیِ ابرهای بهاری، تنگ می شود ، برای نازدانه ی دل نازک فصل ها ، که صدای هق هق شبانه اش ؛ توی گوش کوچه های شهر ، تا همیشه خواهد ماند ... اردیبهشت تمام می شود ، و این خیابان ها ؛ تا رسیدنِ پاییز ، بغض گلوگیرشان را با دو جرعه آفتاب ؛ قورت خواهند داد ... #نرگس_صرافیان_طوفان‌

  • باش! بودنت خوب است... شبیه به حس قشنگ بیدار شدن در صبح آبی و خلوت یک مزرعه، شبیه به لذت نشستن کنار آتش، در سرد ترین نقطه ی کوهستان شبیه به نوشیدن یک فنجان چای داغ در یک عصر سرد پاییزی بودنت با من بودنت بد جور می چسبد... #نرگس_صرافیان_طوفان

  • سخنی نمانده دیگر ز چه گویم؟ ز که گویم؟ چه بگویم؟ نه کلامی، نه کسی، نه هیچ چیزی پُرِ هیچ ماندم اینجا وَ خیالم وَ جهانم وَ دلم، چقدر خالی ... پُرِ آسمانم اما؛ بال پر زدن چه حاجت؟ حالِ پر زدن ندارم ! #نرگس_صرافیان_طوفان

    یادم افتاد روزی تو دوستم داشتی و روزی تو را دوست داشتم، در حالی که امروز حتی اسمت را به خاطر نمی‌آورم! به گذشته فکر می‌کنم و لبخند می‌زنم که یک زمانی چقدر می‌ترسیدم تو را نداشته‌باشم و امروز چه خوب بدون تو از پسِ زندگی و اضطراب و ترس‌هام برآمده‌ام. یک خسته نباشید به خودم، که وابستگی را کنار گذاشتم و یک خسته نباشید به ذهنم، که با نداشتن‌ها کنار آمده و شکاف‌های بسیارش را به روی خاطرات و ته مانده‌ی دوست داشتن‌ها بسته. این بازی‌ دنیاست، می‌بینی؟ امروز دیوانه‌وار کسی را می‌خواهی و می‌پنداری بدون او از پسِ زندگی و آدم‌ها بر نخواهی آمد، اما روزی به خودت می‌آیی و می‌بینی؛ هم فراموش کرده‌ای و هم از زیاد دوست داشتن‌ها و بیش از اندازه خواستن‌ها انصراف داده‌ای... #نرگس_صرافیان_طوفان

  • من برای خوب بودنِ حالم برگ های برنده ی زیادی دارم، مثلا همین صدای قل قل سماور، یا صدای ریختن چای توی لیوان، که حس بینظیر و نابِ زندگی را در دلِ رگ های خسته ام، به جریان می اندازد. مثل تماشای رگه های باریک آفتاب که هر صبح زود، به هر جان کندنی خودشان را از شکاف پرده ها به خلوت بکرِ اتاق می کشانند و مرا نوازش می کنند، من برای آرامشم، برای شادی ام و برای خوشبختی ام؛ برگ های برنده ی زیادی دارم، و نمی بازم! ‌ #نرگس_صرافیان_طوفان

    ???????? خدایا ما را به غصه‌های معمولی‌مان برگردان، به قسط‌های عقب افتاده، امتحانات پایان ترم، ترافیک‌های طولانی، خیابان‌های شلوغ، دغدغه‌های زیاد، هدف‌های سخت، خستگی‌های مفرط... به همان روزها که همدیگر را قضاوت می‌کردیم و به قضاوت‌های هم توجهی نمی‌کردیم! به همان روزها که دنیا هنوز اینقدر آلوده نبود، که آلوده بود و حاد نبود، که آلوده بود و از آلودگی‌اش نمی‌مردیم. که دلواپس حالِ عزیزان‌مان بودیم، نه جان‌شان! ما را برگردان به روزهایی که سلامتی اینقدر گریزپا نبود، که می‌شد لابه‌لای همین مشکلات و دغدغه‌های ریز و درشت، با خیالی آسوده فنجانی برداشت، چایی ریخت، کنار پنجره‌ای ایستاد و در کمال اطمینان و آرامش، نفسی عمیق کشید. که می‌شد کسی را به آغوش کشید و آرام شد، می‌شد دستان کسی را گرفت و بدون هراس، تمام شهر را قدم زد و غصه‌ها و دردها را فراموش کرد. دلمان لک زده برای یک آغوش، یک لبخند، یک خیال تخت... دلمان لک زده برای یک زندگی آرام و معمولی... خدایا در آغوشمان بگیر که خسته‌ایم، خودت حال زمین را خوب کن. . #نرگس_صرافیان_طوفان .
    ادامه پست...

  • شب را جورِ دیگری دوست دارم... حیف که مشغله ی فردا امان نمی دهد، وگرنه شب را باید بیدار ماند؛ کتاب هایِ جدید خواند و به رازِ آفرینش فکر کرد... شب باید تصمیم هایِ خوب گرفت و برایِ روزهایِ بهتر برنامه ریخت... آنقدر کارهایِ نکرده برایِ شب هایم دارم و آنقدر فکرهایِ خوب و تصمیم هایِ نگرفته؛ که شب برایشان کم می آید... اما چه فایده؟! وقتی تمامِ کارها تویِ روز تلنبار شده اند... مگر می شود بیدار ماند؟! وقتی صبحِ زود باید آماده ی روزمرگی هایت باشی؟ کاش می شد روزها خوابید و شب ها زندگی کرد... زیرِ نگاهِ ستارگانی که تماشایشان امید را در دل زنده می کند، من شب را جورِ عجیبی دوست دارم... و این دوست داشتن، بی دلیل نیست، فلسفه دارد... #نرگس_صرافیان_طوفان‌

    چه حالِ خوبی دارم با تو ، همه چیز به طرزِ اغراق آمیزی زیبا و با شکوه شده ! با تو ساده ترین اتفاقات هم شبیهِ معجزه است و من خوشبخت ترین آدمِ این حوالی ام،مگر می شود تو را داشت تو را دید ،با تو حرف زد و بهشت را رویِ زمین احساس نکرد ؟! بخدا بهشت همین جاست ، همین نقطه ای که من هستم ، همین جا که تو می خندی ... #نرگس_صرافیان_طوفان

    پیشنهاد می‌کنم همین الآن دور تمام آدم‌هایی که تو را دوست ندارند و برای تو وقت نمی‌گذارند یک خط قرمز بکشی و از لیست اولویت‌هات خارجشان کنی. آغازِ احساس بی ارزش بودن دقیقا از پایان روابط عمیق احساسی‌ست، درست همان‌جا که رابطه برای یکی از طرفین، تمام می‌شود و بار احساسیِ آن، مانند الاکلنگی که یک طرفش خالی‌ شده، تماما روی دوش آن یک نفری‌ می‌افتد که پایان رابطه را نپذیرفته و میان یک رابطه‌ی خالی دارد دست و پا می‌زند، یک نفری که احساس می‌کند پس زده شده و خواستنی نیست، که عزت نفس و هویت خودش را زیر سوال می‌بیند. بخاطر خودباوری و آرامش خودت، باید عبور کنی از آدم‌‌هایی که آدمِ تو نیستند و حضورشان فقط ضعیف‌ترت می‌کند، آدم‌هایی که کنارشان آنقدر بی‌توجهی و بی‌مهری ناروا می‌بینی که احساس می‌کنی کافی نیستی، نه برای یک نفر، که برای جهان! همه‌ی آدم‌ها، معمولی‌اند، خیلی مهم است که آدم‌ معمولی‌هایی که برای خودت مهمشان کردی، نسبت به تو چه احساس و رفتاری داشته‌باشند، که اگر دوستت نداشته‌باشند، تو را نپذیرند یا به تو توجهی نکنند، احساس پوچی و بی‌ارزشی عمیق، دنیای درون تو را از هم می‌پاشد. خیلی مهم است به کسی اهمیت بدهی که به تو اهمیت می‌دهد و تو را دوست دارد، خیلی مهم است... #نرگس_صرافیان_طوفان
    ادامه پست...

    ❤ تمام قد می ایستم ؛ به حرمتِ باورهای جسورانه ای که داشته ام و اهداف روشنی که در هزارتوی ذهنم انباشته ام . با تمام توانم به پیش می روم؛ زمین می خورم و دوباره می ایستم، زخمی می شوم و ادامه می دهم . اگرچه چراغی نیست ، راهی نیست، پناهی نیست، من آرامم به اینکه سختی ها همیشه مرا قوی تر می کنند . من آدمِ تسلیم نشدنم، آدمِ کم نیاوردن، ایستادن، فتح کردن ... وَ همین روزها به مقصد می‌رسم، وَ همین روزها خودم را برای ایستادگی های مدام، بغل می گیرم و در آغوشِ فراغتی عمیق ؛ نفسی تازه می کنم ، خستگی می تکانم ؛ وَ در امنیتِ هیچ مقصدی متوقف نمی شوم ! من زنده ام به عبور و استمرار و رسیدن ، زنده ام به کشف کردن .. به مقصد می رسم اما توقف نخواهم کرد ، اما ادامه خواهم داد ، برای من هیچ مقصدی پایانِ راه نیست ... #نرگس_صرافیان_طوفان
    ادامه پست...

    چه حالِ خوبی دارم با تو ، همه چیز به طرزِ اغراق آمیزی زیبا و با شکوه شده ! با تو ساده ترین اتفاقات هم شبیهِ معجزه است و من خوشبخت ترین آدمِ این حوالی ام،مگر می شود تو را داشت تو را دید ،با تو حرف زد و بهشت را رویِ زمین احساس نکرد ؟! بخدا بهشت همین جاست ، همین نقطه ای که من هستم ، همین جا که تو می خندی ... #نرگس_صرافیان_طوفان