سیدجواد حسینی

3 هفته پیش و 5 روز قبل [محفل خوبان]

#شریک_دزد_و_رفیق_قافله کاروانی از تجار ، پس از خرید مال التجاره عازم شهر و دیار خود شد. در میان کاروانیان مردی بود که از راهزنان ، بسیار می‌ترسید و در طول راه اندیشه اینکه راهزنان به کاروان حمله کنند و مال التجاره‌اش را ببرند ، همواره او را آزار می‌داد تا اینکه فکری به ذهنش رسید و از آن پس ، هراس از راهزنان از دلش رخت بربست. چند روز بعد کاروان به گردنه خطرناکی رسید گردنه‌ای که همه تجار از آن وحشت داشتند زیرا می‌دانستند آنجا کمین‌گاه راهزنان است. شب هنگام هر کدام از تجار اموال ارزشمند خود را در جایی پنهان کردند. تاجر ترسو ، با زیرکی نزد تک‌ تک بازرگانان رفت و از مخفیگاه اموال آنها با خبر شد و حتی دوستانه آنها را راهنمایی کرد که اموال خود را کجا بگذارند. سپس نیمه‌های شب ، آهسته از قافله جدا شد و به سمت کمین‌گاه راهزنان رفت و سراغ سردسته راهزنان را گرفت. آن‌گاه ناجوانمردانه مخفی‌گاه اموال تاجران را فاش کرد ، به این شرط که راهزنان ، اموال او را غارت نکنند و او را در غارت خود نیز شریک کنند. نزدیک صبح ، راهزنان ، بی‌رحمانه به قافله تجار حمله کردند و هر چه را یافتند ، بردند به جز اموال تاجر ترسو را ، ساعتی بعد تاجر ترسو نزد حرامیان رفت و سهم خود را گرفت و با مهارت آن را مخفی کرد تا از چشم هم‌سفرانش ‌پنهان بماند. در طول راه بازرگانان مال باخته بی‌تابی می‌کردند ، ولی تاجر ترسو با آرامش به راه خود ادامه می‌داد که این آرامش برای بازرگانان سؤال‌برانگیز شد تا اینکه سرانجام کاروان به شهر رسید. چند روز بعد که بازرگان ترسو و خائن اجناس خود را برای فروش آماده کرد ، تجار با دیدن اجناس خود فهمیدند ، فریب خورده‌اند و رفیق و همراه آنان ، خود شریک دزدان بوده. به این ترتیب ، چنین خیانتی ، در قالب کلماتی ، ضرب‌المثل خاص و عام شد.
ادامه پست...

#رفیق رفاقت به حضور فیزیکی احتیاج نداره. می‌تونی کیلومترها از من دور باشی و من همچنان از طریق گوشی باهات درارتباط می‌مونم و همه‌ی اون چیزایی که از بقیه‌ی آدمایی که دیدمشون، باهاشون احساس صمیمیت‌ کردم و باهاشون بگو و بخند داشته‌ام مخفی نگه میدارم رو برای تو تعریف می‌کنم ♥️

#حکایت_دو_رفیق دو رفیق در جنگل متوجه شدند که یک شیر به طرفشان می آید. یکی از آنها بلافاصله مشغول محکم کردن بند کفشهایش شد. دیگری از او پرسید: چه کار میکینی؟ تا بحال هیچ انسانی نتوانسته است از شیر تند تر بدود... رفیق اولی پاسخ داد: برای اینکه جانم در امان باشد تنها کافی است که از تو تندتر بدوم... دوست مشمار آنکه در نعمت زند لاف یاری و برادر خواندگی دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی...

#حکایت_دو_رفیق دو رفیق در جنگل متوجه شدند که یک شیر به طرفشان می آید. یکی از آنها بلافاصله مشغول محکم کردن بند کفشهایش شد. دیگری از او پرسید: چه کار میکینی؟ تا بحال هیچ انسانی نتوانسته است از شیر تند تر بدود... رفیق اولی پاسخ داد: برای اینکه جانم در امان باشد تنها کافی است که از تو تندتر بدوم... دوست مشمار آنکه در نعمت زند لاف یاری و برادر خواندگی دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی

همه چیز را ڪنار بگذار.. وقتے نمیتوانے با روزگار بجنگی! همه چیز را ڪنار بگذار و دور شو... نفسے تازه ڪن و از بودنت لذت ببر.. زندگے ڪوتاه تر از آن است ڪه ثانیه هایت را مسموم نبودن ها... نداشتن ها یا باختن هایش ڪنی... زندگے، درست مثل یک خنده ،روے لب هایت زیباست... بخند و ادامه بده... زمین زیر پاهاے توست ڪه مے چرخد... #رفیق_جان بعضی وقت ها باید از همه چیز دست کشید یک گوشه ی دنج پیدا کرد آرامش دم کرد و جرعه جرعه بیخیالی سرکشید

ساقی هم ساقیگری را ڪنار گذاشت...!!! وقتی دید... اول پیڪ هارا بهم میزنند... و بعد "رفاقت" را..!!! رفیق! ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺗﻠﺨﻪ ﻭﻟﯽ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺗﺖ . ﻧﻪ ﻣﺜﻞ ﺍﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ڪﻪ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

امروز کسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ،گفتمش در پاسخ : تو چقدر حساسی ،تن من گر تنهاست، دل من با دلهاست، دوستانی دارم ، بهتر از برگ درخت. که دعایم گویند. و دعاشان گویم، یادشان در دل من ، قلبشان منزل من. صافی آب مرا یاد تو انداخت، #رفیق تو دلت سبز، لبت سرخ، چراغت روشن. چرخ روزیت همیشه چرخان نفست داغ، تنت گرم، دعایت با من . . .! #سهراب_سپهری

یزدان ماماهانی

7 ماه پیش و 3 هفته قبل

از کجا پیدا کنم نام تو را دیگر رفیق رفتی و از من جدا گشتی شدی پرپر رفیق من چرا نشناختم خوبی تو بودی مهر من بعد تو هرکس نباشد مثل تو بهتر رفیق کاش در این لحظه ها عمر تو بودم با مرام آنچنان بودیم و باهم می‌شدیم پرپر رفیق زندگانی گشته بی تو روز و شب ویرانگی کاش ویران می‌شدم در سینهٔ خنجر رفیق آسمان در شب ندارد دیگر آن تابندگی چون تو بودی در شبانه تابش اختر رفیق نام تو حرفی شده در هر زبان و هر قلم می‌نویسم از زبان٬ نامت در این دفتر رفیق گرچه در دوران خوبان بسیارند و زیاد از میان این همه خوبان تویی بیشتر رفیق ارزش دنیا شده در ذهن ما پول و طلا این طلا هرگز نباشد چون تویی گوهر رفیق دیگر این منزل شده پر سوتِ کور از رفتنت نام زیبای تو را اینک کنم سردر رفیق هر کجا رفتی بیا در خواب من یکباره باز تا نباشد هرگز این دیدار ما آخر رفیق #رفیق #یزدان_ماماهانی
ادامه پست...

/#حس_خوب_آرامش/ هر روز با خودت تکرار کن زندگیم عالی نیست اما من برای همه چیزهایی که دارم شکرگزارم ، من دنبال شادی نمیگردم ، شادی رو به وجود میارم ، اصلا من به دنیا اومدم که نشون بدم هر غیر ممکنی شدنیه ، حسرت چیزی که ندارم رو نمیخورم و از داشته هام لذت میبرم ، همیشه امیدوارم ، حتی اگر تهِ چاه هم باشم باز یه تیکه از آسمون سهم منِ ، مهم نیست زندگی منو به کجاها میبره ، هیچوقت اجازه نمیدم مشکلات و سختی ها لبخندم رو ازم بگیرن???????? #رفیق به ذهنت اجازه بده آرزو کنه بذار رویا پرداز باشه همین آرزوها میتونن یه روز واقعی بشن فقط خودتو باور داشته باش ، تسلیمِ سختی ها و حرفهای منفی دیگران نشو و با خدای مهربون رفیق باش