دیده نادیده به اقبال تو ایمان آورد مرحبا ای به چنین لطف خدا ارزانی جلوه ی بخت تو دل می‌برد از شاه و گدا چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی سر عاشق که نه خاک درِ معشوق بُود کی خلاصش بود از محنت سرگردانی ؟ ای نسیم سحری ! خاک درِ یار بیار که کند حافظ از او دیده ی دل نورانی #حافظ