علی (بابک ) احمدی

18 ساعت پیش و 52 دقیقه قبل [محفل خوبان]
  • هر چه از من دور می گردی به من ، نزدیک تر تلخی دُشنام تو ، از شهد گل شیرین تر کُن مرا محروم از بوسیدنت ، ای مَه لَقا هر چه نازت بیش ، میل و اشتیاقم بیشتر تا هر اندازه مرا ، ناکام ، از رویت کنی چون کَنِه در جستجویت ، می شوم من خیره تر بی حیا را آبرو بردن نمی باشد ثمر سَر بِجُنبان و ببین مجنون خود را پرده در من ز داغ شوخ چشمی های تو افسون شدم لعن و نفرین و طلسم دشمنان شد بی اثر خشم تو افزون کند زیبایی رخساره ات کُن دو چندان خشم خود ، تا من شوم دیوانه تر عشق و کین ، بوسه و یا سیلی چه فرقی میکند در دو صورت فرصت دیدار تو آید ثمر هی به من گویی ببین و گوش کن اندرز من تا نگاهم بر تو افتد می شوم من کور و کر ناز کم کن بی وفا آغوش خود را کُن فراخ خاک پایت سرمه چشمم کمی آهسته تر بوسه ای یا خنده ای یا اینکه بر من کُن غَضَب یا بکش یا چاره ای بِنمای ، این آسیمه سر دست بردار از لجاجت نیست چون من مَسخ تو منصرف گشتن نباشد کار این خونین جگر #علی_احمدی_بابک_حادثه
    ادامه پست...

    علی (بابک ) احمدی

    2 روز پیش و 23 ساعت قبل [محفل خوبان]
  • پریشان گشته ام از عشق تو امّا ، پشیمان نه پُر از تشویش گردیدم ولی خالی ز ایمان نه همه عمرم ز فقدان مَه روی تو آخر شد شدم آواره کوی تو امّا ، خانه ویران نه نگاهِ سردِ تو شد آفتی در باغِ امّیدم شکست این قلب خونینم ولیکن ، عهد و پیمان نه منم مجنون ترین دلداده ناز گل مهشید سر بی نان نهادم بر زمین ، بی ذکر جانان نه #بابک_حادثه

    علی (بابک ) احمدی

    4 روز پیش و 18 ساعت قبل [شاعرانه های حادثه]
  • بیخودی هی دعا نکن ، من دیگه عاقل نمی شم مثل قدیما واجدِ ، شفای عاجل نمی شم اینجوری نیست بخوای بری سریع بگم خوش اومدی نه عزیزم اسیر این ، منطقِ باطل نمی شم داد نزن ، گریه نکن ، عشق تو اجباری شده رو خاک مرده دلم ، اشک نریز گل نمی شم #بابک_حادثه

    علی (بابک ) احمدی

    5 روز پیش و 6 ساعت قبل [شاعرانه های حادثه]
  • برگرفته از کتاب آتش به دشت نیلوفر زخم نوشته های خونین یک معتاد در حال بهبودی . تالیف اینجانب علی احمدی (بابک حادثه) یه روز منم جوونه ای شاد بودم برای هر شیرینی فرهاد بودم توی سرا سر بزرگی داشتم تو گله بره ها گرگی داشتم یه روز منم یه آب و رنگی داشتم روحیه پر شوخ و شنگی داشتم همسری داشتم توی شهر یه دونه دست و دلش یکی و اهل خونه دختری داشتم جیگر و با صفا بساز با من روزگار بی وفا یادت ندادن که وفادار باشی سنگ صبور دل بیمار باشی ژاکت عشقو از تنم ربودن یه روز یه روز مراممو زدودن داغ اسیری توی صورتم خورد رقیب اومد عشقمو با خودش برد آهای گلم همیشه چشم به راتم دیوونه طلسم اون نگاتم تو حسرت صدای خنده هاتم تو آغوش هر کی باشی فداتم #بابک_حادثه #آتش_به_دشت_نیلوفر
    ادامه پست...

    علی (بابک ) احمدی

    5 روز پیش و 7 ساعت قبل [You-]
  • در دو راهی شهر ما خورشید ، گرم و مهربان می تابید گاه گاهی که غنیمت می دید روی ماه را می بوسید نبش میدان دلگرمی ، عاشقی بود با لبخند پریچهره دخترانی پاک شوخ چشم و مویشان چه کمند دوره گردی آنجا بود ، عاطفه کشف می کرد دست فروشی از آن طرف می رفت و عشق را فرش می کرد بازارچه شهر ما موجود ، در کنار آن دو راهی بود شرط ورود به آنجا هم ، بوسه بر لب بی گناهی بود غرفه ای داشت عمر می فروخت ............اقتباس از دو راهی #بابک_حادثه

    علی (بابک ) احمدی

    5 روز پیش و 7 ساعت قبل [محفل خوبان]
  • سال ها پیش در دو راهی شهر، همه چشمه ها شراب بودند سر هر کوی و گذر که می رفتی ، همه سر به زیر و ناب بودند بچّه بودیم چه ساده و معصوم ، بچّه هایی که خواب بودند کینه و دشمنی نبود هرگز ،همه پیرو ثواب بودند #بابک_حادثه #دو_راهی

    علی (بابک ) احمدی

    5 روز پیش و 7 ساعت قبل [محفل خوبان]
  • هر چه از من دور می گردی به من ، نزدیک تر تلخی دُشنام تو ، از شهد گل شیرین تر کُن مرا محروم از بوسیدنت ، ای نازنین هر چه نازت بیش ، میل و اشتیاقم بیشتر تا هر اندازه مرا ، ناکام ، از رویت کنی چون کَنِه در جستجویت ، می شوم من خیره تر بی حیا را آبرو بردن نمی باشد ثمر سَر بِجُنبان و ببین مجنون خود را پرده در من ز داغ شوخ چشمی های تو افسون شدم لعن و نفرین و طلسم دشمنان شد بی اثر خشم تو افزون کند زیبایی رخساره ات کُن دو چندان خشم خود ، تا من شوم دیوانه تر عشق و کین ، بوسه و یا سیلی چه فرقی میکند در دو صورت فرصت دیدار تو آید ثمر هی به من گویی ببین و گوش کن اندرز من تا نگاهم بر تو افتد می شوم من کور و کر ناز کم کن بی وفا آغوش خود را کُن فراخ خاک پایت سرمه چشمم کمی آهسته تر بوسه ای یا خنده ای یا اینکه بر من کُن غَضَب یا بکش یا چاره ای بِنمای ، این آسیمه سر دست بردار از لجاجت نیست چون من مَسخ تو منصرف گشتن نباشد کار این خونین جگر #بابک_حادثه #منظومه_مهتابی #خداوند_عشق
    ادامه پست...

    علی (بابک ) احمدی

    6 روز پیش و 6 ساعت قبل [خدا و عشق]
  • به سفر می روی و باز هوا دل گیر است چشم خورشید به شب ناله عالم گیر است تو به عشق دگری ، او به تمنّای دگر من، اسیرِ تو و این مفسده تقدیر است ای صمیمانه ترین خاطره نوشینم عشق تو ناب ترین آیه بی تفسیر است #بابک_حادثه #منظومه_مهتابی #داغ_هجران

  • سخته بگیرن ببرن ببندن به عشق تو شب تا سحر بخندن سخته اسیر ننگِ فقر بودن سخته دل از برق چشاش رُبودن سخته ریاضی ‌و جبر و هندسه سخته نگاری و غم و وسوسه سخته که تو آبجی بگی به عشقت سخته یکی بیاد تو سرنوشتت سخته تو مجلس عقد نگارت یه نامه باشه تنها یادگارت نامه ای که نوشته بود پُر شرار دوستت دارم ‌بابک خدا نگهدار #علی_احمدی_بابک_حادثه