مرد گفت : به چیزی نگاه می‌کنید ؟ زن گفت : هیچ مرد گفت : گفتم : . . . زن گفت : گفتی شاید مردی به گلی نگاه کند و خود بپژمرد . گفتی : شاید مردی به ابری فکر کند و خود ببارد . مگر عشق جز این است ؟ مرد گفت : من گفتم : شاید زنی به غنچه‎ای نگاه کند و آن غنچه بشکفد . من گفتم : شاید زنی به ابری فکر کند و آن ابر زمین را از سبزه برویاند . مگر عشق جز این است ؟ #عباس_نعلبندیان | یک روایت عشق

پادشاه خلع شده در تن لباس های من هرچه به تكرار بيافتی زيباتر است دستور بده چشمهايم را آينه كاری كنند! اينجا وسط سلسله جبال باران آفتاب مي بارد! استكانی از نور بنوش تا آنان كه در وجودت تعظيم كرده اند به اجابت برسند! تو با فلان شب صميمی تری به فلان كوه نزديكتر به فلان خنده شبيه تر معنايی كمين كرده در جمله‌ای كوتاه پس مرا انكار نكن كه در اين سادگی حال بهتری دارم منی که سال هاست هرس كرده ام خود را از پيچيدگی های شهر و دستهایم از ترس لمس شدن در آستین فرو رفته اند مرا با سکوت انکار نکن حرفی بزن بگذار افعال جدیدی به دایره واژگانیمان افزوده شود. #مجید_سعدآبادی

  • ‌دخترها حواسشان هست خیلی خوب می‌دانند که وقتِ دلتنگی باید کجا بروند و سرشان را بر شانه های اَمنِ چه کسی بگذارند و از تک تکِ آرزوها ، امیدها و ترسهایشان با چه کسی حرف بزنند و زیباترین خنده ها و مظلوم ترین نگاهشان را برای چشم هایِ چه کسی کنار بگذارند دختر ها حواسشان هست حواسشان هست به عطرِ دست های پدر و دلشان غش می رود برای نوازش های مردانه اش اصلا دوست دارند روزی صد بار صدایش کنند و جانِ بابا تحویل بگیرند دخترها خوب می‌فهمند پدرهای عاشق را ‌دختر ها بی‌دلیل #بابایی نشده‌اند

  • ─┅═❀‏محفل عاشقی❀‏═┅─‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ضربِ دلم را ضربانش تویی جان که مگو گر همه جانش تویی چشمِ تو گر تیر و مرا در نشان خوش به تنم تا که کمانش تویی! ─┅═❁eDvArDo️❁═┅─ #محفل_عاشقی #عشق #عاشقانه #زیبا #متن #خاص #دل

  • ─┅═❀‏محفل عاشقی❀‏═┅─‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ چشم‌های سیاه چون شبِ تو بی‌خبر از همه جهانم کرد حال گمگشتگان به شب دانی؟ چشم‌های تو آن چنانم کرد! ─┅═❁eDvArDo️❁═┅─ #محفل_عاشقی #عشق #عاشقانه #زیبا #متن #خاص #دل

  • ─┅═❀‏محفل عاشقی❀‏═┅─‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ‌ جهان به چشم من از عشق تو همیشه بهار به باغ خاطر شادم خزان نمی‌آمد! ─┅═❁eDvArDo️❁═┅─ #محفل_عاشقی #عشق #عاشقانه #زیبا #متن #خاص #دل

  • #آزمون_مدیران_با_قلیان نقل است شاه عباس صفوی، رجال كشور را به ضیافت شاهانه میهمان كرد و به خدمتكاران دستور داد تا در سر قلیان ها بجای تنباكو، از سرگین اسب استفاده كنند. میهمان ها مشغول كشیدن قلیان شدند و دود و بوی پهنِ اسب، فضا را پر كرد اما رجال از بیم ناراحتی‌ شاه پشت سر هم بر نی قلیان پُك عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا می دادند! گویی در عمرشان، تنباكویی به آن خوبی‌ نكشیده اند! شاه رو به آنها كرده و گفت: «سرقلیان ها با بهترین تنباكو پر شده اند. آن را حاكم همدان برایمان فرستاده است.» همه از تنباكو و عطر آن تعریف كرده و گفتند: «براستی تنباكویی بهتر از این نمی‌توان یافت.» شاه به رئیس نگهبانان دربار، كه پك های بسیار عمیقی به قلیان می زد، گفت: « تنباكویش چطور است؟» رئیس نگهبانان گفت: «به سر اعلیحضرت قسم، پنجاه سال است كه قلیان می كشم، اما تنباكویی به این عطر و مزه ندیده ام!» شاه با تحقیر به آنها نگاهی‌ كرد و گفت: «مرده شوی تان ببرد كه بخاطر حفظ پست و مقام، حاضرید بجای تنباكو، پِهِن اسب بكشید و بَه‌‌‌ بَه‌‌‌‌‌‌ و چَه چَه كنید.» ‌ ‍‌_ حكایت مدیران و صاحب مقامات بالا ایرانیاست...
    ادامه پست...

  • تناقض عجیب ریاضی در عصر کرونا: هر وقت جمع بشیم کم میشیم ...! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #پروفایل.خاص.و.زیبا @khassprof ????