مهسا مجلسی

3 روز پیش و 22 ساعت قبل
  • وقتی دوش به دوش با خودت! درد را در این پیاده‌روهای برگریزان پاییزی جابجا می‌کنی، و تنهای از گوشه چشمانت جاری‌ست تا تورا در سیلاب تفرد خودش غرق کند، خواهی یافت پاییز دل‌انگیز نیست! غم‌انگیز و برگ‌ریز است. #ارس_آرامی

    مهسا مجلسی

    4 روز پیش و 3 ساعت قبل

    نیمه شب من با تو و مهتاب یعنی ممکن است در میان دشت در یک قاب یعنی ممکن است تو کنار چشمه و من در کنار تو عکس ما افتاده توی آب یعنی ممکن است من خمار و تو برآری ناگهان بر دست یک سبوی پُر شراب ناب یعنی ممکن است همنوا، همگام، هم آواز هم باشیم من چو سیم تار و تو مضراب یعنی ممکن است تو شوی گرداب و گرد دامن تو من هر دو با هم غرق پیچ و تاب یعنی ممکن است پُر ز هذیانم و دارم این تمنا را که تا باشد مثل من روح تو هم بی تاب یعنی ممکن است روز و شب بر خاک افتم پیش پای تو من شوم عابد تو هم محراب یعنی ممکن است من نمی‌خواهم تو با من همنشین باشی من شوم بنده تو هم ارباب یعنی ممکن است دوست دارم که بگیرد چشم های من تا دم مردن تو را در قاب یعنی ممکن است قول دادی گاه گاه از گوشه چشمت سوی ما لطفی کنی پرتاب یعنی ممکن است چون گل پژمرده، امیدم به باران ست تا ببارد من شوم شاداب یعنی ممکن است بودن در تشنگی را دوست می‌دارم، اگر با لبان تو شوم سیراب یعنی ممکن است #ارس_آرامی
    ادامه پست...

    مهسا مجلسی

    4 روز پیش و 3 ساعت قبل
  • یار باشد ماه باشد آسمان مهتاب باشد در دل شوریده‌ من شعر بکرو ناب باشد باد باشد آن گل یاسی که دادی باز باشد تار باشد در کنارت قند در دل آب باشد آن دو چشمت مست باشد مثل گلهای ‌بهاری عکس تو در سینه‌ من، عکس من در قاب باشد کاش گاهی در بهار بی خزان زندگی سر به زانویت گذارم قلب من بی‌تاب باشد کاش یک شب مست گردم تنگ در آغوش تو آسمان تاریک باشد هم خدا در خواب باشد #ارس_آرامی

    مهسا مجلسی

    6 روز پیش و 14 ساعت قبل
  • شب بود و شمع بود ومن بودم و غم شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم چون شمع نشستم که بسوزم سر راهت چون اشک چکیدم که ببینم رخ ماهت بیا بیا که سوختم همیشه به راه تو بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو #ارس_آرامی

  • دلم تو را می‌خواهد در این پیاده‌روهای برگ‌ریزان پاییزی که نیمکت‌هایش به تمسخر صدایم می‌کنند! و درختان به کنایه بجای برگ و آسمان به عمد بجای باران بر سرم غم می‌ریزند نامم را با آوایت بخوان تا دل‌انگیز شود این باران پاییزی... #ارس_آرامی

  • یک قدم برداشتم دور از تو سرگردان شدم آنقدر باریدم و باریدم و باران شدم با نسیمی که گذشت از لای موهای سرت دور خود چرخیدم و چرخیدم و طوفان شدم بی سر و سامانی امروز این دل را نبین من همان کوهم که دور از تو چنین لرزان شدم رفتنت حتی خدا را بُرد از دنیای من کوه ایمان بودم و از قصد بی ایمان شدم ای پرستو! آسمان را مال خود کردی و من عاقبت سایه نشین گوشه‌ی زندان شدم تاب سرما را ندارم ناجوانمردی بس است رفتی و بعد از تو من آواره‌ی دنیا ... شدم #ارس_آرامی

    مهسا مجلسی

    1 هفته و 2 روز قبل

    رد شدی از وسط کوچه و از گوشه‌ی در دیدم انگار تو هستی و شدم زیر و زبر قد و قامت که همان بود دلم هُری ریخت چادری‌ها به هم از پشت شبیه‌اند آخر نذر کردم که خدا جرأت آن را بدهد جای اسمت فقط این بار نگویم خواهر!! #ارس_آرامی