sina rahimi

(sinasr@)

sina rahimi

1 هفته و 5 روز قبل
  • من در این تاریکی.
فکر یک برهٔ نابم
که بیاید علف خستگی ام را بچرد
  • من در این تاریکی.
    فکر یک برهٔ نابم
    که بیاید علف خستگی ام را بچرد

    • 【Venoos】 ◇ : سلام محبوبید ممنون میشم بیایین گروه اول پروفایلم

      1 هفته و 5 روز قبل

    sina rahimi

    1 هفته و 5 روز قبل
  • تا هستم جهان ارثیِ بابامه .
  • تا هستم جهان ارثیِ بابامه .

    • sina rahimi : بفرمایید

      1 هفته و 5 روز قبل

    • sina rahimi : درخدمتم

      1 هفته و 5 روز قبل

    • بردیا جهانپور : میشه یه سوال کنم؟

      1 هفته و 5 روز قبل

    sina rahimi

    1 هفته و 5 روز قبل
  • کفشهایم کو..!؟
چه کسی بود صدا زد سینا.؟
آشنا بود صدا ، مثل هوا با تن برگ.
دوستان همه خوابند .
وش
  • کفشهایم کو..!؟
    چه کسی بود صدا زد سینا.؟
    آشنا بود صدا ، مثل هوا با تن برگ.
    دوستان همه خوابند .
    وشاید همه مردم شهر.
    بالش من پُرِآواز پُرِ چلچله هاست .
    باید امشب بروم .
    باید امشب چمدانی را
    که به اندازهٔ یک عمر محبت جا دارد
    بردارم و به سمتی بروم.
    که تولد و سروری در آن خانه به پاست.
    خانهٔ دوست کجاست
    یک نفر باز صدا زد سینا .!!!
    کفشهایم کو............!!!!!!!!!!

    sina rahimi

    1 هفته و 5 روز قبل
  • مزه دندون و گرندی که خوش وا ز ابو و دهس...
گره ای که با دست باز میشه دندون نزن..
((بختیاری))
  • مزه دندون و گرندی که خوش وا ز ابو و دهس...
    گره ای که با دست باز میشه دندون نزن..
    ((بختیاری))

    • ⁦♡ گلاریس : جالب بود . دعوتی به گروه اول پروفایلم ♥️ ترانه عاشقانه ♥️

      1 هفته و 3 روز قبل

    sina rahimi

    1 هفته و 5 روز قبل
  • خیلی دلم ترمینال می‌خواد! مسخره‌س نه؟ دلم می‌خواد با یه گوشیِ اینترنت خاموش و بدون پاور بانک، با یه
  • خیلی دلم ترمینال می‌خواد! مسخره‌س نه؟ دلم می‌خواد با یه گوشیِ اینترنت خاموش و بدون پاور بانک، با یه کوله‌ی کوچیک روی دوش برم ترمینال وُ بلیتِ اولین اتوبوس به سمت جنوب رو بگیرم.
    می‌گم جنوب چون دلم جاده‌ی کویری می‌خواد، می‌دونم شب کنار جاده چیزی معلوم نیست اما آسمون همیشه معلومه، درست شبیه خدا!
    نمی‌شه گرفت بغلش کرد، نمی‌شه لمسش کرد اما معلومه، از همه‌ چیزایی که می‌بینی و می‌شه لمسشون کرد معلوم تره! حتی از پسِ همون تاریکیِ کویرِ کنار جاده که جلو چشمای منتظرِ من قد علم کرده هم خدا معلومه.
    هی نگاه کنم به تاریکی و صدای حرکت لاستیک اتوبوسِ آبی رنگ که مقصدش جنوبه روی آسفالت دلتنگیم رو هزار برابر کنه.
    دلتنگِ خودمم. چی بود آخه این زندگی.
    صدا وُ نورِ کم جون وُ حتی بویِ اتوبوسِ شب چنگ می‌زنه به دلِ آدم.
    وقتی اتوبوس بین راه زد کنار پیاده شم و با فاصله از آدما بشینیم روی سکو وُ یه نخ سیگار روشن کنم وُ از لابه‌لای دودِ محوِ کِنتِ چهار که دیر کام می‌ده نگاه کنم به سیاهیِ مطلقِ کویر.
    به این فکر کنم وسط اون همه تاریکی چه خبره؟
    نیازی‌ام به تکوندن خاکسترِ سیگار نیست، باد از شرق و غرب و شمال و جنوب می‌وزه!
    دلم میخواد کسی بهم زنگ نزنه، دلم می‌خواد کسی بهم نگه کجایی، کِی می‌رسی؟ اینهمه رسیدیم تهش چی شد؟ باز فهمیدم نرسیدیم.
    اصلا یکی نیست بگه کجا داریم می‌ریم.
    راننده بیاد اتوبوس رو روشن کنه و بگه مسافرا سوار بشید، بی توجه به راننده برم یه چای نبات بگیرم وایسم اون کنج وُ چوبِ نبات رو بچرخونم توی لیوان.
    اتوبوسِ آبی کم کم بره توی جاده وُ آروم آروم دور شه. به این فکر نکنم فردا چیکار دارم، کجا باید باشم، اصلا هیچ بایدی نباشه.
    زُل بزنم به کویر وُ باد بپیچه توی م
    [ادامه...]

    ادامه... دوستان
    • xxxxR RR
    • راحله rahele
    • نکهت رهسپار
    • رامین کامرانی
    • Asali ....
    • امیر قاسمی
    12 هواداران