سینا پیروتی

(sina_dmdm@)

سینا پیروتی

6 ماه پیش

آه، تاکی ز سفر باز نیایی، بازآ

اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ

شده نزدیک که هجران تو، ما را بکشد

گر همان بر سرخونریزی مایی، بازآ

کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی

وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ

رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان

جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ

وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی

گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ

وحشی بافقی

  • بُشرا . : سپاسگزارم از شما .....مهرتان مستدام

    3 هفته پیش, 1 روز

  • سینا پیروتی : سپاس، محبوب شدی

    3 هفته پیش, 1 روز

  • بُشرا . : سلام...محبوبیت تقدیم شما (gol)

    3 هفته پیش و 2 روز قبل

سینا پیروتی

6 ماه پیش, 1 هفته

من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام

سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام

چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست
بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام

شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام

این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام

فریدون مشیری

  • سینا پیروتی : سپاس

    1 ماه, 1 هفته

  • آوا فرهودی : زیباست

    1 ماه, 1 هفته

  • صبا ص : زیبا (gol)

    6 ماه پیش

سینا پیروتی

6 ماه پیش, 1 هفته

دیروز می خواستم
در برا برت زانو بزنم
پرده از چشم آبی عشق بردارم
غرور راه را بر من بست
ترسیدم بگویی
آرام باش هنوز وقتش نِیست
و اکنون زمانی که
تو خود آمده ای
فصل در تغییراست
و پرنده های مهاجر
به سویی دیگر در کوچند
و من هم
روبه سوی دلداری دیگر
در به روی خستگی بسته ام

عبدالله پشیو شاعر کرد زبان
مترجم : آوات

  • سینا پیروتی : سپاس، محبوب شدی

    3 هفته پیش و 4 روز قبل

  • mahshid ma : سلام محبوبیت تقدیمت

    3 هفته پیش و 5 روز قبل

  • سینا پیروتی : ممنون

    6 ماه پیش

سینا پیروتی

6 ماه پیش, 1 هفته

دوش به خواب دیده‌ام روی ندیده تو را
وز مژه آب داده‌ام باغ نچیده تو را

قطره خون تازه‌ای از تو رسیده بر دلم
به که به دیده جا دهم تازه رسیده تو را

با دل چون کبوترم انس گرفته چشم تو
رام به خود نموده‌ام باز رمیده تو را

من که به گوش خویشتن از تو شنیده‌ام سخن
چون شنوم ز دیگران حرف شنیده تو را

تیر و کمان عشق را هر که ندیده، گو ببین
پشت خمیده مرا ، قد کشیده تو را

قامتم از خمیدگی صورت چنگ شد ولی
چنگ نمی‌توان زدن زلف خمیده تو را

شام نمی‌شود دگر صبح کسی که هر سحر
زان خم طره بنگرد صبح دمیده تو را

خسته طره تو را چاره نکرد لعل تو
مهره نداد خاصیت ، مار گزیده تو را

ای که به عشق او زدی خنده به چاک سینه‌ام
شکر خدا که دوختم جیب دریده تو را

دست مکش به موی او مات مشو به روی او
تا نکشد به خون دل دامن دیده تو را

باز فروغی از درت روی طلب کجا برد
زان که کسی نمی‌خرد هیچ خریده تو را

فروغی بسطامی

سینا پیروتی

6 ماه پیش, 1 هفته

حالا که مثل پاییز می‌روی
مثل دُرناها
دوباره به این‌جا برنگرد
برو و مثل برف
در قله‌ها زندگی کن
اما به باران و سیل
بدل نشو که برگردی
بیهوده سال‌ها با تو زیستم
رفتی و این سیم‌ها بدون نغمه ماندند

نمی‌گویم که زندگی‌ام تباه شد
دیگر به این سیم‌های غم‌انگیز برنگرد
تو مثل مه بودی در زندگی‌ام
و حالا سفیدی موهایم شده‌ای
لااقل بیا مثل من زندگی کن
و برنگرد
به طرف گلی که آن را بوییده
و دور انداخته‌ای

نصرت کسمنلی

  • Shadi Amini ♡ : خیلی خوش اومدین به گروه خودتون خیر مقدم :))

    1 ماه, 1 هفته

  • Shadi Amini ♡ : سلام از ماست :) سلامت باشید همیشه :)

    1 ماه, 1 هفته

  • سینا پیروتی : سلام، در خدمت دوستان عزیز هستیم

    1 ماه, 1 هفته

سینا پیروتی

6 ماه پیش, 1 هفته

گفتمش روی تو صد ره ز قمر خوبترست
گفت خاموش که آن فتنه دور قمرست

گفتم آن زلف و جبینم بچنین روز نشاند
گفت کان زلف و جبین نیست که شام و سحرست

گفتم ای جان جهان از من مسکین بگذر
گفت بگذر ز جهان زانکه جهان بر گذرست

گفتمش قد بلندت بصنوبر ماند
گفت کاین دلشده را بین که چه کوته نظرست

گفتمش خون جگر چند خورم در غم عشق
گفت داروی دلت صبر و غذایت جگرست

گفتمش درد من از صبر بتر می‌گردد
گفت درد دل این سوخته دلمان تبرست

گفتمش ناله شبهای مرا نشیندی
گفت از افغان توام شب همه شب دردسرست

گفتمش کار من از دست تو در پا افتاد
گفت این سر سبک امروز ز دستی دگرست

گفتمش کام دل خسته خواجو لب تست
گفت شک نیست که کام دل طوطی شکرست

خواجوی کرمانی

سینا پیروتی

6 ماه پیش, 1 هفته

نگارا چون تو زیبا کس ندیده ست
چنان رویی ، نگارا ، کس ندیده ست

نهان می دار از من خویشتن را
چنین خود آشکارا کس ندیده ست

بیا امروز تا سیرت ببینم
مگو فردا که فردا کس ندیده ست

تماشا می کنم در باغ رویت
وزین خوشتر تماشا کس ندیده ست

ز آب دیده پیدا گشت رازم
بدینسان آب صحرا کس ندیده ست

مرا گویی که دل بر جای خود دار
دل عشاق بر جا کس ندیده ست

ز خسرو دل که دزدیدی بده باز
مگو دیده ست کس یا کس ندیده ست

امیرخسرو دهلوی

  • حسام الدین شفیعیان : خواهش میکنم بزرگوار

    1 ماه

  • سینا پیروتی : سپاسگزارم، لطف دارید

    1 ماه

  • حسام الدین شفیعیان : همه پست ها تون رو خوندم همش انتخاب عالی سپاس از اشتراک پست ها و تشکر از اشعار انتخابی زیبا

    1 ماه

سینا پیروتی

6 ماه پیش, 1 هفته

رؤیاهایم را بر می‌دارم و از آن‌ها
گل‌دانی برنزی می‌سازم
و فواره‌ای گرد با مجسمه‌ای زیبا در مرکزش
و آوازی با قلب شکسته و آن‌وقت از تو می‌پرسم
آیا رؤیاهایم را می‌فهمی ؟
بعضی وقت‌ها می‌گویی می‌فهمی
بعضی وقت‌ها می‌گویی نه
هر کدام را بگویی فرقی ندارد
من به رؤیاهایم ادامه خواهم داد

لنگستون هیوز  

  • سینا پیروتی : سپاس

    3 هفته پیش و 3 روز قبل

  • حسام الدین شفیعیان : عالی بود

    1 ماه

سینا پیروتی

6 ماه پیش, 1 هفته

بی‌تو
قلب من
چون سنگی است
به سکوت و سردی و
تاریکی آب‌ها
که او را نه از روز خبری است
و نه از زمزمه‌ی بادها
بی‌تو قلب من
چون فانوسی است خاموش
که بر چهار دیواری تنهایی
آویزان کرده‌اند
و او را از دوستی نگاهی
یا گرمی آرزویی
خبری نیست

بیژن جلالی

ادامه... دوستان
  • Hadis Nazari
  • مریم مریمی
  • سروناز ✍️
  • asal ..
  • شایلی ...
  • |sardin |
  • maryam 12
  • مریم مدیرسرای شادی
  • LEYLAA .
  • Helma* Omidi
  • الهه حسنی
  • شیرین عادل
  • rohy rrr
  • sharare akbari
  • سکوت عشق
  • sh 60
199 هواداران