حسام الدین شفیعیان

(shafieian@)
  • سوره ی شوری 
حا, میم
سوره ی آل عمران
الف,لام,میم
سوره ی زخرف
و همانا وجود او عیسی دانشی برای فه
  • سوره ی شوری
    حا, میم
    سوره ی آل عمران
    الف,لام,میم
    سوره ی زخرف
    و همانا وجود او عیسی دانشی برای فهم رستاخیز است پس زنهار در آن تردید نکنید و از من پیروی کنید که راه راست این است.
    سوره ی غافر
    و همانا یوسف پیش از این برای شما دلایل آشکار آورد ولی شما از آنچه برایتان آورد همواره در شک بودید تا زمانی که از دنیا رفت گفتید خدا بعد از او هرگز فرستاده ای مبعوث نخواهد کرد آری این گونه خدا هر که را افراطگر شکاک است بی راه میگذارد.

  • سوره ی اسراء
و پاسی از شب را زنده بدار که نافله مخصوص تو است,باشد که پروردگارت تو را به مقامی ستوده
  • سوره ی اسراء
    و پاسی از شب را زنده بدار که نافله مخصوص تو است,باشد که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برساند.
    سوره ی توبه
    آیا کسی که بنیاد کار خود را بر پایه تقوا و رضایخدا نهاده بهتر است یا کسی که بنای خود را بر لب پرتگاهی فرو ریختنی نهاده و با آن در آتش دوزخ سرنگون می گردد؟و خدا گروه ظالمان را هدایت نمی کند.
    سوره ی یوسف
    ای پسران من بروید و از یوسف و برادرش جست و جو کنید و از رحمت خدا نومید نشوید که از رحمت خداوند جز کافران نومید نمی شوند.
    سوره ی مریم
    و آنها را از روز حسرت آنگاه که کار از کار بگذرد بترسان در حالی که آنها غافلند و ایمان نمی آورند.
    سوره ی انفال
    و از خدا و رسولش اطاعت کنید و با هم نزاع نکنید که سست شوید و هیبت شما از بین برود صبر پیشه کنید که خدا با صابران است.

  • ای فقر ای هیولای خفته در زندگی
روی موج افتاده در زندگی
ای فقر گره در کلمات هنرمند برای درمان زندگی
  • ای فقر ای هیولای خفته در زندگی
    روی موج افتاده در زندگی
    ای فقر گره در کلمات هنرمند برای درمان زندگی
    ای فقر ای ترسناک تر از کابوس زندگی
    ای فقر ای فقر برده ای ما را از زندگی
    ای فقر سیه پوش ترین تاریکی قرن
    صدای کودکی در شب نشینی زمین فقر
    ای فقر ترن وحشت کابوس روزانه
    ای فقر ریل زنگ زده ی کابوس شبانه
    ای تونل وحشت از تاریکی ای فقر ای ریشه ی تنیده در تاریکی
    ای وعده غذایی گرسنگان تصویر غذا ای فقر اشتهای کور مانده در غذا
    ای فقر کودک آفریقایی کرکس خورده ای فقر کودک جهانی گرسنه خورده
    ای فقر روبه زیرک زیر خاکستر ای فقر چراغ بی نفت زیر خاکستر
    ای فقر نامه بی امضای مرده در قبر دفن در باغچه کوچه ی فقر
    ای فقر کمبود آهن زبدن ای فقر شیشه عطر خالی کنار جوی آب
    نگران فقر از درد های فقر نگران فقر از ریشه فقر
    روزی کودک از درون منقار کلاغ گرفتن ای فقر
    شربت آبگوشتو نانو تریتو فقر
    ای فقر گلوگاه جهنم زمین نگرانی پدر در ماتم سفره ی زمین
    ای فقر درد کشیده ترین آدمک آدمک نشده
    و ای خدا روزی دهنده فقیرو آدمک کنار پنچره
    آری خدا هست آری پنچره هست آری فقر هست
    اما روزی از روزها فقر را دیدم گریه میکرد
    زیر چتر خیال آرزو ناله میکرد
    بگفتم فقر از چه تو گرانی
    بگفتا فقر ندارد این گرانی
    بگفتم پس فقیری ای فقر از گرانی
    بگفتا نی ندارد ساز گرانی
    بگفتا فقر در هم خود تنیده
    میان فقر کاکتوسم بریده
    میان فقر کرکس هم آدمک خوار
    میان فقر آهن کمبود فسفر
    میان فقر قبری در بهشتی
    بهشت قبر در خاک هم بهشتی
    بگفتم این بهشت قیمت به چندست
    بگفتا این بهش
    [ادامه...]

  • آدمک بارونو دریاب
آدمک چترو به بالا
آدمک چترو به پرواز
آدمک رو کن به پرواز
غم نگیرد آسمان را
غم
  • آدمک بارونو دریاب
    آدمک چترو به بالا
    آدمک چترو به پرواز
    آدمک رو کن به پرواز
    غم نگیرد آسمان را
    غم نگیرد کهکشان را
    آدمک چترت رو باز کن
    آدمک اینجا چه تنهاست
    توی آسمونه پائیز توی آسمون یک غوغاست
    آدمک در کهکشونا میشه خورشیدو نظر کن
    آدمک زخمی شدم من آدمک مرحم بشو من
    آدمک چسبی ززخمی آدمک چسبام تموم شد
    باز ترانه باز ترانه باز یه شعر عاشقانه
    عاشقی گر آسمان شو آسمان عاشقترینم
    توی این چتر تنهاترینم
    آسمان حالت چطورست حال ما مثل آتشفشون است
    آسمون غم میزند باز آسمون پرواز بسیار
    شعر دو هزارو اندی سال هجری یا شمسی
    توی این قمر چه سالی نه به ماهی نه به آهی
    توی تنگ ماهی افتاد قلب آدمک چه سنگین
    ماهی ها برای من باز میسرایند شعر پرواز
    روزی از روزها بیایید در کنار موجو دریا
    ساحل از فانوسکی نور ساحل از فانوسی پر نور
    هر چه در خود موج فشانست
    قلب ما آتشفشانست
    حسام الدین شفیعیان

  • غمی در دور گردون هی نظر کن   به دور گردش ایام نظر کن
ببین آشفته گشت حالم زایام           نگاهی بر د
  • غمی در دور گردون هی نظر کن به دور گردش ایام نظر کن
    ببین آشفته گشت حالم زایام نگاهی بر دل آشفته سر کن
    ببینا تا به کی در خود چو نظر کن نظر بر حال ما کن گر گذر کن
    شگفتا از همه آشفته حالی غمی دیرینه آشفته زحالی
    نگاهی کن ببین قلبم شکسته
    دلم غم بارو غم در من شکسته
    نگارا ای فروزاننده چو پرتو چو در بارانو چو در باریدن اشک
    منی غم دیده در غم شکفته شکفته در غمم اندر شکفته
    ببین ای روزگار لیلو گردون بباران شعرو با شعری چو گردون
    نگاهی کن ببین در حال رویش زگندم در بهاران کشتو کوشش
    نگاه کن بر این مزرعه ها را مترسک اشک ماتم دردو غصه
    بباران اشکو دریایی شو از رود ز سمت دریا کن چو جوشش
    دلا آشفته حالی را نظر کن دلا آشفته در غم هی نظر کن
    چه دانی در دلم آتشفشان است چو کوره در دلم آتش فشان هست
    زدانی غم برایم شعله پر شد زشعله غم چرا آنی به آنی
    سرودم در پی شب ناله هایم
    سرودم از همین شعر آشفته حالم
    بخوانی گر گذر کن از همین شعر
    تکانی مرد آدم برفی از شعر
    چو خورشید هی فروزان تن زآبی
    تنم در برفو هم خورشید بدانی
    بباران رنگین کمان شعر افروز
    چو ناله نی فغان از گردش روز
    شاعر-حسام الدین شفیعیان

  • کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست ، در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست
چون چشم تو دل می برد از گوشه
  • کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست ، در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست
    چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان ، همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
    روی تو مگر آینه لطف الهیست ، حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست
    نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم ، مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست
    از بهر خدا زلف مپیرای که ما را ، شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
    بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز ، در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست
    تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است ، جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
    دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر ، گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
    گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت ، در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست
    عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت ، با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست
    در صومعه زاهد و در خلوت صوفی ، جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست
    ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ ، فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست

  • خدا را کم نشین با خرقه پوشان ، رخ از رندان بی سامان مپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هست ، خوشا وقت ق
  • خدا را کم نشین با خرقه پوشان ، رخ از رندان بی سامان مپوشان
    در این خرقه بسی آلودگی هست ، خوشا وقت قبای می فروشان
    در این صوفی وشان دردی ندیدم ، که صافی باد عیش دردنوشان
    تو نازک طبعی و طاقت نیاری ، گرانی های مشتی دلق پوشان
    چو مستم کرده ای مستور منشین ، چو نوشم داده ای زهرم منوشان
    بیا و از غبن این سالوسیان بین ، صراحی خون دل و بربط خروشان
    ز دلگرمی حافظ بر حذر باش ، که دارد سینه ای چون دیگ جوشان

    • mahshid ma : سلام محبوبیت تقدیمت

      17 ساعت پیش و 9 دقیقه قبل

    • Smira♡ ‌ : ♥:)))

      1 ماه

    • حسام الدین شفیعیان : سپاس بزرگوارید:))

      1 ماه

  • تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست ، دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر
  • تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست ، دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
    چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است ، لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
    در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست ، نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست
    زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار ، چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست
    دل من در هوس روی تو ای مونس جان ، خاک راهیست که در دست نسیم افتادست
    همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست ، از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست
    سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم ، عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست
    آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت ، بر در میکده دیدم که مقیم افتادست
    حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز ، اتحادیست که در عهد قدیم افتادست

  • یا رب سببی ساز که یارم به سلامت ، بازآید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید ، تا
  • یا رب سببی ساز که یارم به سلامت ، بازآید و برهاندم از بند ملامت
    خاک ره آن یار سفرکرده بیارید ، تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
    فریاد که از شش جهتم راه ببستند ، آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
    امروز که در دست توام مرحمتی کن ، فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
    ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق ، ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
    درویش مکن ناله ز شمشیر احبا ، کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
    در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی ، بر می شکند گوشه محراب امامت
    حاشا که من از جور و جفای تو بنالم ، بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت
    کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ ، پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

  • شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد ، بنده طلعت آن باش که آنی دارد
شیوه حور و پری گر چه لطیف است ولی
  • شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد ، بنده طلعت آن باش که آنی دارد
    شیوه حور و پری گر چه لطیف است ولی ، خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد
    چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب ، که به امید تو خوش آب روانی دارد
    گوی خوبی که برد از تو که خورشید آن جا ، نه سواریست که در دست عنانی دارد
    دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی ، آری آری سخن عشق نشانی دارد
    خم ابروی تو در صنعت تیراندازی ، برده از دست هر آن کس که کمانی دارد
    در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز ، هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد
    با خرابات نشینان ز کرامات ملاف ، هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
    مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای ، هر بهاری که به دنباله خزانی دارد
    مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش ، کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد

    ادامه... دوستان
    • Smira♡ ‌
    • شهرام نادری
    • قیصر(لقب شاهین) اردشیری
    • گاندولف خاکستری
    • امیر قاسمی
    29 هواداران