• شیطنت بچگی

  • R.min ^____^ 868 پاسخ 🏅🏅🏅 7 ماه پیش و 2 هفته قبل

    ♡ꫝⅈꪜꪖ 76 : یادمه بابام از سرکار اومد خونه مادربزرگم بهم گفت میخوام نیم ساعت بخوابم دوباره برم سرکار توروخدا سرو صدا نکن وقتی خوابش برد دیدم تشک و لحاف پر سنجاقه با خودم گفتم حتما اینارو گذاشتن ک به لباس چفت کنیم موقع خواب خلاصه سنجاقارو به پیژامه و تیشرت بابام چفت کردم وقتی از خواب بلند شد تشک و لحاف همراهش میومدن فهمید کار کی بوده خخخخ یه بارم عکس شناسنامشو نقاشی کردم با خودنویسش :)

    خنده ...باز خوبه کتک نخوردی :))واله منم یبار واس دوستم اگهی فوت دزست کردم زدم رو شیشه مغازه دوستم باهاش همونجا قرار گذاشتم از شانس بد با باباش اومد باباش که اگهی رو دید یهو شوکه شد بعد کلی فحش به من داد که این چ شوخیه که می کنین :))