• شیطنت بچگی

  • لیانا قدیمی 137 پاسخ 🏅 7 ماه پیش و 2 هفته قبل

    R.min ^____^ : اول خودم :) تو خونمون یه درخت انجیری داشتیم فصل انجیر که میشد بیشتر وقتمو بالای درخت بودم .تا انجیر یه ذره میرسید میخوردم به هیشکی هم نمیدادم .یه بار که بالا درخت مشغول خوردن انجیر بودم بابام منو صدا زد هول شدم پام سر خورد داشتم از درخت میوفتادم که کش پشت شلوارم گیر کرد به یه شاخه که سرم پایین پاهام بالا اویزون شدم بابام که وضعیت منو دید همونجا نشست و شروع کرد به خندیدن تازه مامانمم صدا زد هیچکی واس کمکم نیومد اخر مجبور شدم شلوارمو ول کردم از رو درخت افتادم شلوارم رو شاخه بالایی درخت موند (khandeh)

    من ودوستم همیشه ازدرخت خرمالووانگورحیاطه همسایه آویزون بودیم من میرفتم روشونه هاش میشستم میچیدم البته همیشه غوره وخرمالوی کال نصیبمون میشد


☆☆☆