• شیطنت بچگی

  • لیانا قدیمی 137 پاسخ 🏅 7 ماه پیش و 2 هفته قبل

    بچه بودم خیلی تخس بودم الان خداروشکرآرومم الکی
    خاطره زیاددارم ازبچگی
    الان خاطره ی دندونای شیریم یادم اومدچندتادندونه سمج داشتم چندماه بودنمیفتادخیلی رو مخم بوددوردندونم روبانوارتفلون که دورلوله هامیبندن بستم یه طرفشم بستم به دستگیره ی در..رفتم عقب واستادم به خواهرم گفتم هروقت گفتم دروببند..منم محکم یه جاواستادم که تکون نخورم ازدیوارگرفتم به خواهرم گفتم درروببنده اونم دروکوبید..تق دندونم کنده شدولی نیفتادخخخ آویزون شددهنم پرخون شدآخرم مامانم مجبورشدباموچین بکنه چون ازدکترفراری بودم..اون موقع هافکرمیکردم هرکی دندونای شیریش بیفته ودندونای جدیددربیاره خیلی دیگه بزرگ میشه خخخخ چه نابودایی بودیم مانسل الان کجاماکجا...


☆☆☆