مرضیه بلوطکی

(marzi70 )

مرضیه بلوطکی

2 هفته پیش, 1 روز [بازنشر از محسن نظری]
  • روزهایی میرسند 
که موهایت سراغ انگشت‌هایم را می‌گیرند و جیب‌هایت به جستجوی دست‌هایم تمام خیابان‌ها
  • روزهایی میرسند
    که موهایت سراغ انگشت‌هایم را می‌گیرند و جیب‌هایت به جستجوی دست‌هایم تمام خیابان‌ها را پرسه میزنند …
    چشم‌هایت همه‌جا دنبالم می‌گردند و لب‌هایت به اشتباه به صورت آدم‌های غریبه لبخند میزنند و نامم را صدا می‌کنند …
    روزهایی میرسند
    که مغزت از تکرار خاطره‌هایم درد می‌گیرد و قلبت مدام از تو می‌پرسد چرا…؟
    باور کن
    روزهایی میرسند
    که آدم‌ها باید به خودشان جواب پس بدهند!

    بعد از رفتنت
    هیچ نمی‌گویم …
    من تو را به روزهای سخت دلتنگی می‌سپارم ...

    - فرشته رضایی

    • نفسم سخت بالا می آید دو راهی سختیست که یا بیراهه است، یا بیراهه است. بین این بیراهه و آن بیراهه کدام را انتخاب کنم که بدِ بدتر نباشد. یک راه دل کندن از توست یک راه ماندن با توست اولی را منطقی دلمردگیست دومی را مطلقا دیوانگیست... #مرضیه بلوطکی رفتن به پست...

    • "همه ی چیزهایی که تعریف کردم ساخته ی ذهنم بود" من اعتراف میکنم: او هیچوقت از دور به دیدنم نیامد. حتی آن شب پشت پنجره ی اتاقم، در تاریکی پارک روبه رویی، همان وقت که روبه روی آینه، موهایم را میبافتم. تنها چیزی که در آینه، جای او در تصورم آمد، رفتن به پست...

    • سالها بعد که اتفاقی مرا میبینی... به ظاهر، همان آدم قبل هستم، اما... نه شغلم نه رنگ مورد علاقه ام فیلم عادت های همیشگی ام همه و همه، دیگر من نیستم... من دیگر حتی بدون فکر کردن به تو می خوابم... من عوض شده ام و از همه غریبه تر برای توام... رفتن به پست...

    • من آمده بودم که بمانم که در این شهر غریب دل بسپارم به کسی راه بلد... پس چه شد به یکباره به بیراهه کشید و تو شدی نابلد؟ !!!! # مرضیه بلوطکی رفتن به پست...