نکهت رهسپار

(naghhat )

نکهت رهسپار

2 روز پیش و 8 ساعت قبل
  • بیا و جوش تمنای دیدنم بنگر

چو اشک از سر مژگان چکیدنم بنگر

ز من به جرم تپیدن کناره می کردی

ب
  • بیا و جوش تمنای دیدنم بنگر

    چو اشک از سر مژگان چکیدنم بنگر

    ز من به جرم تپیدن کناره می کردی

    بیا به خاک من و آرمیدنم بنگر

    گذشته کار من از رشک غیر شرمت باد

    به بزم وصل تو خود را ندیدنم بنگر

    شنیده ام که نبینی و ناامید نیم

    ندیدن تو شنیدم شنیدنم بنگر

    دمید دانه و بالید و آشیانگه شد

    در انتظار هما دام چیدنم بنگر

    نیازمندی حسرت کشان نمی دانی

    نگاه من شو و دزدیده دیدنم بنگر

    اگر هوای تماشای گلستان داری

    بیا و عالم در خون تپیدنم بنگر

    جفای شانه که تاری گسسته زان سر زلف

    ز پشت دست به دندان گزیدنم بنگر

    بهار من شو و گل گل شگفتنم دریاب

    به خلوتم بر و ساغر کشیدنم بنگر

    به داد من نرسیدی ز درد جان دادم

    به داد طرز تغافل رسیدنم بنگر

    تواضعی نکنم، بی تواضعی غالب

    به سایه خم تیغش خمیدنم بنگر

    • به فلک می‌رسد از روی چو خورشید تو نور قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور آدمی چون تو در آفاق نشان نتوان داد بلکه در جنت فردوس نباشد چو تو حور حور فردا که چنین روی بهشتی بیند گرش انصاف بود معترف آید به قصور شب ما روز نباشد مگر آن گا رفتن به پست...

    • هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر که من از دست تو فردا بروم جای دگر بامدادان که برون می‌نهم از منزل پای حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر هر کسی را سر چیزی و تمنای کسیست ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر زان که هرگز به جمال تو در آیینه وه رفتن به پست...

    • خدا ترا به غم ای شوخ مبتلا نکند اسیر پنجهٔ اندوه و غم چو ما نکند بیا طبیب دل دردمند عاشق باش که دست غیر به درد دلم دوا نکند تو کرده یی به غم عشق مبتلا دل ما برو نصیب دلت درد و غم خدا نکند به حق خون دل کشتگان راه وفا خدای عشق ترا کشتهٔ وفا نکند رفتن به پست...

    • جانم بلب آمد و نیامد از دل هوس لب تو بیرون بر بوی وصالت ای جفا جو عمری بهوس دویدم اکنون چون دست نمیدهد وصالت دست من و دامن خیالت رفتن به پست...