نکهت رهسپار

(naghhat )

نکهت رهسپار

6 روز پیش و 8 ساعت قبل [محفل خوبان]
  • اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را

شمارم مو به مو شرح غم شب‌های تارم را

برای جان سپردن، کوی جان
  • اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را

    شمارم مو به مو شرح غم شب‌های تارم را

    برای جان سپردن، کوی جانان آرزو دارم

    که شاید با دو سیل او، برد خاک مزارم را

    ندارم حاجت فصل بهاران با گل و گلشن

    به باغ حسن اگر بینم نگار گلعذارم را

    بگرد عارضش چون سبز شد خط من، به دل گفتم

    سیه بین روزگارم را، خزان بنگر بهارم را

    تمنّا داشتم عین وصالش در شب هجران

    صبا بوئی از آن آورد و برد از دل قرارم را

    بدان امید از احسان که در پایش فشانم جان

    که از شفقّت بدست آرد دل امیدوارم را

    مریض عشق را نبود دوائی غیر جان دادن

    مگر وصل تو سازد چاره، درد انتظارم را

    چو یارم ساخت با اغیار و من جان دادم از حسرت

    بگویید ای برادر آن بت ناسازگارم را

    • به فلک می‌رسد از روی چو خورشید تو نور قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور آدمی چون تو در آفاق نشان نتوان داد بلکه در جنت فردوس نباشد چو تو حور حور فردا که چنین روی بهشتی بیند گرش انصاف بود معترف آید به قصور شب ما روز نباشد مگر آن گا رفتن به پست...

    • هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر که من از دست تو فردا بروم جای دگر بامدادان که برون می‌نهم از منزل پای حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر هر کسی را سر چیزی و تمنای کسیست ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر زان که هرگز به جمال تو در آیینه وه رفتن به پست...

    • بیا و جوش تمنای دیدنم بنگر چو اشک از سر مژگان چکیدنم بنگر ز من به جرم تپیدن کناره می کردی بیا به خاک من و آرمیدنم بنگر گذشته کار من از رشک غیر شرمت باد به بزم وصل تو خود را ندیدنم بنگر شنیده ام که نبینی و ناامید نیم ندیدن تو شنید رفتن به پست...

    • خدا ترا به غم ای شوخ مبتلا نکند اسیر پنجهٔ اندوه و غم چو ما نکند بیا طبیب دل دردمند عاشق باش که دست غیر به درد دلم دوا نکند تو کرده یی به غم عشق مبتلا دل ما برو نصیب دلت درد و غم خدا نکند به حق خون دل کشتگان راه وفا خدای عشق ترا کشتهٔ وفا نکند رفتن به پست...