Najla .

(shatranje62 )

Najla .

1 هفته و 2 روز قبل
  • گفتمش دیگر نبینم ، 
باز دیدم 
در دو چشم دلفریبش
ناز دیدم
دلبری میکرد هر دم 
با نگاهی
در نگاهش
  • گفتمش دیگر نبینم ،
    باز دیدم
    در دو چشم دلفریبش
    ناز دیدم
    دلبری میکرد هر دم
    با نگاهی
    در نگاهش عاشقی
    طناز دیدم

    "حرف حساب"

    • خـدایا دریاب این بنده ات را... بنده اے کہ تو خنده هاش گفت: خـدایا شـکرت! و تو گریہ هاش گفت: خــدا بــــزرگه ! و وقتی ناامیدشدگفت: مـــنم خدایے دارم "حرف حساب" رفتن به پست...

    • برای آخرین بار ، با چشمانی غمبار به او نگریست و توانست با آخرین نفسش به او بگوید : فقط خدا می‌داند که چقدر تو را دوست داشتم ... "حرف حساب" رفتن به پست...

    • گفت می‌روم؛ و رفت. مرد بود! پای حرفش ماند. گفت می‌روم؛ نرفت. زن بود! پای حرفش سوخت ... "حرف حساب" رفتن به پست...

    • در شبی به درازای گیسوانت به راز عشق پی خواهم برد و برایت خواهم گفت که عشق آنقدرها هم پیچیده نیست که عشق می‌تواند بافتن ناشیانه گیسوان معشوقه ات باشد آنگاه که بی وقفه مصرعی از سعدی را با خودت زمزمه می‌کنی‪:‬ کمندست آن که وی دارد نه گیسو... " رفتن به پست...