نکهت رهسپار

(naghhat@)

نکهت رهسپار

13 ساعت پیش و 32 دقیقه قبل
  • دل در خون تپیده‌ای دارم‌
جان بر لب رسیده‌ای دارم‌
چشمم از چشم یار می‌ترسد
دل مژگان‌گزیده‌ای دارم‌
  • دل در خون تپیده‌ای دارم‌
    جان بر لب رسیده‌ای دارم‌
    چشمم از چشم یار می‌ترسد
    دل مژگان‌گزیده‌ای دارم‌
    ناله قد می‌کشد ز سینۀ من‌
    سرو قامت‌کشیده‌ای دارم‌
    بر نگردم به گفتۀ ناصح‌
    من به خوبان عقیده‌ای دارم‌
    زان کنم گریه‌های یعقوبی‌
    که غم نورِ دیده‌ای دارم‌

    • Asra Manswr : خواهش میکنم عزیز موفق و شاد باشی هر جا هستی .

      11 ساعت پیش و 55 دقیقه قبل

    • نکهت رهسپار : سلام ادای ادب دارم دوست نهایت عزیزگرانقدرمهربانم ! حضورهمیشه بهاری تان بهاری ازحسن نظرنیک شماعزیز ادیب اظهارشکران میکنم . (gol) (gol) (gol)

      11 ساعت پیش و 55 دقیقه قبل

    • Asra Manswr : احسنت به حسن انتخاب نگهت رهسپار عزیز ⚘⚘⚘

      13 ساعت پیش و 23 دقیقه قبل

    نکهت رهسپار

    21 ساعت پیش و 52 دقیقه قبل
  • نمی‌باشد تهی یک پرده از آهنگ تسخیرم

زهستی تا عدم پیچیده است آواز زنجیرم

چو خاکستر شوم‌، داغم ب
  • نمی‌باشد تهی یک پرده از آهنگ تسخیرم

    زهستی تا عدم پیچیده است آواز زنجیرم

    چو خاکستر شوم‌، داغم به مرهم آشنا گردد

    گداز خویش دارد چون تب اخگر تباشیرم

    جبین از آستان سینه صافان برنمی‌دارم

    چو حیرت آب این آیینه‌ها کرده‌ست تسخیرم
    دم عیسی سحر در آستین کلک نقاشی

    که پرواز نفس دارد به یادش رنگ تصویرم

    فنای جسم می‌گوبند حشری درکمین دارد

    خجالت مزد ناکامی به مردن هم نمی‌میرم

    تب و تاب نفس صید کشاکش داردم بیدل

    گرفتارم نمی‌دانم به دست کیست زنجیرم

    نکهت رهسپار

    1 روز و 9 ساعت قبل
  • شکست عهد من و گفت: هرچه بود گذشت

بگریه گفتمش: آری، ولی چه زود گذشت

بهار بود و تو بودی و عشق بو
  • شکست عهد من و گفت: هرچه بود گذشت

    بگریه گفتمش: آری، ولی چه زود گذشت

    بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

    بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت

    شبی بعمر گرم خوش گذشت آنشب بود

    که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت

    چه خاطرات خوشی در دلم بجای گذاشت

    شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت

    گشوده بس گره آنشب ز کار بسته ی ما

    صبا چواز بر آن زلف مشکسود گذشت

    غمین مباش و میندیش از این سفر که ترا

    اگرکه بر دل نازک غمی فزود،گذشت

    نکهت رهسپار

    1 روز و 9 ساعت قبل
  • شبهای ظلمانی میان طوفانها
آواره قلب من در دشت و بیابانها
با صد آرمانها
ابرهای سیاه بر رخ اختران
  • شبهای ظلمانی میان طوفانها
    آواره قلب من در دشت و بیابانها
    با صد آرمانها
    ابرهای سیاه بر رخ اختران
    اشک از چشم من روان شد چو بارانها
    با صد آرمانها
    شور تو در سر من
    عشق تو در دل من
    نقش تو جاویدانی
    شبهای تار و بی تو
    ریزم سرشت این دل
    سرشت ارغوانی
    شام فراق در رسید
    صبح امید تیره شد
    به دل ستاره های شب
    ز یاس و رنج خیره شد
    آرزو خاک شد
    چشم در انتظار
    در امید وصال
    شرع جان سوز من
    بلند شد به آسمانها
    با صد آرمانها
    ای خوشها شبهای مهتاب
    که در کنار من بودی
    یا به گلزار و بوستانها
    در اختیار من بودی
    گذشت آنزمانها
    خزان شد آن بهارها
    به دل بماند داغها

    نکهت رهسپار

    1 روز و 9 ساعت قبل
  • شد ابر پاره پاره، چشمک بزن ستاره 
کردی دل مرا شاد، تابان شدی دوباره 
دیدی که دارمت دوست، کردی به م
  • شد ابر پاره پاره، چشمک بزن ستاره
    کردی دل مرا شاد، تابان شدی دوباره
    دیدی که دارمت دوست، کردی به من اشاره
    در شب چراغ راهی، روشن به مثل ماهی
    تابنده و قشنگی، الماس تاج شاهی
    به به چی خوش نمایی، زیبا و خوش ادایی
    شد ابر پاره پاره، چشمک بزن ستاره
    من خوابم و تو بیدار، من بیخبر تو هشیار
    وقتی که راحتم من، تو کار میکنی کار
    با هر اشاره خود، داری تو ناز بسیار
    شد ابر پاره پاره، چشمک بزن ستاره

    نکهت رهسپار

    1 روز و 10 ساعت قبل [محفل خوبان]
  • دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من

سرو خرامان منی ای رونق بستان من

چون می روی بی‌من مرو ای
  • دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من

    سرو خرامان منی ای رونق بستان من

    چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو

    وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من

    هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم

    چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من

    تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم

    ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من

    بی‌پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا

    سرمست و خندان اندرآ ای یوسف کنعان من

    از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم

    ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من

    گل جامه در از دست تو ای چشم نرگس مست تو

    ای شاخ‌ها آبست تو ای باغ بی‌پایان من

    یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی

    پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من

    ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها

    ای آن پیش از آن‌ها ای آن من ای آن من

    منزلگه ما خاک نی گر تن بریزد باک نی

    اندیشه‌ام افلاک نی ای وصل تو کیوان من

    مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد

    در آب حیوان مرگ کو ای بحر من عمان من

    ای بوی تو در آه من وی آه تو همراه من

    بر بوی شاهنشاه من شد رنگ و بو حیران من

    نکهت رهسپار

    1 روز و 10 ساعت قبل [محفل خوبان]
  • ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب
  • ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

    دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

    دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند

    دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

    دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم

    گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

    صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند

    این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

    مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

    کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

    یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم

    رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

    نکهت رهسپار

    1 روز و 10 ساعت قبل [محفل خوبان]
  • دیگر اشکم مریز، دیگر اشکم مریز...
زیبای من چشمان من کور شد...
اشکها از چشم من ریزد چو بارانها...
  • دیگر اشکم مریز، دیگر اشکم مریز...
    زیبای من چشمان من کور شد...
    اشکها از چشم من ریزد چو بارانها...
    زیبای من چشمان من کور شد...

    • Asra Manswr : خواهش میکنم

      1 روز و 10 ساعت قبل

    • نکهت رهسپار : سلامت باشین دوست نهایت قدردام

      1 روز و 10 ساعت قبل

    • Asra Manswr : موفق باشی دوست جان

      1 روز و 10 ساعت قبل

    نکهت رهسپار

    1 روز و 20 ساعت قبل
  • یارب غم بی رحمی جانان به کی گویم؟
جان از غم او سوخت، غم جان به کی گویم؟
گویند طبیبان که بگو در خود
  • یارب غم بی رحمی جانان به کی گویم؟
    جان از غم او سوخت، غم جان به کی گویم؟
    گویند طبیبان که بگو در خود، اما
    دردی که گذشته است ز درمان به کی گویم؟
    دردی که مرا ساخته رسوا همه دانند
    داغی که مرا سوخته پنهان به کی گویم؟

    نکهت رهسپار

    1 روز و 21 ساعت قبل
  • همش درد و همش رنج و همش غم 
همین قسمت من بود از عالم 
همش گوشه ی تنهایی نشستن 
همش شاخه امیدو شکس
  • همش درد و همش رنج و همش غم
    همین قسمت من بود از عالم
    همش گوشه ی تنهایی نشستن
    همش شاخه امیدو شکستن
    بچه نشو ای دل، عشقه فراموش کن
    تا نشوی گمراه، حرف مره گوش کن
    بسه دگه سوختن، شعله ره خاموش کن
    عشقه فراموش کن
    همه حرفای عشق غم، محبت پایانش غم
    دیگر بر نمی گرده، دلم لانه ی درده
    بچه نشو ای دل، عشقه فراموش کن
    تا نشوی گمراه، حرف مره گوش کن
    بسه دگه سوختن ، شعله ره خاموش کن
    عشقه فراموش کن
    همش درد و همش رنج و همش غم
    همین قسمت من بود از عالم
    همش گوشه ی تنهایی نشستن
    همش شاخه امیدو شکستن
    بچه نشو ای دل، عشقه فراموش کن
    تا نشوی گمراه، حرف مره گوش کن
    بسه دیگه، بسه دیگه سوختن
    شعله ره خاموش کن

    ادامه... دوستان
    • نیلو عطاپور
    • ناتی فرمانی
    • الی بلا
    • Najla .
    • Fatemeh ..
    • ساحل ......
    • معصومه رضایی
    • Amir Ali
    • بهارا احمدی
    • .H .
    • mahnaz ..
    • حمید رضا بیرانوند
    • پرنا توسلی
    • - مهسا -
    • . .
    • nazanin asdi
    83 هواداران