نکهت رهسپار

(naghhat@)

نکهت رهسپار

23 ساعت پیش و 32 دقیقه قبل [صفر و یک]
  • باده چون آرد به مستی چشم جادوی تو را 

می دهد تعلیم قتلم تیغ ابروی تو را 

در بیاض دهر نشگفته ست
  • باده چون آرد به مستی چشم جادوی تو را

    می دهد تعلیم قتلم تیغ ابروی تو را

    در بیاض دهر نشگفته ست چون روی ات گلی

    گل نبیند این قدر رنگینی و بوی تو را

    باعث جمعیت دل ها شکنج زلف بود

    شانه بر هم زد چرا آن جعد گیسوی تو را

    گر بگرید چشم خونبارم چو ابر نو بهار

    بشگفاند غنچه های گلشن کوی تو را

    از صبا هر دم مشام خشک مغزان، تر شود

    هر سحرگاهی که آرد نفخه ی موی تو را

    نکهت رهسپار

    2 روز پیش و 3 ساعت قبل
  • ای صبا گرد رهی از قدم یار بیار      خبر    از   آمدن    یار  وفادار   بیار
                     تا
  • ای صبا گرد رهی از قدم یار بیار خبر از آمدن یار وفادار بیار
    تا شود خاطر آشفته ام آزاد زغم بویی از گلشن حُسنش به من زار بیار
    یا پیامی زدل خسته ی افگار ببر یا نویدی به من از دولت دیدار بیار

    نکهت رهسپار

    2 روز پیش و 10 ساعت قبل [محفل خوبان]
  • دلبرم قلب مرا دائم جوابش می کند.
دلبرم قلب مرا دائم جوابش می کند.
چشم بی خواب مرا هر شب پر آبش می
  • دلبرم قلب مرا دائم جوابش می کند.
    دلبرم قلب مرا دائم جوابش می کند.
    چشم بی خواب مرا هر شب پر آبش می کند.

    هر رقیبی راکه جان من به آتش می کشد.
    مهربان می خواند و جانم صدایش می کند.

    التماسش می کنم جانا تو حوای منی!
    هر کسی را پیش من آدم خطابش می کند.

    من به دستانم ستون عشق و اوبا یک تبر.
    من بنایش میکنم او هم خرابش می کند.

    هم خیالم می رود تا بوسه بر پیشانیش.
    هم عرق پیشانی از شرم گناهش می کند.

    بهر درمان دلم هر دم دوایی خواستم.
    بی وفا می بینمش با سم علاجش می کند.

    ای خدا رحمی خلاصم کن مرا کین بی وفا.
    جان به دستش گر دهم در دم خلاصش می کند.

    گفتمش رنجم مده دل سرکش است و پر غرور.
    گفت بی صبری نکن عشقم براهش می کند

    نکهت رهسپار

    3 روز پیش و 5 ساعت قبل
  • ديشب. خيال  روى  تو سر زد به خانه ام 
روشن نمود  و كلبه ويرانه مرا !!!
من خود شكستم  خاطرم  از دست
  • ديشب. خيال روى تو سر زد به خانه ام
    روشن نمود و كلبه ويرانه مرا !!!
    من خود شكستم خاطرم از دست روز گار
    مشكن به سنگ حادثه پيمانه مرا !!

    نکهت رهسپار

    3 روز پیش و 7 ساعت قبل
  • سخنی بگو به یاران که برد ز دل ملالی

            غزلی بخوان که با آن بردم ز سر خیالی
  • سخنی بگو به یاران که برد ز دل ملالی

    غزلی بخوان که با آن بردم ز سر خیالی



    به چمن ترانه خوان شو، که جمال گل نپاید

    بنشین کنار جوئی اگرت بود مجالی



    من و شوق باغبانی به امید باغ پر گل

    که هزار غنچه خیزد ز نشاندن نهالی



    زلقای مرده جانان، همه عمر در گریزم

    که مرا نفسی برآید به هوای شور و حالی!



    به جهان چه دل سپاری؟ حذراز پلنگ وحشی

    که تو را به خون کشاند به فریب خط و خالی



    زکسان خود بریدم، پی این و آن دویدم

    که ز آشنا ندیدم سخنان بی ملالی



    چه خوشست کنج خلوت به فراغ دل نشستن

    نه ملالت جوابی نه خجالت سوالی



    من و راه بی نیازی؟ چه فسانه ی عجیبی!

    تو و رسم دلنوازی؟ چه حکایت محالی!



    سر عاشقی ندارم که به بخت خود ندیدم

    نه امانی از فراقی نه نشانی از وصالی



    [ادامه...]

    نکهت رهسپار

    4 روز پیش و 8 ساعت قبل [صفر و یک]
  • دل را به کف هر که دهم باز پس آرد

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

 
در بزم جهان جز دل حسرت کش مانی
  • دل را به کف هر که دهم باز پس آرد

    کس تاب نگهداری دیوانه ندارد


    در بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست

    آن شمع که می‌سوزد و پروانه ندارد


    دل خانه عشقست خدا را به که گویم

    کارایشی از عشق کس این خانه ندارد


    گفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی

    گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد


    در انجمن عقل فروشان ننهم پای

    دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد


    تا چند کنی قصه اسکندر و دارا

    ده روزه عمر این همه افسانه ندارد

    • نکهت رهسپار : سلام ادای ادب درود !! (gol) گل حضور دوست نهایت عزیز گرانقدر فرزانه همیشه سبزبهاری باد ازلطف مهر ان گرانقدر ادیب اظهارسپاس

      1 روز و 9 ساعت قبل

    • سارا . : عالی (gol)

      1 روز و 9 ساعت قبل

    نکهت رهسپار

    4 روز پیش و 10 ساعت قبل
  • دل شده غافل رفته ز دستم
در غم هجران باده پرستم
جانا، باز آ باز بیا جا نا
نام تو شد ورد شب و روز ز
  • دل شده غافل رفته ز دستم
    در غم هجران باده پرستم
    جانا، باز آ باز بیا جا نا
    نام تو شد ورد شب و روز زبانم
    نمی نمایی تو
    خانهً سردم ویران شد
    عهد چه شد وعده چه شد آن همه پیمان
    مرا رها کردی تو
    چی بیوفا بودی جانا

    نکهت رهسپار

    4 روز پیش و 10 ساعت قبل
  • بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست

سرو چمنم شکوه‌ای از خار و خسم نیست

از کوی تو بی‌ناله و فریاد گذ
  • بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست

    سرو چمنم شکوه‌ای از خار و خسم نیست

    از کوی تو بی‌ناله و فریاد گذشتم

    چون قافله عمر نوای جرسم نیست

    افسرده‌ترم از نفس باد خزانی

    کآن نوگل خندان نفسی هم‌نفسم نیست

    صیاد ز پیش آید و گرگ اجل از پی

    آن صید ضعیفم که ره پیش و پسم نیست

    بی‌حاصلی و خواری من بین که در این باغ

    چون خار به دامان گلی دسترسم نیست

    از تنگدلی پاس دل تنگ ندارم

    چندان کشم اندوه که اندوه کسم نیست

    امشب رهی از میکده بیرون ننهم پای

    آزرده دردم دو سه پیمانه بسم نیست

    نکهت رهسپار

    4 روز پیش و 12 ساعت قبل [محفل خوبان]
  • رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو مستم

بر من ای اهل نظر عیب مگیرید که مستم

هر شبم چشم تو در
  • رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو مستم

    بر من ای اهل نظر عیب مگیرید که مستم

    هر شبم چشم تو در خواب نمایند که گویند

    نیست از باده شکیبم چکنم باده پرستم

    ترک سر گفتم و از پای تو سر بر نگرفتم

    در تو پیوستم و از هر دو جهان مهر گسستم

    دست شستم ز دل و دیده خونبار ولیکن

    نقش رخسار تو از لوح دل و دیده نشستم

    گفتی از چشم خوش دلکش من نیستی آگه

    بدو چشمت که ز خود نیستم آگاه که هستم

    تا دل اندر گره زلف پریشان تو بستم

    دست بنهاده ز غم بر دل و جان بر کف دستم

    تا قیامت تو مپندار که هشیار توان شد

    زین صفت مست می عشق تو کز جام الستم

    چشم میگون ترا دیدم و سرمست فتادم

    گره زلف تو بگشادم و زنّار ببستم
    "خواجوکرمانی "

    نکهت رهسپار

    5 روز پیش و 6 ساعت قبل
  • از ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﭼﻮن اﺷﮏ ﺳﻔﺮ ﮐﺮدم و رﻓﺘﻢ
اﻓﺴﺎﻧﻪء هجـران ﺗـﻮ ﺳﺮ ﮐــﺮدم و رﻓﺘﻢ
در ﺷﺎم ﻏـﻢ اﻧﮕﻴﺰ و داغ از ﺻﺪ
  • از ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﭼﻮن اﺷﮏ ﺳﻔﺮ ﮐﺮدم و رﻓﺘﻢ
    اﻓﺴﺎﻧﻪء هجـران ﺗـﻮ ﺳﺮ ﮐــﺮدم و رﻓﺘﻢ
    در ﺷﺎم ﻏـﻢ اﻧﮕﻴﺰ و داغ از ﺻﺪف ﭼﺸﻢ
    داﻣـﺎن ﺗـﺮا ﻏــــﺮق ﮔُـﻬـﺮ ﮐــﺮدم و رﻓﺘﻢ
    ﭼﻮن ﺑـﺎد ﺑـﺮ ﺁﺷﻔﺘﻢ و ﮔُﻞ های ﭼﻤﻦ را
    ﺑﺎ ﻳــــﺎد رُﺧَـﺖ زﻳـﺮ و زﺑـﺮ ﮐــﺮدم و رﻓﺘﻢ
    ای ﺳﺎﺣﻞ اﻣﻴﺪ ﭘَـﯽ وﺻﻞ ﺗـﻮ ﭼﻮن ﻣـﻮج
    در ﺑﺤﺮ ﻏﻤﺖ ﺳﻴﻨﻪ ﺳﭙﺮ ﮐــﺮدم و رﻓﺘﻢ
    ﭼﻮن ﺷﻤﻊ ﺑَـﺒـﺎﻟـﻴﻦ ﺧﻴﺎﻟﺖ ﺷﺐ ﺧﻮد را
    ﺑﺎ ﺳﻮز دل و اﺷﮏ ﺳﺤﺮ ﮐــﺮدم و رﻓﺘﻢ
    ﭼﻮن ﻣُﺮغ ﺷﺒـﺂهنگ همه ﺧﻠﻖ ﺟﻬﺎن را
    از راز دل ﺧــــﻮﻳـﺶ ﺧﺒـﺮ ﮐــﺮدم و رﻓﺘﻢ
    ﭼﻮن ﺷﻤﻊ ﺣﺪﻳﺚ ﻏﻢ دل ﮔﻔﺘﻢ و ﺧﻔﺘﻢ
    ﭘـﻴـﺮاهـنـی از اﺷﮏ ﺑَـﺒـﺮ ﮐــﺮدم و ر

    ادامه... دوستان
    • rohy rrr
    • ............. ......
    • Ftm Ss
    • سکوت عشق
    • رخساره مهرابی
    • بهار سرد
    • باران ...
    • فرشته*ققنوس عشق* .
    • mona .
    • پناه امیری
    • Aza2raha ..
    • LEYLA ~
    • صبا ص
    • الینا ..
    • جانان عبادی
    • گل همیشه بهار
    181 هواداران