saba Mo

(mo2378@)

saba Mo

1 ساعت و 2 دقیقه قبل

* لیلی و مجنون منظومه ای 4700 بیتی است که نظامی گنجوی در مدت چهار ماه آن را سروده است. جالب است که نظامی گفته است چون مشغولیت داشته سرودن این منظومه طول کشیده است و اگر سرش شلوغ نبود آن را در چهارده روز به اتمام می رسانیده است.

* اصل قضیه لیلی و مجنون واقعیت تاریخی داشته است لیلی دختری از قبیله بنی سعد بوده و مجنون قیس بن معاذ از قبیله بنی عامر و این ماجرا در اواخر قرن اول هجری رخ داده است.

* شاید برایتان جالب باشد بدانید که اولین آشنایی لیلی و مجنون در کجا اتفاق افتاده است: در مکتب خانه (معلوم میشود در طول تاریخ همیشه محل کسب علم محل تجربه عشق نیز بوده است)

* لیلی هم عاشق مجنون بوده و آخر داستان بر اثر فراق یار می میرد (در حالی که بیوه جوانمرد دیگری بوده است، می گویم جوانمرد چون وقتی می بیند که لیلی در بند عشق است او را به خانه می برد ولی به او نزدیک هم نمی شود)

*مرگ مجنون هم بر سر مزار لیلی رخ می دهد آنجا که از خداوند چنین طلب می کند:

ای خالق هر چه آفریده است
سوگند به هر چه برگزیده است

کز محنت خویش وارهانم
در حضرت یار خود رسانم

saba Mo

1 ساعت و 12 دقیقه قبل

نظر یک ریاضی دان را درباره خوش بختی و انسانیت پرسیدند

درجواب گفت:

اگر زن یا مردی دارای اخلاق باشد نمره یک میدهم,
اگر دارای زیبایی هم باشد یک صفر جلوی عدد یک میگذارم ۱۰
اگر پول هم داشته باشد یک صفردیگر جلوی عدد۱۰میگذارم:۱۰۰
اصل و نسب هم باشد یک صفر دیگر جلوی عدد ۱۰۰ میگذارم.۱۰۰۰
ولی اگر زمانی عدد ۱ رفت(اخلاق رفت) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند۰۰۰
و صفر هم به تنهایی هیچ است و آن انسان هیچ ارزشی ندارد.

مواظب" یک " خودتون باشید!

saba Mo

9 ساعت پیش و 44 دقیقه قبل

سلیمان عليه السلام گنجشگی را دید که به ماده ی خود می گفت؛ چرا خود را از من باز میداری؟
در صورتی که اگر خواهم بارگاه سلیمان به منقار بردارم و به دریا اندازم????
سلیمان عليه السلام از شنیدن سخن او لبخند زد.
سپس آن دو را به نزد خود خواند و بدو گفت: آیا به راستی توانی چنان کنی؟
گفت: ای پیامبر خدا نه، اما گاه شود که مرد خود را در چشم زن خویش آراید. عاشق را سرزنش نشاید.
سلیمان به گنجشک ماده گفت:
او تو را دوست همی دارد، زِ چه رو خود را از او باز میداری؟
گفت: او عاشق من نیست. بل مدعی عشق است. چرا که با من، جز من را نیز دوست همی دارد.
سخن گنجشک ماده بر دل سلیمان نشست.
وی سخت بگریست و چهل روز از مردمان در پرده شد و خداوند را میخواند که دل وی را برای محبت خویش خالی کند و از آمیختن با محبت غیر خود باز دارد.

  • BARAN ♥️ : جالب بود

    9 ساعت پیش و 38 دقیقه قبل

saba Mo

1 روز و 9 ساعت قبل

روزی، آدم نادانی كه صورت زیبایی داشت، به « افلاطون» كه مردی دانشمند بود، گفت: ” ای افلاطون، تو مرد زشتی هستی”.

افلاطون گفت: « عیبی كه بود گفتی و آن را به همه نشان دادی، اما آنچه كه دارم، همه هنر است، ولی تو نمی توانی آن را ببینی. هنر تو، تنها همین حرفی بود كه گفتی، بقیه وجود تو سراسر عیب است و زشتی. بدان كه قبل از گفتن تو، خود را در آینه دیده بودم و به زشتی صورت خودم پی برده بودم. بعد از آن سعی كردم وجودم را پر از خوبی و دانش كنم تا دو زشتی در یك جا جمع نشود. تو مردی زیبارو هستی، اما سعی كن با رفتار و كارهای زشت خود، این زیبایی رابه زشتی تبدیل نكنی”

saba Mo

2 روز پیش, 1 ساعت

من آموخته ام :
ساده ترین راه برای شاد بودن،
دست کشیدن از گلایه است...

من آموخته ام :
تشویق یک آموزگار خوب،
می تواند زندگی شاگردانش را دگرگون کند...

من آموخته ام :
افراد خوش بین نسبت به افراد بدبین٬
عمر طولانی تری دارند...

من آموخته ام :
نفرت مانند اسید،
ظرفی که در آن قرار دارد را از بین می برد...

من آموخته ام :
بدن برای شفا دادن خود توانایی عجیبی دارد،
فقط باید با کلمات مثبت با آن صحبت کرد...

من آموخته ام :
اگر می خواهم خوشحال باشم،
باید سعی کنم دل دیگران را شاد کنم...

من آموخته ام :
اگر دو جمله ی «خسته ام» و «احساس خوبی ندارم» را از زندگی حذف کنم، بسیاری از بیماری ها و خستگی ها برطرف می شوند...

من آموخته ام :
وقتی مثبت فکر می کنم ،
شادتر هستم و افکار مهرورزانه در سر می پرورانم...

و سرانجام اینکه من آموخته ام :
با خدا همه چیز ممکن است...

دكتر احمد حلت ​‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

  • امین طلایی : لایک

    1 روز و 19 ساعت قبل

saba Mo

2 روز پیش و 9 ساعت قبل

در همدان کسى مى‌خواست زیر زمین خانه‌اش را
تعمیر کند.
در حین تعمیر به لانه مارى برخورد که چند بچه
مار در آن بود.
آنها را برداشت و در کیسه‌اى ریخت و در بیابان انداخت
وقتى مادر مارها به لانه برگشت و بچه‌هایش را ندید
فهمید که صاحب‌خانه بلایى سر آنها آورده است.
به همین دلیل کینه او را برداشت.

مار براى انتقام تمام زهر خود را در کوزه ماستى
که در زیرزمین بود ریخت.
از آن طرف مرد از کار خود پشیمان شد
و همان روز مارها را به لانه‌شان بازگرداند.
وقتى مار مادر بچه‌هاى خود را صحیح و سالم دید
به دور کوزه ماست پیچید و آنقدر آن را فشار داد
که کوزه شکست و ماست‌ها بر زمین ریخت.
شدت زهر چنان بود که فرش کف خانه را سوراخ کرد.

این کینه مار است امّا همین مار وقتى محبّت دید
کار بد خود را جبران کرد.
امّا بعضى انسان‌ها آن قدر کینه دارند که هر چه
محبّت ببینند
ذرّه‌اى از کینه‌شان کم نمى‌شود!
​‌

saba Mo

3 روز پیش و 3 ساعت قبل

مواظب رفتارهای غلیظ باشید.

هر جایی دیدید یک رفتار به شکل غلیظ اظهار می‌شود بدانید که به احتمال بسیار زیاد در پشت صحنه( یعنی در باطن فرد) عکس این رفتار وجود دارد.

کسی که خیلی غلیظ با ادب است، باید بدانید که در عمق باطنش دریایی از بی ادبی نهفته است.

کسی که خیلی غلیظ خودش را سربه زیر و ماخوذ به حیا نشان می دهد، بدانید که خشمی فراوان پشت این شرم پنهان است.

یا اگر کسی خیلی بیش از حد و غلیظ اظهار معتمد بودن می کند، بدانید که در باطنش خیانت اولین گزینه است.

کسی که خیلی غلیظ با غیرت و متعصب است در باطنش آتش فشانی از فساد منتظر انفجار است.

كسی كه خیلی غليظ به دینداری و پاک‌منشی خود را مطرح ميكند؛ شک نداشته باشيد با اين نما، باطنی عاری از هر گونه اعتقاد وجود دارد.

آدم ها پشت رفتارهای غلیظ پنهان می‌شوند تا حجم بزرگ منفی‌های درونشان را استتار کنند. ​‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

saba Mo

4 روز پیش و 2 ساعت قبل

شنید‌ه‌ام رهگذاری دیوانه در برابر مغازه‌ای ایستاد و از صاحب مغازه پرسید: چه چیز تو را وا میدارد که هر روز و همه روز اینجا بنشینی؟
مرد گفت: برای این‌که سود کنم!
دیوانه پرسید: سود چیست؟
تاجر گفت: سود یعنی یکی را دوتا کنم
دیوانه گفت: این سود نیست. سود وقتی است که تو دوتا را یکی کنی.

او یک دیوانه معمولی نبود؛ باید انسانی به حق رسیده بوده باشد. یک مرشد صوفی بود.
آری... سود اینست که دوتا را یکی کنی. سود وقتی است که تمام دوگانگی‌ها از بین بروند، وقتی که فقط یکی باقی بماند.

saba Mo

4 روز پیش و 9 ساعت قبل

​‌،اولین ماجرای عشقی‌ای که در این جهان باید آن را به کمال برسانیم
رابطه با خودمان است!
تنها پس از موفقیت در این رابطه است که می‌توانیم به دیگران عشق بورزیم...
ناتانیل براندن
۱۸سپتامبر روز اولین عشق است. می‌گویند اولین عشق هر چقدر هم از آن گذشته باشد باز فراموش نمی‌شود.
‏عشق اول اونی نیست که زودتر از همه اومده، اونیه که از وقتی اومده دیگه "هیچی جاش رو تو قلبت نگرفته ! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

saba Mo

4 روز پیش و 9 ساعت قبل

​‌،اولین ماجرای عشقی‌ای که در این جهان باید آن را به کمال برسانیم
رابطه با خودمان است!
تنها پس از موفقیت در این رابطه است که می‌توانیم به دیگران عشق بورزیم...

ناتانیل براندن

۱۸ سپتامبر روز اولین عشق است. می‌گویند اولین عشق هر چقدر هم از آن گذشته باشد باز فراموش نمی‌شود.

‏عشق اول اونی نیست که زودتر از همه اومده، اونیه که از وقتی اومده دیگه "هیچی" جاش رو تو قلبت نگرفته !
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

ادامه... دوستان
  • ابوالقاسم کریمی (https://k520.ir)
  • فرامرز ف
  • Saharbanoo S
  • مهدی موسوی
  • حامد رضایی
  • یکتا احمدی
  • Pinar J
  • علی ممم
  • saba .
  • Amirreza javer
  • رامین کیانی
  • mohsen2021 .
  • شاهین رحمانی
  • سیامک ...
  • امین طلایی
  • عقاب طلایی
34 هواداران