مجتبی ....

(mn.mn@)

مجتبی ....

10 ماه پیش, 1 هفته [Blue]

و اینبار که چشم هایم را بوسیدی که بیدار شو
کاش برگی باشم بر درختی
یا رنگی بر چشم های ِ کودکی
یا نامی بر دهان ِ گنجشکی
که " دل " داشتن
که زنده مرده بودن
که مرده ، زنده بودن
سخت است
و اینبار که چشم هایم را بوسیدی که بیدار شو
کاش
خوابی خوش باشم
در خیال ِ آشفته ای..

همه مان
توی کشوی میزمان
یک تکه غم ِ داریم
گوشه ی لبخندمان ، چند قطره اشک.

گاهی فکر می کنم
چیزهای ِ زیادی نبود که دوستشان داشته باشم
اما همان ها را که داشتم
مردانه دوست داشتم!

یک روز صبح
توی دفتر شعرت
دستخط ِ کسی که نیست را خواهی خواند
و آنروز
دریا
روی شانه ات خواهد گریست.

همه مان
یک تکه مان نیست
و دریا
چه روزها که روی شانه هامان نگریسته...
❤❤❤❤❤❤

من
همه چیز را جا گذاشته بودم!
بی آنکه برگردم
به من برگرد!

چون پرنده ای به آشیانه اش.

ای خیالِ دور
نه ممکنم و نه محال
چون عکسی از سالهای دور
که جان داشته روزی اما
به خاطر نمی آوری اش.
هیچ چیز جز اشک نیست
و گاهی اشک
همه ی چیزی ست که باید باشد!
من
می رفتم
و "همه چیز" را جا گذاشته بودم!

  • مجتبی .... : ممنونم

    10 ماه پیش, 1 هفته

  • مروارید سیاه ...... : فدای سرت

    10 ماه پیش, 1 هفته

  • مجتبی .... : معذرت میخوام

    10 ماه پیش, 1 هفته

تنها نگرانِ این بودم که به جستجوی تو
در دورترین کوچه‌ی دنیا به خانه‌ات برسم
و تو به جستجویم رفته باشی...
چه غمبار وقتی نمی‌دانی گم کرده‌ای یا گم شده‌ای؟
❤❤❤❤❤❤
نه از تو
نه از سکوت قاصدک ها
دلگیرم از دلم
از این بی نشان ترین نشانی شهر.

بنظرم آدم،
بی‌دلیل به کسی فکر نمی‌کنه،
بی‌دلیل کسی رو دوست نداره،
بی‌دلیل کسی رو فراموش نمی‌کنه.
بعضی از آدما،
بدون اینکه خودشون بدونن خوبن،
بدون اینکه حرف بزنی،
حالت رو می‌فهمن،
بدون اینکه لمسشون کنی،
حست می‌کنن.
بعضیا مرز آدم بودن رو رد می‌کنن،
واسه همینه که ابدی می‌شن.
گاهی وقتا که دلم می‌گیره،
به تو فکر می‌کنم، به خودم.
به اينكه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره.
بعضی وقتا که دلم می‌گیره، پشت پنجره می‌شینم،
بغض می‌کنم،
به آسمون خیره می‌شم،
شاید اونجا دوباره پیدات کنم.
می‌گن خدا بزرگه؟ نه!؟
هروقت بی‌هوا به یادت می‌افتم،
به این فکر می کنم که شاید...
شايد دلت برام تنگ شده باشه.
بعضی از آدما همیشه هستن،
حتی اگه رفته باشن..
❤❤❤❤❤❤
تو اینجا نیستی و گم شده‌ای
اما هنوز لبخندت اینجاست و
روی صندلی روبرویم نشسته است...

عطرش را گذاشت روی طاقچه
و همه ی مرا را برد...

تو هم روزها ستاره ها را میبینی؟
من
همیشه چشم هایت را میبینم
و ستاره هایی
که خلق شدند توی چشمهایت برقصند!
همه ی مرا که میبردی
جانم گیر کرده بود به عطری که ماند روی طاقچه.

سالهاست
عطرت بی هوا
از پشت سر می آید و چشم ِ نفسهایم را میگیرد که بگو کیستم!؟
کش می آید این جان ِ نیمه...
❤❤❤❤❤❤
و من به اندازه ‌ی
تمام باران های آمده و نیامده‌ ی
این شهر شلوغ
برای با تو بودن دلم تنگ است!
دلم تنگ شده است
دلم تنگ شده است

ادامه... دوستان
  • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
105 هواداران