- مهسا -

(@mahssa)

در باز شد؛ برپا ! برجا !
کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم و در زندگی گم شدیم
همه زیبایی ها رنگ باخت!
و در زمانه ای که زمین درحال گرم شدن است قلب هایمان یخ زد!
نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته
دیگر باران با ترانه نمی بارد!
و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم زرد شدیم، پژمردیم
و سال هاست وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم جز رد پایی از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم
و در ذهنمان جز همهمه زنگ تفریح، طنین صدایی نیست
و امروز چقدر دلتنگ آن روزها ییم
و هرگز نفهمیدیم چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم!
کاش میشد باز کوچک می شدیم

  • - مهسا - : ممنون لیلی جان

    5 روز پیش و 5 ساعت قبل

  • لیلی ... :

    6 روز پیش و 4 ساعت قبل

  • amir amiyrjan : کاش

    6 روز پیش و 12 ساعت قبل

- مهسا -

1 هفته و 3 روز قبل

این بیشرفا دلسوز مهسا نیستن.به خدا اینا روکه میبینم به لباس شخصی ها حق میدم اینارو بگیرن و پدرشونو دربیاره

- مهسا -

4 هفته پیش
  • تبرئه شدن عباس معروفی از اعدام با حکم رئیسی
حکم اعدام را برداشتم و به طرف سازگارا راه افتادم. چند ر
  • تبرئه شدن عباس معروفی از اعدام با حکم رئیسی
    حکم اعدام را برداشتم و به طرف سازگارا راه افتادم. چند روز بعد او به من خبر داد که روزهای سه‌شنبه حجت‌الاسلام ابراهیم رئیسی، دادستان انقلاب، بار عام دارد و قرار شد که من از ساعت شش صبح سه‌شنبه آنجا باشم. این سه‌شنبه رفتن‌ها، چهار بار طول کشید و نوبت به من نرسید، بار پنجم، ساعت ۱۲ من توانستم آقای رئیسی را ببینم.
    به پشتی صندلی‌اش تکیه داد با لبخند نگاهم کرد. یک لحظه فکر کردم عجب آخوند خوش‌سیما و خوش‌تیپی است. گفت: «پریشب در قم منزل یکی از علما، آقای فاضل میبدی بودم. قسمتی از کتاب «سمفونی مردگان» شما را خوندم. می‌خواستم ازش بگیرم، دیدم براش امضا کردی. بهم نداد. دلم می‌خواد بخونمش.»
    اتفاقاً نسخه‌ای از چاپ سوم رمان در کیفم بود. گذاشتم روی میز. دست به جیب برد که پولش را بپردازد. گفتم: «قابلی نداره.» گفت: «نه این میز، میز خطرناکیه. میز قضا و قدر!» و خندید: «باید پولشو بپردازم، شما هم باید بگیری.» و ۳۰۰ تومان را روی میز گذاشت.
    ۳۰۰ تومان را روی میز گذاشت و گفت: «تعجب می‌کنم! چرا این قدر راجع به شما بد می‌نویسن؟ امکانش هست فوری کلیه گردون‌ها رو به من برسونید تا شخصاً مطالعه کنم و تصمیم بگیرم؟» گفتم: «با کمال میل. فردا براتون میارم.» گفت: «نه! فردا دیره. همین حالا!» و تلفن روی میزش را طرف من گذاشت: «زنگ بزن بیارن فوری!» و بعد خواست که ناهار بمانم. تشکر کردم، یک دوره گردون از شماره ۱ تا ۲۰ را به دستش دادم و خداحافظی کردم. حدود یک هفته بعد، پرونده من از دادستانی انقلاب «عدم صلاحیت» خورد و به دادگستری ارجاع داده شد
    روحش شاد و یادش گرامی

    • - مهسا - : ممنون از حضورتون

      1 هفته و 6 روز قبل

    • مسعود * : نمیشه صفحه اتون را دنبال نکرد

      1 هفته و 6 روز قبل

    • سامان " : روحش شاد

      3 هفته پیش

    - مهسا -

    1 ماه و 2 هفته قبل

    عشق ویرانگر
    کشف جسد آقا سید علی میرزا پس از 24 سال
    سیدعلی میرزا اهل طبس در ایام جوانی اش عاشق دختری به نام مریم می شود. اما خانواده سید علی میرزا با وصلت وی با مریم شدیدا مخالفت می کنند و زندگی را برای میرزا ، پوچ و بی معنی می کنند.
    مریم نیز که از میرزا ناامید می شود بر حسب اجبار با مرد دیگری ازدواج می کند و ‏زندگی میرزا را به یاَس مطلق مبدل می کند.
    ادامه ی زندگی بدون مریم به حدی برای میرزا دردآور و غیر قابل تصور می شود که چاره ای جز جنون نمی یابد.
    میرزا با دلی شکسته جلّای شهر و خانواده می کند
    به مدت ۴۰ سال به تنهایی در ارگ مخروبه شهر طبس ماوا می گزیند. مردم وی را دیوانه می پندارند و دست به آزار و اذیتش می برند.
    در سال ۱۳۵۱ زندگی عجیب سید علی میرزا توسط پرویز کیمیاوی جلوی دوربین برده می شود و فیلم کوتاه "پ مثل پلیکان" از آن ساخته می شود.
    سید علی میرزا در زلزله سهمگین ۷/۸ ریشتری طبس مفقود می شود و کسی خبری از وی پیدا نمی کند که چه بر سرش آمد.‏اما این پایان کار سید علی میرزا نبود! ۲۴ سال بعد در حین خاک برداری ارگ طبس، کارگران با پیکر تقریبا سالم پیرمردی مواجهه شدند! که متوجه شدند جنازه متعلق به کسی نیست جز سید علی میرزای مجنون که ۴۶ سال از حیات و ۲۴ سال از مرگش را نیز در خرابه های ارگ طبس گذارنده و همچنان که زندگی اش سوژه دوربین کارگردانان شده بود مرگ منحصر به فردش نیز مجددا سوژه دوربین های خبری می شود.
    بنا به درخواست اهالی طبس پیکر سید علی میرزا طی یک تشییع با شکوه در همان ارگ طبس به خاک سپرده شد.

    • - مهسا - : آمین

      1 ماه

    • آرمان déplacé ... : هیییییییع ... خداییش بیامرزد

      1 ماه

    • - مهسا - :

      1 ماه, 1 هفته

    - مهسا -

    1 ماه و 3 هفته قبل

    درخت ارغوان معروف شعرهای هوشنگ ابتهاج در خانه‌ی او در تهران
    روحش شاد و یادش گرامی

    • - مهسا - : ممنون.آمین

      1 ماه, 1 هفته

    • amir amiyrjan : بسیار عالی، زیبا و قشنگ و ستودنی، روحش شاد و قرین و غریق رحمت حق باد

      1 ماه, 1 هفته

    • - مهسا - : آمین

      1 ماه و 3 هفته قبل

    - مهسا -

    1 ماه و 3 هفته قبل

    وقتی پدر پای پسرش را می‌بوسد
    بوسه پدر شهید عباس بابایی بر پای فرزند شهیدش
    ۱۵ مرداد سالروز شهادت عباس بابایی
    روحش شاد

    • سعید زاهدی : روحشان شاد

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • Jabrail ---------- : روحش شاد

      1 ماه و 3 هفته قبل

    - مهسا -

    1 ماه و 3 هفته قبل

    اَللّهُمَ اَرزُقنـٰا فِی اَلْدُنْیٰا زیٰارَۃ اَلْحُسَیْن وَ فِی اَلْاٰخِرَۃ شِفٰاعَة اَلْحُسَیْن
    خدایا روزی ما را در دنیا زیارت کربلا و در آخرت شفاعت امام حسین(ع) قرار بده

    • قاسم قاسم : لبیک حسین لبیک.......

      2 روز پیش و 21 ساعت قبل

    - مهسا -

    2 ماه پیش, 1 هفته

    در میان تمام موجودات آفریده شده، انسان نفرت‌انگیزترین است.
    در میان تمام ابنای وجود، تنها و یگانه موجودی است که بدخواهی دارد، دارای پست‌ترین غرایز و امیال و رذایل است.
    تنها موجودی است که برای تفریح، عذاب می‌دهد، با اینکه می‌داند عذاب است.
    همچنان که در سیاهه‌ی تمام جانداران، تنها موجودی است که ذهنی کثیف و خطرناک دارد.

    • Mohadese Mogh : خدا لعنتشون کنه

      2 روز پیش و 4 ساعت قبل

    • ali ahmadi : آشکارا این بود در خفا چه ها بود؟

      2 هفته پیش و 2 روز قبل

    ادامه... دوستان
    • bita bita
    • سیروس کاظم
    • مزدک پرویز
    • مانا کیانی
    • M ahshid
    • daniall dd
    • پویا عاصی
    • LEYLA ~
    • کیوان رضایی
    • Ph.D 1946
    • علی کریمی
    • (king sky) arta
    • مهدی ...
    • گل همیشه بهار
    • داود محمدیها
    • رضا رضازاده
    333 هواداران