مهرتن مهرانی

(mahan1338@)

مهرتن مهرانی

2 ماه پیش [Homies]

"هجران ":فلسفه پاییز دوست داشتن وهجران است به طبیعت نگاه کن که گل ها از شاخه ها جدا می شوند ومی ریزند دلم با یک نگاهش زیر ورو شد بر رنگ وبویش دل بستم شاهین خیالم به شکارت نظری داشت امان از این شبهای بی سحر ما .....با تو دیده بودم تکرار اکران اشکها را در اغوش چشم ها .رفتی ومن عادت کرده بودم به این رفتن ها ودوباره برگشتن ها با خودم گفتم تمام هست ونیست مرا به باد داد وبودنمو نادیده گرفت رابطه مون شده بود نقطه ذوب وانجماد ها ی مداوم نقطه شک وتردید ودودلی ها ......سنگ صبور طاقتم شکست بی خیال خواستن ها ورسیدنها شدم بارها گفته بودم خوشبخت ان کسی است که جسمش همان جایی باشد که روحش انجاست وتو این را باور نداشتی منی که داشتنت تمام ارزویی بود که داشتم روزی اگر از پس کوچه های عشقمان گذشتی مرا یاد کن از اینکه بی خبر رفتم مرا ببخش طاقتم طاق شده بود وخاکستر شده بودم دلم در این پس کوچه ها به یغما رفت دران بغض گره در دلم زد برایت می نویسم هوای شهرم تبریز بس ابری است اسمان ابری است ومن دلتنگم من چندی است با خودم با یاد تو می جنگم کلمات قاصرند از بیان روزهایم .چشمهایم .سکوتم .صدایم ....از رها کردم عنان دلم .....بعد تو دلم را می نشانم جای یک دلتنگی ساده انگار خودم را باید عادت دهم به روزگار قبل از تو .یادت هست گفتم مفعموم عشق یعنی چه ؟عشق اشناتر از تمام وابسته ها است از خود غریب شدن هست وصبر برمحال از صفر تا صد از خوب شدن از شب گفتن واز تب گفتن ...پایداری دروفا در خنده های از سر مهر واز برگرفتن غبار غم از چهره ها ...تو اولین قصه بودی یادت هست به تو گفتم قصه دوباره سرکن .گفتی باران می شوم بر چشمان تو می بارم شمع وجودم را به مهر تو می بخشم با گلبانگ لبخندم تو از چالش ها رد می کنم گفتم از عطش عشت در اینه می تابم می شوم سایه درخت تو وبر شاخه ان بند
[ادامه...]

  • مهرتن مهرانی : قطره ها به هم می پیوندند طغیان می کنند مرا فرا می گیرند شاید راز بیقراری ان تمام موج های دریا را به سونامی بدل کند ....

    14 ساعت پیش و 57 دقیقه قبل

  • baran z : (geryeh) (geryeh)

    15 ساعت پیش و 2 دقیقه قبل

  • سیامک زیبایی : به کجا بیاویزیم این تن های کپک زده مان (gol)

    1 هفته

"اسمان ":قلم در دست می گیرم که غم دل را بنویسم شاید دلنوشته هایم کمی از غم دل را بکاهد تو نباشی انگاری تک برگی مانده از پاییزم در زمستان عمر زندگی همان عطر کلوچه ای است که از صندوقچه مادر بزرگ بر دفتر کاهی خاطراتم افتاده است .از گلوی گرامافون مرغ خیال بر کرسی خاطره هایم پر کشید راستش امروز فردای دیروز است .دلم که برایت تنگ شود در خیالم از کوچه اغوشت عبور می کنم تو چطور ؟دلی برای تنگ شدن داری ؟در حنچره بغض گلو گیر می شود به سایه ی یک تصویر خیره می مانی دلتنگ می شوی واشک امانت نمی دهد وقتی در سرمنزل عشق به مقصد نمی رسی .میخواهم دلم را به اغوش بکشی تا دوباره مدهوش شوم با کاریزمای چشمانت بسان بازی شطرنج مات کن مرا .....با لبهای شیرینت حقیقت دوست داشتن را به کامم کن دلم میل ریسک کردن دارد تو یار مهربان صیاد من شو که تقدیرم اگر چنین است تنت را خوب دام من کن ....میخواهم ریشه شوم که تو گلدان شوی ومن گل کنم وتو به سایه مهمان بشوی .تو مرا سراغز بپنداری یا پایان من یاد نگرفته ام که در پایان پیان بمانم من در رابطه با خواستنت اهل مدارا ورها کردن نیستم شاید که "یک روان پریش دوست داشتنت باشم "دوست دارم پشت لبخندهایم پنهان شوی ولابلای خوشه های تفاهم غلت بزنی نمی خواهم برهنگی رویاهایت را کسی جز من ببیند نمی خواهم عریانی لبخندت را کسی جز من ببیند .چند سال قبل دانشمندان به وجود نهنگی پی بردند که تنها می زیسته ودوویزگی نهنگ تنها این بود که اواز نهنگ 52هرتز ومحدوده اواز وال های ابی بین 15 تا 20 هرتز است فرکانس اوازش بالا ومدت زمان کوتاه تری که گونه های دیگر نهنگ ها متوجه ان نمی شدند ودر انتخاب مسیر مهاجرت خود هرگز مسیر سایر نهنگ ها را انتخاب نمی کند این داستان حکایت تنهایی خیلی از ماها است سخن گفتن وامال ورویاها ودنیاهایی که توسط دیگران قابل شنی
[ادامه...]

  • سیامک زیبایی : همیشه دیررسیدیم نوشداروی بعد از مرگ سهراب (gol) (gol) (gol)

    1 هفته

  • مهرتن مهرانی : روزگار معلم ادم هاست اگر هرکدام از ما به دورانی که طی کردیم نگاهی گذار بیندازیم متوجه می شویم که در طول زمان استحاله فکری عجیب یافته ایم اگر زمانی تمام دنیا را گل فرض می کردی واز کوچکترین خاری رنجیده خاطر می شدی ورنجش د

    2 ماه پیش, 1 هفته

  • مهرتن مهرانی : اتشفشان خاموش ............در فرصتی مناسب ادای دینی به این احساس زلال ونوشتن پاسخ این متن زیبایتان ......

    2 ماه پیش, 1 هفته

مهرتن مهرانی

4 ماه پیش, 1 هفته [❤عطــرتــــــو❤]

اشک مهتاب :چشمانم را می بندم تا مرغان اندیشه ام را متمرکز کنم به کلماتی که میخواهم برزبان بیاورم تا تو بخوانی وبمانی .......ما در زندگی هرچه زیسته ایم برایمان تجربه می شود نگذار تمام خاطره هایمان بسان خیالی جلوه گر شود باید هردوبپذیریم که دوست داشتن را نمی توان پس گرفت عشق را فقط می توان بخشید وبخشید وگذشت وامیدوار بود این چشمه سار باز هم بجوشد ودر درونمان در ان دور دستها امیدی سو سو کند واتش این خاکستر راگرم نگهدارد .مهتاب :دل را نمی توان پس گرفت اری اما تو به من بگو دلی که مردبه چه کار اید ؟دل من در کشاکش ها انتظار دیگر فروغی ندارد .مهران:دوست دارم با من بمانی حتی اگر این ماندن به کوتاهی یک رویا باشد .ما نه خرمالوهای کال بودیم که سمبل دلتنگی های تاریخ گذشته باشیم نه سیب های نارس که سمبل دوست داشتن های تاریخ مصرف گذشته مگر من وتوقرار است دستهایمان "تنها"پاییز را بغل کند یا من وتوهایی که "در ارزوی ما "به خواب رفته است مگر قرار است سکوت ما تنها تنها برگ به برگ با تو خود رابه چالش بکشد در زیر پوست تنهایی این وادی ترسناک بی تو چه کنم ؟مهتاب :درست می گویی ما نه میوه کال بودیم که تابش سوزان خورشید را ندیده باشیم وهراسان خود را زیر برگهای عاشقی قایم کنیم ما مثل دوسیب رسیده واز درخت افتاده در رودخانه ی گذری هستیم که بر حسب اتفاق با هم هم مسیر شده ایم دل بستیم اما خود هم می دانیم این رودخانه است که ما را پیش می برد نه ما .مهران :این برایم معما است که درون چشمه ی چشمان پر مهر خود چه رازی داری که بی تو دلم بی قراری می کند دویوونه از گرمی مهر تو عاشق نشدن هم سخت است .مهتاب :روزهای زیادی ست که امدنت را لحظه شماری می کردم اینجا درمیان غریبان بی رحم تنها وتنها با خود گفتم این انتظار برای امدنش را با تنهایی چه فرقی است جز رنج دایم ؟مهران :
[ادامه...]

  • سیامک زیبایی : در اشک مهتاب خود را در برابر اینه حس می کنم (gol) (gol) (gol) (ghalb)

    1 هفته

  • مهرتن مهرانی : شهرزاد قصه گو داستانی بگو قصه ای تعریف کن ما خسته ایم بگذار هر کسی راه خود را رود باین پرچین بی انتها داستان خرس زخمی را شنیده ای که در باور مردم گذشته فقط وفقط با نیایش کوه ها زخمش التیام پیدا می کند

    2 ماه پیش, 1 هفته

  • مهرتن مهرانی : حسرت .تنهایی .بی خوابی .و.....

    2 ماه پیش, 1 هفته

مهرتن مهرانی

4 ماه پیش و 4 هفته قبل [❤عطــرتــــــو❤]

باران :باران نگاهت ان زمان که به من بارید در ارکان وجودم به خود بالیدم چنگ می زد وساز دلت با مهر سکوت مرا به ضیافت زیبایها می برد .طعم محبتی که به من چشاندی عجب حلاوتی داشت بانو .به من نشان دادی که اهنگ وفا را می شناسی تو تلنگری بودی در شب تار من که سیطره شب های دیجور پایدار نخواهد بود به دست چشمان افسونگر تو دلم را سپردم می خواهم قلبم را داشته باشم بانو .در پزواک لبخندت مرا ببین که ناگفته یک دیوان نوشته ام تو کلماتم را خط بزن باکی نیست ملمات دنیمه جان هم نام والایت را "رج "می زنند در شرشر جانانه در هوای بارانی سلام می کنم ترا می شود نگاهت را بر سر راهم بریزی بسان باران برسر دلنوشته هایم چراغ خاطره هایت را روشن کن تو امدی وخانقاه هبوط سراسر فریاد شد بین ارامش وواهمه نبردی همه گیر در دلم به راه افتاد تیر نگاهت زخم کاری به وجودم زد ایا کسی هست مر ا از این مخمصه برهاند تمام اندوه وخون دل را چکه چکه بر کاغذ ریختم تو نباشی جنگل بهاری من فقط تلی از هیزم ودود اه درخود پرورش می دهد بانو ...در مصاف ندیدنت کوه وجودم با تفریق سنگها از او به "صفر"بدل می شود برگ وبار وتمام غرور مردانه من زخمی وبی هیچ فریادی به خاک می افتم بسان ان مرد خسته که گفت "دوست دارم یکجوری کلکم کنده بشه "از دل من می پرسی زنبق نوشکفته بودم که در تراج زمان له شد نگو که دوست داشتن یعنی مسیر بی برگشت کوچه بن بست در کویر محبت ولبخندت می شود روی دیوار مهربانی باشی از ان دیوار مهربانی ها که در شهر می بینی در خیابان ولیعصر نرسیده به تخت طاووس .به من بگو چگونه بی تو سرکنم ؟من قرار بی قرار شدم بیا که بی تو دلم را از تمام خوشی ها شسته ام چه زود دیر می شود بانو ....تو امدی ومن شدم چالش اضداد ....دیشب تا صبح نخوابیدم به زندگی خودم به تمام ان فریم به فریم نگاه می کردم ایا همین
[ادامه...]

  • سیامک زیبایی : مسیر بی بازگشت اتوبان یک طرفه تا کی ؟ (ghalb)

    1 هفته

  • سیامک زیبایی : من که هر انچه داشتم اول راه گداشتم حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو ......

    2 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • سیامک زیبایی : دلیل اکثر استرس وافسردگیهامان این است که وجود خودمان را نادیده می گیریم وبرای دیگران زندگی می کنیم

    2 ماه پیش و 2 هفته قبل

مهرتن مهرانی

5 ماه پیش

چگونه بر جهان حکومت کنیم ؟زندگی حداقلی را برای انها فراهم کنید خودشان را با ان تطبیق می دهند از خاطر نبرید که شرایط اقتصادی عالی برای عامه مردم می تواند به اندازه شرایط اقتصادی بدشان خطرناک باشد مردم اگر دغدغه معاش نداشته باشند فرصت می کنند کتاب ومطبوعات بخوانند وبه این مساله فکر کنند که اصلا چرا باید تحت حکومت مستبدانه شما زندگی کنند پس سیاست شما باید از این قرار باشد شرایط زندگی حداقلی برای مردم فراهم کنید اجازه پیشرفت به اقلیتی که بیش از این می خواهند بدهید درعین حال مراقب باشید که از حد خاصی چه از لحاظ قدرت مالی وچه از نظر قدرت اجتماعی نگذرند ومجازات شدیدی برای فعالیتهای سیاسی در نظر بگیرید البته به غر زدن مردم در اتوبوس وتاکسی ومغازه سلمانی کاری نداشته باشید انها در این توهم می مانند که از ازادی بیان برخوردارند وتاریخ نشان داده که عامه مردم ازادی بیان را به ازادی اندیشه ترجیح می دهند چون به ندرت به مقوله دوم سروکار دارند ."نویسنده اندره دگیلوم "تقدیم به تمام دوستان هم میهنی قدیمی ....

  • سیامک زیبایی : تمثیلی از قلعه حیوانات جورج اوورل

    1 هفته

  • سیامک زیبایی : رج به رج زندگی ما بافته شده از حسرت وتنهایی

    1 هفته

  • مهرتن مهرانی : با سلام وسپاس از لطف شما .

    2 ماه پیش و 2 هفته قبل

مهرتن مهرانی

5 ماه پیش

"اپیزود سوم ":هر برگ این صفحه خاطرات این دلنوشته های پریشان حال .سودای تو دارد تو برتارک بلند دلم ایستاده ای ومن خیلی وقت است که در پی تو دلنوشته هایم دوست داشتنت را تکرار می کنند یادگار سبز قدم هایت در کوچه های اکنده از بوی گل یاس برجا مانده است با ور بزرگ زمان بی کرانه دوست داشتن تو قصه ای بود از ضیافت نور در وادی رتو خیل دل شدگان روان بی قرار وبی خویشتن رنجور به من بگو کجاست "معبرپنهانت "؟به من گفتی که به مهمانی جنگل ها دعوت شده ام بگذار بروم که خزه ها چشم به راهم هستند .به من گفتی "از زندگیم راضی ام "بعضی موقع ها انقدر دروغ های قشنگی می گویی که ادم حیفش میاد باور نکند .زن :من خوشبختی را در این می دانم چه دور وچه نزدیک هنوز کسی است که بی بهانه دوستت داشته باشد زندگی نباید به معنی زنده ماندن باشد باید به معنی زندگی کردن باشد راستش بیشتر وقتها دوست داشتن خودم را سانسور می کنم نمی خواهم دوست داشتنت را برزبان بیاورم تا حالا چند بار از تو خداحافظی کردم اما درنهایت توبه کردم از دوست نداشتنت ....مرد:اما امان از وقتی که کلمات راز دل ما را بدانند به تبع ان هرچه تو ویا من بنویسیم "دلنوشته ای می شود برای هم "حالا چه با اسم نگار باشد یا مهتاب .........زن :دوست داشتن بسان گرمای تموز تیر ومرداد هدیه ای که نیمه دیگر به من داد ان افتابی شدم که روی ابر افتاده باشد ارامش دوست داشتن بسان دریاست بعد از "جزر مد"دوباره بسان موجی که روی دست من غرق پولک های ستاره تا پایان عمر ستاره باران است ...مرد :دوست داشتن تو هرچه است غرق در ارامش است دوست داشتن تو طغیان عشق است دوست داشتن تو کاغذرنگی های عهد شباب است پیام اور قاصذکهای رویای خواب وتصویر اسمان در عمق اب ....دوست داشتن تو دردی است بس تلخ بسان درد غربت .دلنوشته ای است بین حرف ونجوا ونوری بی پای
[ادامه...]

  • سیامک زیبایی : برتارک دلم نشست وبعد از ان دل حکم کرد وبس (ghalb) (ghalb) (ghalb)

    1 هفته

  • مهرتن مهرانی : می توانی سیب های نارس را سمبل دوست داشتنهای تاریخ مصرف گذشته بدانی وخرمالوهای کال را سمبل دلتنگی های تاریخ گذشته ودستهایمان را که "تنها "قرار است پاییز را بغل کنند ......

    4 ماه پیش, 1 هفته

  • مهرتن مهرانی : جرعه خیالش مستانه رنگین کمان احساسم را جور چین می کند

    4 ماه پیش, 1 هفته

مهرتن مهرانی

5 ماه پیش

اپیزود دوم :یادت می اد به من گفتی با ادم منطقی در باره دوست داشتن وعشق صحبت نکن وبرعکس .عجیب اینکه ادم ها اغلب عاشق کسی می شوند که منطقی است برای همین حرف همدیگرو نمی فهمند وتجربه نشان داده هر ادم منطقی یک روزی عاشق می شود اما قسمت ترازدی قصه دراینجاست که هرادم عاشقی هم بالاخره یک روز منطقی می شود .مرد:تو تن ملتهب خورشیدی که مرا در تب عاطفه عاشقانه ات می سوزانی عمق چشمان شب الود تو دوست داشتن را برای من معنی می کند کلام تو جادوی حلاوت دارد چقدر چهره تو سرشار را از استعاره های ناب وزیباست .ای پاییز کاش فرصتی بود ومن این سرهنگ شورشی گابریل گارسیا مارکز را می دیدم به من بگو در فصل تباهی جنگل کجا بودی ؟در لحظه دلتنگی باغ چه می کرذی ؟وقتی داشتند تمام یادگاریهای دوران کودکیمان را نابود می کردند چه احساسی داشتی ؟کاش می دیدی اشک من با چه شتابی می ریزد در فقدان سپید تن یاس .فرشته به که بگویم که چند نفر از دوستان صمیمی دوران دانشگاهم در ماه قبل وامروز هم یکی از بهترین دانشجوهایم چهره در نقاب خاک کشید به کدامین گناه کشته شدند ؟وتو می مانی که چه کنی با این دولتهای سایه نکبت بار وتهوع اور ..............به امید دیدارم با برگ زرد چنار چه غعم انگیز است وقتی بدانی که پاییزی هستی ......تو با دیگران فرق داری بسان ابرهای خوبی تو غم باغچه را می فهمی برای تو ناگفته ها ی من اشکار است ما در انتهای تاریکی ایستاد ه ایم با من تا پهنه دشت های تا خلوت گل ها کوچ کن بگذار از زمزمه سوزان حرفهایت "جان "بگیرم خلاصه کنم با تو می مانم وبی تو می میرم .یادت میاد یک بار نوشته معلم شهید دکتر شریعتی را نشانم دادی انجا که گفته بود اگر می توانستم خودم جلوی دانشگاه تهران برای ان سه شهید 16اذر اتش می زدم .الان می گویم اگر می دانستم سوختنم تاثیری دارد لحظه ای درنگ نمی ک
[ادامه...]

  • مهرتن مهرانی : راه طولانی است وناهموار جابجا کردن این سنگها مدت زمان طولانی می طلبد مقصد فراری از رسیدن است پاهایی که مایوس از دویدن است سروی که درگیر خزیدن است وچشمی که مشتاق ندیدن است دوست عزیز بیشتر به این نتیجه می رسم که همه اینها

    4 ماه پیش, 1 هفته

  • سیامک زیبایی : اگاهی حلقه گمشده ما است فشنگهای غرب را به ما دادند تاخشاب هایمان را با ان پر کنیم وجفنگیات شرق را در ذهنمان چپانده اند ترکیب این دو می شود ادم دگم می شود طالبان می شود داعش ....... (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

    4 ماه پیش, 1 هفته

  • مهرتن مهرانی : پابلو نرودا می گوید گفتند "راستی ها را می گیرند "با خودم گفتم من که راستی نیستم مساله ای نیست بعد گفتند چپی ها را می گیرند گفتم من که چپی نیستم می گفت امدند خیلی ها را گرفتند بعد چون دیگر کسی نمانده بود "مرا هم با خود بر

    5 ماه پیش

مهرتن مهرانی

5 ماه پیش

you are my best :تو بهترین منی .......این حس را دارم که با تو یکی هستم می شود با من ترانه راهت را بخوانی در این شب دیجور وطوفانی گرمای مهربان پناه دادن را به من نشان بده .با فانوس نگاهت می توانی ابهام لحظه های سیاه مرا بشکنی از گفتن ها .عرف ها .سنت ها .کاغذ های قراردادی واهمه نداشته باش حصار را بشکن گناهش با من .....مرد :تو نباشی من تنهاترین عابر پیاده روهای فصل هزار چهره ام .دلتنگی هایم بیش از انچه خوابش ببرد بیدار است وبهانه ترا می گیرد .زن :همه دنیای منی از من پرسیدی که در دنیای تو چگونه ام ایا چشم انتظار منی یا نه ؟.مرد:مرا به اندازه یک کوچه مرور کن واز خاطر هرسو که به خیابانی می رسد رهایم کن بگذار من تو باشم تو من .....بگذار خانه قدیمی تو باشم با تک پنجره ای که هنوز جان برای شکستن دارد و"چشمانی منتظر پشت پنجره "...زن :من انتظار را بیشتر از خبر :بد "دوست دارم من زنم و"دنیای درونم همیشه صورتی است ".امدی وامدنت ازجنس ماندن بود پیراهن مشکی خود را به یاد "عزای دلت "همیشه بر تن داشتی .قصه های عاشقی را ستاره باران کردی .میان دستانت هزاران فانوس روشن داشتی فضای قصر خیالم معطر شد خانه دلم مردی می خواهد تا وقتی دلتنگ شدم از حالت چشمانم بخواند در رابطه مان پای عقل ومنطق را به میان نکش محکم در اغوشم گیر انچنان که اشک های دلتنگیم تمام شود .مرد :امدی وامدنت تا لب تصمیم وعاشقانه زیستن تا نهایت دوری خیال ماندن به چراغی صفحه تقویم تا"زمستان از تقویم زندگیمان کوچ کند "نمی خواهم بروم وپشت شب های دیجور گم شوم تو اگر بزرگترین اشتباه زندگی من باشی باز هم بهترین وشیرین ترین ان هستی یا فقط رویا زمزمه هایم نشان ماندن داشت بگذار در طی یک بازه زمانی توافق شده به جایی که پروانه نگاهت به بالا "پر "بزند ورازی که رمزش را لسان الغیب می داند ورمزی که
[ادامه...]

  • مهرتن مهرانی : دستانمان را به هم بدهیم وتندیس های مرده را درهم بشکنیم

    4 روز پیش و 12 ساعت قبل

  • سیامک زیبایی : تفال حافظ زدم انگاری وصل در طالع ما نیست

    1 هفته

  • مهرتن مهرانی : فرشته هم انسانی بود با تمام کاستی ها ونقاط قوت خود اینکه بعد از رفتنش فقط بخواهم برای خودم بت بسازم یا نه ؟راستش هر بار که به او فکر می کنم بی او یک کلمه ساده بودم وکنار او یک کتاب قطور عاشقانه ووقتی این کتاب قطور را ورق

    5 ماه پیش

مهرتن مهرانی

5 ماه پیش, 1 هفته

"شام اقلیت ":انیمیشنی است که در سال 2014توسط فیلم ساز یونانی به نام "ناسوس واکالیس "نوشته وکارگردانی شده است این فیلم بدون هیچ حرف اضافه ای از ساختار حکومت هایی که قابل تغییر نیستند صحبت می کند .فیلم با دریایی طوفانی به سراغ بیننده می اید وبه عمارتی که بر روی پرتگاه بنا شده وامواج در حال شستن شالوده ان است اشاره می کند داخل این هتل 6خوکحضور دارند که نماد ارکان کشور داری هستند انها با حرص وولع فراوان در حال خوردنوبلعیدن همه چیز هتل خود هستند .دور میز گربه های سیاه وسفید (جناع های سیاسی مردمی ")مشغول گشت والتماس به دور میزنشینان برای سهمی از سفره هستند ولی خوکها به انها محل نمی دهند وهراز گاهی پسماندخود را برای انان می ریزند .گربه ها نماد طبقه ضعیف جامعه هستند .مدیر هتل که نقش گارسون را بازی می کند در حقیقت نماد قدرتهای پشت پرده نظامهای سیاسی است اوبا کمک ماشین جادویی خود همه منابع موجود در اتاق (کشور ")را تبدیل به چیزی می کند که مطلوب خوکهاست در زیر میز که با رومیزی بزرگ پوشیده شده است فساد به مثابه یک افعی زنجیرمانندی همه این افراد را اسیر خود کرده ونشان می دهد که انان سخت به هم وابسته هستند .با کمشدن غذا وسیر نشدن خود خوکها انان بالاجبار با موش های کوکی سعی در سرگرم کردن گربه ها دارند تا بتوانند به کار خود برسند واز مزاحمت گربه های سیاه یا سفید (دوحزب وجناع معمول در حکومتها )خلاصی یابند .بشقابهای خالی باعث می شود کههمه به لیسیدن ته بشقابها روی بیاورند اما گربه ها که دیگر طاقت گرسنگی را ندارند با هم متحد میشوند شورش (انقلاب یا رفرم یا هر اسم دیگری )انجام می دهند از اتحادشان به ببری قدرتمند تبدیل می شوند وهمه وزرا یا خوکها ی چپاول کننده ثرونشان را از بین می برند .ببر (جامعه ناتوانی که یکباره قدرت وقوتی )یافته بعد از نابودی
[ادامه...]

  • سیامک زیبایی : با سلام .بیانگر جامعه ونشان دهنده اینکه شکل عوض می شود وساختارها هستند ودولتهای سایه که تعیین کننده اند وبا ملتها بسان مهره شطرنج بازی می کنند واین دور وتسلسل ادامه دارد دوست گرامی از مطلب پرمحتوا وقلم شیوایتان لذت بردم

    5 ماه پیش

  • مهرتن مهرانی : با سلام وسپاس

    5 ماه پیش, 1 هفته

  • |چنگیز | : سلام.خوش برگشتی به هم میهن دوست فرهیخته ی من

    5 ماه پیش, 1 هفته

مهرتن مهرانی

5 ماه پیش, 1 هفته

"اپیزود سوم حرکت بر مدار صفر ":زن :تو نباشی من در پلک مرطوب تنهایی زجر کشیدنها حادث وار اسطوره یونان در سلول لحظه ها تکثیر میشوم دریچه های نورانی بسته می شود مرا در اغوش بگیر که ارامش جاودانه پیدا کنم عقربه های ساعت زندگیم در روبروی زمانها بند از جهش دقایقش گسسته می شود ....مرد :یاد تو خاطره توتا درختان دوردست جنگل خوشبختی قد می کشد وتناور می شود در سیلاب سکوتم پزواک صدای نازت می بارد بسان باران بهاری خودت بهتر میدانی من اسارت در پوسته های سکون خوشم نمی اید می خواهم با نیروی دوست داشتن تو پروانه شوم .ای کاش مرا به رویای زیبای خودت میهمان کنی .....زن :تو امدی ومرا از فراسوی اینه ها صدایم کردی من که خودم را فراموش کرده بودم صدای توانگاری از عاشقانه ترین وادیها می امد ان وادی که گیرایی نفس شب بوهایش انسان را از خود بیخود می کرد در غربت تنهایی مرد من سینه های مرا به تپش های فراسوی اینه ها فراخواندی ....مرد :تو نباشی ظلمت در نگاه صبوری فشرده می شود قلبم فشرده می شود امال تکه تکه میشود شقایق ها در اتش بال پروانه ها می سوزند پرنده ها پیاماور نیستی می شوند غوک ها در مرداب خاموشی پیشه می کنند وماسه های دریاچه ارومیه در حسرت رطوبت می خشکند ........زن :تو نباشی همه با هم بیگانه می شوند بوسه ها از گرمی لب ها خالی می شوند بهتر بگویم سبد عشق خالی می شود زندگی در اغوش بی مهریها خفقان می گیرد "به من نوشتی مه عشق تو ارامش دهنده است ..."بیا ومرا از بیم تاریک دهلیزها عبور ده من کودک درونم با تو بیشتر فعال می شود بیا دستهایم را بگیر تا دوباره به کوچه وپس کوچه های خاطره ها برگردیم ابریشم نگاهت رادر جان خسته ام بباران .......مرد "تو بعد این مدت مدید هنوز هم لبخندت به غزل می ماند ونگاهت به غزال توثمره یاخته کدامین گلدان زندگی هستی که در چهار فصل
[ادامه...]

  • سیامک زیبایی : کاش کودک درونمان دوباره فعال می شد وبرمی گشتیم به دورانی که خودمان بودیم نه کس دیگر (gol) (gol) (gol) (gol)

    1 هفته

  • Asra Manswr : ما به حضور تون افتخار میکنم .ممنون همچنین

    1 هفته و 6 روز قبل

  • مهرتن مهرانی : از اینکه در این گروه صمیمی هستم به خود می بالم بهترینها را ارزو دارم

    1 هفته و 6 روز قبل

ادامه... دوستان
  • پیام S⭐✔
  • مهدی ک
  • مجتبی محمودی
  • بهروز تابش
  • نکهت رهسپار
  • asal as
  • samma 20
  • نگار ...
  • Mahoor Hg
  • sara rahmati
  • آناهیتا ضیائی
  • selma 68
  • Hasti Persian
  • sara sara
  • Pinar J
  • کیوان ک
218 هواداران