پخش زنده

نا ...

17 ساعت پیش و 48 دقیقه قبل
  • در ان روز رویایی بیاد داری؟ آری اکنون حس می کنم که در آن عصرگاه رویاهای شیرین چنین شد که نخستین سپیده عشق بشری بر شب یخ آجین روحم منفجر شد نمی توانم از این بهتر برایت شرح دهم که احساسم چه بود جز این که بگویم قلب ناشناس تو انگار برای اقامتی تا همیشه به آغوش من راه یافت در اغوشی بکر چنان که قلب من نیز ، به گمانم ، به آغوش تو و از آن دم ، من عاشقت شدم از آن هنگام نامت را ندیده ام و نشنیده ام مگر به لرزشی بر اندامم نیم از شعف ، نیمی از اضطراب سال های سال ، نام تو از لبانم نگذشت اما اکنون روحم نوشدش با عطشی دیوانه وار تمام وجودم به جست و جو تو فریاد می زند حتی پچ پچه ای از تو لرزش احساسی غریب را در من بیدار می کند ترکیبی مبهم از اشک و شادمانی دست افشان حسی وحشی و غیر قابل شرح که به هیچ چیز نمی ماند الا خویش آگاهی در خیال

    نگین .

    11 ساعت پیش و 45 دقیقه قبل

    چه خوب میشد من یک معلم میشدم باور کن مثل تو میشدم معلمی که بچه ها از نبودش گریه کنند زنگ بزنند حالشو بپرسند آخر سال وقت امتحانات یک ربع آخر کلاس های رفع اشکال و بگن آقا میشه یه ربع بریم حیاط قدم بزنیم تو بگی چرا نشه انتگرال های دوگانه صددرصد به یک ربع پیاده روی و دور کردم ذهن از خستگی احتیاج داره و وقتی داری خودکار و جزوه و گوشیتو میزاری توی کیفت که با بچه ها برید پایین توی حیاط قدم بزنید اسدی بگه آقا میشه لطفاً حواستون بدید به ما سرتو که بالا میگیری چشمات مات و مبهوت میشه به تابلویی که بچه ها با هم برات دست گرفتند تا ببینی و لذت ببری تصویر دختر کوچولوی نازت که حالا درسته روی ویلچر زندگی براش سخته اما پدری به مهربونی خدا داره !!! کنارگوشه سمت چپ پایین به خط زیبا و خاتم نوشتند : صد دانه ی این تسبیح، یک جمله به من می گفت: یک بار تو عاشق شو، یکدانه شدن با من... برای معصومه عزیز همسر مهربان آقای یاری بی اختیار اشک توی چشمهایت جمع شد یادت
    [ادامه...]

    Najla .

    20 ساعت پیش و 9 دقیقه قبل
  • محمود درویش یه جمله ی طلایی داره که بنظرم قشنگترین دلیل زندگی آدمو میگه: «في كل مرة أنظر إليك جمل مألوفة تتبادر إلى الذهن في هذه الأرض هناك شيء يستحق العيش» یعنی:«هربار که نِگاهت می‌کنم،جمله‌ای آشنا، به ذهنم خطور می‌کند:در اين سرزمين،چيزی هست كه ارزش زندگی كردن دارد..» "حرف حساب"

    نگین .

    11 ساعت پیش و 58 دقیقه قبل

    معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . .
    [ادامه...]

    رامین کامرانی

    11 ساعت پیش و 57 دقیقه قبل [کلوب]
  • ................تقدیم بر مادران اسمانی تو که نیستی انگار هیچ کس نیست ...مادر روحت شاد مامان جون ... من حالا کادو برای کی بخرم مامان ؟ حداقل میذاشتی بزرگ بشم بعد میرفتی اسمان و فرشته میشدی .. تو تو زمینم برای من فرشته بودی .....مامان .. https://uupload.ir/view/ali_aghadadi_-_madar_remix_[320]_8sx0.mp3/

    زهرا سادات مرتضوی

    21 ساعت پیش و 58 دقیقه قبل
  • بانوی گل شاهکار زیبای خلقت مخلوق دلبری خداوند شادی تو شادی دنیاست روزت، ماهت، سالت و تمام لحظه های عمرت از هم اکنون تا همیشه مبارک باد

    Leila .T

    9 ساعت پیش و 14 دقیقه قبل
  • دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی است تو مرا باز رساندی به یقینم کافی است *** قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو؟ گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست *** گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست *** آسمانی تو ! در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافیست *** من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست *** فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز که همین شوق ٬ مرا خوب ترینم ! کافیست