پخش زنده

  • فکر جهان سومی به قلم خانم ✍ تهمينه حدادى زل زده بودم به یک مرد اروپایی و با خودم می‌گفتم چه خوش‌تیپ! ناگهان همسرش از در آمد تو. توی کشتی نشسته بودیم. در این مدت به زنها زیاد نگاه نکرده بودم. اغلب زیاد به آدمها نگاه نمی‌کنم، کلیت یک فضا بیشتر برایم جذاب است، یا گاهی جزئیاتی خیلی خاص در زنده‌ها و اشیا همسر آن مرد توجهم را به خودش جلب کرد. تمام تن، دست‌ها و پاهایش لک و پیس داشت، اما او پیراهن باز و دامن کوتاه پوشیده بود. از آن روز به زنان بیشتری نگاه کردم، زنى که خیلی اضافه ‌وزن دارد و نیم‌تنه می‌پوشد. فلان زن که چند خال گوشتی روی سینه‌اش داشت اما لباس باز پوشیده بود. رگ‌های واریس فلان زن و دامن کوتاهش. با خودم فکر کردم چرا ندیده بودمشان؟ و اگر این ویژگی‌ها در بدن من بود چه اتفاقی رخ می‌داد؟ قطعا لباس باز نمی‌پوشیدم یا حتی هیچ‌وقت لباس تنگ به تن نمی‌کردم مبادا چربی‌هایم بزند بیرون. بعد به مردها فکر کردم، به زندگی‌هایی که از جسمانیت عبور کرده، مردهایی که نمی‌گویند خال‌گوشتی
    [ادامه...]