... kamranifar

(kamranifar@)

... kamranifar

1 ماه و 3 هفته قبل [پست ثابت] [خدا و عشق]
  • جمله ی حکیمانه ای از امیر المومنین علی علیه السلام

    (gol) (ghalb) خدا و عشق (ghalb) (gol)

    • ava3

    ... kamranifar

    7 ساعت پیش و 41 دقیقه قبل [خدا و عشق]

    کاش بازگردم به آن روزها...



    بوی نارنگی،بوی انار،رقص قاصدک ها،خش خش گوشنوازِ برگ های زرد زیر پای رهگذران،بوی پاییزِ پر نقش و نگار،درختان طلاپوش،خنکای باد صبحگاهی.ماه مهر،بوی کتاب و دفتر و مداد.رنگ های چشم نوازِ لباس و کیف و تراش.روزهای شیرین مدرسه.همهمه مستانه کودکان در نیمکت های تنگ.مهرِ آموزگار پای تخته سیاه.کاش بازگردم به دوران کودکی.با دستی لرزان بنویسم روی تخته:"بابا آب داد."با گچ سفید سپیدتر از قلب کودک،بنویسم حساب و هندسه.آموزگار دستی کشد به مهر بر سر و رویَم تا صبحی دگر نخوابم از شوق و غرور.با زنگ تفریح بدَوَم توی حیاط.سویِ شیرِ آب.سویِ همکلاسِ نازنین،دست در دست دوست.بار دیگر به صف شَوَم.خیره به پرچم،گوش به سرود.در خانه،دفترها را نشان مادر بدهم.در سینه اش گم بشوم،بوسه ای بگیرم از لب یار.چه خاطره انگیز است مهر و مدرسه.دانش آموز و معلم.کاش بار دیگر معلم بشَوَم.در کلاس بدونِ عصا،بی هراسِ کرونا،بغل کنم یک یک بچه ها.ماژیکی دستم بدهند.با بغضی در گلو میان چشم های مشتاق و پاک،بگویم:"خسته ام از جفای روزگار و وعده های دروغ.ولی هنوز قلب و روان مالامال از مهرِ شماست."
    آن گاه سرفراز و استوار روی تخته بنویسم:به نام پروردگار و با هیجان آغاز کنم مشقِ عشق در کلاس...
    خدا و عشق

    • ... kamranifar : واقعا ... حیف اون دوران که از دست رفت

      6 ساعت پیش و 14 دقیقه قبل

    • بُشْرا . : کودکی زیبا است....پر از خوبی و پاکی (gol)

      6 ساعت پیش و 39 دقیقه قبل

    ... kamranifar

    7 ساعت پیش و 45 دقیقه قبل [خدا و عشق]

    ای کربلای تو اصل نمازم ...یا حسین
    السلام علی الشهید المظلوم بکرب والبلا
    خدا و عشق

    • ... kamranifar : حاجت روا شوی خواهر با ایمانم

      7 ساعت پیش و 32 دقیقه قبل

    • بُشْرا . : التماس دعا برادرم (gol)

      7 ساعت پیش و 36 دقیقه قبل

    ... kamranifar

    16 ساعت پیش و 50 دقیقه قبل [خدا و عشق]
  • مثل گندم باش!!
زیر خاک میبَرنش باز میروید پُرتر ،
زیر سنگ میبَرنش آرد میشود پُر بهاتر،
آتش میزننش
  • مثل گندم باش!!
    زیر خاک میبَرنش باز میروید پُرتر ،
    زیر سنگ میبَرنش آرد میشود پُر بهاتر،
    آتش میزننش نان میشود مطلوب تر ،

    "ذات" باید ارزشمند باشد...

    خدا و عشق

    • بُشْرا . : خدا حفظتون کند

      10 ساعت پیش و 10 دقیقه قبل

    • ... kamranifar : سلام خواهر با معرفت و با مرام ، سپاس از عنایت همیشگی بانوی بزرگ و محبوب محفل

      14 ساعت پیش و 10 دقیقه قبل

    • بُشْرا . : سلام...سپاسگزارم برادرم (gol)

      15 ساعت پیش و 31 دقیقه قبل

    ... kamranifar

    2 روز پیش و 8 ساعت قبل [خدا و عشق]

    وقتی در تعزیه، شمر از دختر کوچک که در نقش حضرت رقیه سلام الله علیها است میخواهد گوشواره هایش رابدهد و او امتناع می کند،شمر او را در آغوش می گیرد و آب می دهد

    اشکتون جاری شد منِ بیچاره رو هم دعا کنید
    خدایا به حرمت گریه های مظلومانه ی حضرت رقیه علیها سلام ما را کربلائی کن ...
    خدا و عشق

    • ... kamranifar : کربلا قبله ی عشقیمدی منیم ، آجرکَ الله یا بقیه فی مصیبه عَمَّتِک

      2 روز پیش و 8 ساعت قبل

    • ... kamranifar : انشاءالله به حرمت رقیه بنت الحسین حاجت روا بشی برادر بزرگوارم

      2 روز پیش و 8 ساعت قبل

    • بُشْرا . : (ghamgin) (geryeh)امان از دل پر درد زینب

      2 روز پیش و 8 ساعت قبل

    ... kamranifar

    2 روز پیش و 11 ساعت قبل [خدا و عشق]

    پياده روی اربعین ... شاهراه ظهور
    السلام علیکِ یا رقیه بنت الحسین

    خدا و عشق

    • ... kamranifar : سپاس از توجهتان برادر بزرگوارم

      1 روز و 4 ساعت قبل

    • علیرضا زارعفر : خیلی زیبا بود (gol)

      1 روز و 15 ساعت قبل

    • ... kamranifar : انشاءالله بزودی جمع آرزومندان زائر اربعین بشن

      2 روز پیش و 8 ساعت قبل

    ... kamranifar

    3 روز پیش و 15 ساعت قبل [خدا و عشق]

    چهار حکایت کوتاه اما تاثیر گذار:

    حکایت اول:
    از کاسبی پرسیدند:
    چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟
    گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند!! چگونه فرشته روزیش مرا گم میکند!

    حکایت دوم:
    پسری با اخلاق و نیک سیرت، اما فقیر به خواستگاری دختری میرود...
    پدر دختر گفت:
    تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمیدهم...
    پسری پولدار، اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود، پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر میگوید:
    انشاءالله خدا او را هدایت میکند...!
    دختر گفت:
    پدر جان؛ مگر خدایی که هدایت میکند، با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟

    حکایت سوم:
    از حاتم پرسیدند: بخشنده تر از خود دیده ای؟
    گفت: آری...
    مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود؛
    یکی را شب برایم ذبح کرد... از طعم جگرش تعریف کردم...
    صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد...
    گفتند: تو چه کردی؟
    گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم...
    گفتند: پس تو بخشنده تری...
    گفت: نه، چون او هر چه داشت به من داد
    اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم...

    حکایت چهارم:
    عارفی راگفتند:
    خداوند را چگونه میبینی؟
    گفت آنگونه که همیشه میتواند مچم را بگیرد،
    اما دستم را میگیرد...
    خدا و عشق

    • ... kamranifar : آی ساغولاسان

      3 روز پیش و 10 ساعت قبل

    • بُشْرا . : چوخ عزیز سن

      3 روز پیش و 10 ساعت قبل

    • ... kamranifar : چوخ با معرفت سَن

      3 روز پیش و 10 ساعت قبل

    ... kamranifar

    4 روز پیش, 1 ساعت [خدا و عشق]

    شهریار ملک سخن
    آلله اوستاد شهریارا رحمت ایلسین

    خدا و عشق

    • ... kamranifar : آمین یا رب العالمین

      2 روز پیش و 8 ساعت قبل

    • سعید احمدی : روحش شاد شاعر توانمندی بود درخصوص اهل بیت علیه السلام هم اشعارخوبی گفته

      2 روز پیش و 8 ساعت قبل

    • ... kamranifar : آلله سنی ساخلاسن قارداش

      4 روز پیش

    ... kamranifar

    5 روز پیش و 2 ساعت قبل [خدا و عشق]

    اربعین بدون شرح ...
    اللهم الرزقنا اربعین

    • ... kamranifar : الهی آمین یا رب العالمین به حق طه و یاسین

      5 روز پیش, 1 ساعت

    • بُشْرا . : حسین جانم... قسم به اشک چشمم‌‌ که آرزویم رخصت کربلاست..... مرا دعوت کن

      5 روز پیش, 1 ساعت

    ادامه... دوستان
    202 هواداران