محفل خوبان

(mahfel_khoban )

Nima ,

2 ساعت پیش و 4 دقیقه قبل

دیــن و دل بــه یــڪ دیــدن،
بــاخــتــیــم و خــرســنــدیــمــ

در قــمــار عــشــق اے دل،
ڪــے بــود پــشــیــمــانــیــ؟

مــازدوستــ غــیــرازدوســت،
مــقــصــدے نــمــیــ‌خــواهیــمــ

حــور و جــنــت اے زاهد!
بــر تــو بــاد ارزانــیــ

#شــیــخــ_بــهایــیــ />
═══‌‌‌✧❤️✧═══

Nima ,

2 ساعت پیش و 4 دقیقه قبل

دوش بــوے گــل مــرا از آشــنــایــے یــاد داد

جــان گــریــبــان پــاره ڪــرد وخــویــش را بــربــاد داد

تــرســم از پــرده بــرون افــتــم چــو گــل ڪــایــن بــاد صــبــحــ

زان گــلــســتــانــها ڪــه روزے بــا تــو بــودم یــاد داد


#امــیــرخــســرو_دهلــویــ />
═══‌‌‌✧❤️✧═══

محمد علی

2 ساعت پیش و 5 دقیقه قبل

قبلِ هر چیز بگویم که من آنم که شبی
تا لبِ پنجره رفت و به اتاقش برگشت
گرچه استادِ هنر دست به رویش نکشید
بالِ پروانه شد و نرم و مُنقَّش برگشت
من همانم که شبی عشق، به تاراجش برد
همچو حلّاج به خاکسترِ تشویش نشست
در سرش سورهءِ تکویر مُجَسَم میشد
قبلِ هر زلزله ای در خودش آرام شکست
سیلِ غم بود که از گونه ی خشکش می ریخت
و عزادارِ خودش بود که در خود می سوخت
چشم بر وسوسه ها بست، و چیزی نشنید
گفتنی بود ولی باز دهانش را دوخت
آخرین مانده ی دورانِ اگر کشف و شهود
آخرین مصرع خلقت، که به پایان نرسید
اولین نامه ی تاریخ به امضایِ اَلَست
آن که کوشید ولی حیف به انسان نرسید

محمد علی

2 ساعت پیش و 8 دقیقه قبل

دست و پا بسته، دهان بسته، جهان هم بسته
ثانیه میرود و باز نمی گردد هیچ
لحظه وقتی برود تا که به پایان برسد
ته نشین می شود، آغاز نمی گردد هیچ
تبِ اندوه بگیرد بدنت را مُحکم
تک و تنها سفری رو به نهایت باشی
زیر دستانِ لَحَد غرق خجالت بشوی
تازه فکرِ قدغن های خدایت باشی
حق و ناحق شدنِ عمر مساوی بشود
کی قدم در گذرِ معرکه کافیست عزیز
هر چه کردی به خودت کردی و در خود بنویس
ساعتِ خواب شده، وقت تلافیست عزیز

محمد علی

2 ساعت پیش و 9 دقیقه قبل

بر حذر باش که این راهِ پر از بیم و امید
دلِ پُر خواهد و پای سبک و دست تهی
بر حذر باش که فرقی نکند در صفِ حشر
قدِ رنجور علف با تنهء سروِ سهی
تبِ اندوه بگیرد بدنت را محکم
تک و تنها سفری رو به نهایت باشی
زیر دستان لَحَد غرق خجالت بشوی
تازه فکر قدغن های خدایت باشی

Asra Manswr

2 ساعت پیش و 17 دقیقه قبل

گفتی
در این شبِ تاریک
تا آمدن تو
در پنجره
چراغ بیاویزم.
من آوازم را
در جانِ پنجره می افروزم
بی ترس از باد
و نگاه بد.
آواز من
خاموش نخواهد شد
آواز من شکننده تر
از آن است
که باز بشکند.

مدیران گروه
ادامه... اعضاء گروه
  • * *
  • طراوت بهرامی
  • مهرشاد :-)
  • کیمیا ناجیان
  • Shahabb Shah
  • گمشده در غبار
  • باران ...
  • Nima ,
  • Reza .
  • نازنین نازنین
  • شقایق اقبالی
  • NAHID -N
  • -E-S-M -
  • .Mehri .
  • ali n
  • خودمم ._.
کاربران فعال