دریا .

(@darya1362)

دریا .

8 ماه پیش, 1 هفته

یک روز ،
یک جایی‌ ،
ناگهان ، این اتفاق برایِ ما می‌‌افتد!
کتاب مان را می‌‌بندیم ، عینکمان را از چشم بر میداریم
شماره‌ای را که گرفته ایم قطع می‌کنیم و گوشی را روی میز می‌گذاریم
ماشین را کنار جاده پارک می‌‌کنیم و دستمان را از رویِ فرمان بر میداریم
اشک‌هایمان را پاک می‌کنیم و خودمان را در آینه نگاه می‌کنیم
همانطور که در خیابان راه می‌رویم
همانطور که خرید می‌کنیم
همانطور که دوش میگیریم
ناگهان می‌‌ایستیم
می‌گذاریم دنیا برای چند لحظه بایستد
و بعد همانطور که دوباره راه می‌رویم
و خرید می‌کنیم
و شماره می‌‌گیریم
و رانندگی‌ می‌کنیم
و کتاب می‌خوانیم
از خودمان سوال می‌کنیم
واقعا از زندگی‌ چه می‌خواهم؟؟؟
به احتمالِ قوی از آن روز به بعد اجازه نمی‌‌دهیم ، هیچ کسی‌، هیچ حرفی‌، هیچ نگاهی‌ ، زندگی‌ را از ما پس بگیرد!

  • ALI ..K : چقدر زیبا وشیوا درود بانو دریا

    2 هفته پیش و 3 روز قبل

دریا .

8 ماه پیش, 1 هفته

هر لبخندی را که نمی‌شود قاب کرد.
هر برق نگاهی که به دل نمی‌نشیند.
هر آغوشی که امن نیست.
دوست‌داشتن باید اصیل باشد.
آدم‌اش باید ریشه‌دار باشد.
تا در او بمانی و پای رفتن‌ نداشته باشی.
این‌که زندگی را در چشمانش ببینی.
این‌که حافظه‌ی عاطفی‌ات را پاک کند و از نو خاطره بسازد.
این‌که قدرت آدمیت‌اش تو را در کنارش نگه دارد.
این‌که تردیدت را کنار بگذاری.
این‌که دیگر به عقب برنگردی.
هرگز به عقب برنگردی.
این است جادوی عشق.

#شیما_سبحانی

  • -she- ‌ : سلام لایک و محبوبین

    4 هفته پیش, 1 روز

دریا .

8 ماه پیش و 2 هفته قبل

همه ی اونهایی که تنها زیربارون قدم میزنن؛" دو" نفرن،ما یکی میبینیم!

یک جایی از کتاب، قصه به اینجا می‌رسید که پیرمردی که با زن جوان و زیبایی سرخوشانه زندگی میکرد و غافل بود از اینکه زن، شخص دیگری را دوست دارد، در تصادفی بینایی‌اش را از دست داد.... زن و معشوقش خانه‌ای گرفتند و با پیرمردِ کور شروع به زندگی کردند...
در تمام دقایقی که پیرمرد فکر می‌کرد دو نفرند، سه نفر بودند... آن شخص سوم وقت شام با آنها سرمیز می‌نشست و در سکوت کامل غذا می‌خورد... وقت‌هایی که زن برای پیرمرد روزنامه می‌خواد... حرف میزد... دلبری می‌کرد.... در تمام آن لحظات، مردِ دوم هم بود...
شاید به نظر عجیب بیاید... مسخره یا اغراق‌آمیز.... ولی فقط حضور فیزیکی نیست که یک جمع دونفره را سه نفره میکند... و چقدر تلخ که انگار همه جا پُر شده از آدمهایی که بین دو نفر دیگر نشسته‌اند...

  • مهرداد رضائی : چقدر قشنگ

    8 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • 【Venoos】 ◇ : سلام محبوبید ممنون میشم بیایین گروه اول پروفایلم

    8 ماه پیش و 2 هفته قبل

دریا .

8 ماه پیش و 2 هفته قبل

دمنوش سینمایی !

پرسید : دوست داشتن بهتره
یا دوست داشته شدن ؟!

گفت: کدوم یکی برای پرنده مهمتره؟
بال چپ ،
یا بال راست ؟

دریا .

8 ماه پیش و 2 هفته قبل

«هیچ کس نمیتونه با کسی بیش از اونحدی که با خودش پیش رفته ،پیش بره » :کارل گوستاو یونگ

این مهم ترین کاریه که ما در زندگی باید انجام بدیم‌. حتی توی عشق!...سطح رابطه ما با دیگران از جمله همسرمون ،هیچ وقت از سطح رابطه ما با خودمون نباید بالاتر بره .... یعنی من دیگری رو بیش از خودم نمی تونم دوست بدارم !!
تصویر : یک دیوارنگاری در خیابان شریعتی تهران نزدیک به تقاطع پل صدر. اثر میرزا حمید

دریا .

8 ماه پیش و 2 هفته قبل

بگو بگو که پس از این مسیر طولانی
تویی که از دل گرد و غبار می آیی

خدا کند که نمیرد امید در عاشق...
دلم خوش است که این نوبهار می آیی...

مرضیه_خدی

  • رضا شاه کرمی : چه كسی می داند كه تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟ چه كسی می داند كه تو در حسرت یك روزنه در فردایی؟ پیله ات را بگشا... تو به اندازه یك پروانه زیبایی

    8 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • مجتبی محمودی : سلام و احترام صبحتون بخیرو شادی به رسم ادب محبوب شدید امیدوارم به صفحه ام سربزنید

    8 ماه پیش و 2 هفته قبل

دریا .

8 ماه پیش و 2 هفته قبل

عشق چطوری به ما برمیگرده ؟

" کافکا " در پیاده‌روی روزانه‌اش در پارک با دختر کوچکی مواجه میشود که عروسک مورد علاقه‌اش را گم کرده و گریه میکنه. کافکا با دخترک تمام پارک را برای پیدا کردن عروسک جستجو‌ می‌کند اما آن را پیدا نمی‌کنند و به دخترک می‌گوید، فردا به پارک بیا تا با هم به دنبالش بگردیم.

فردای آن روز کافکا نامه‌ای را به دخترک می‌دهد که توسط عروسک نوشته شده و به دخترک گفته است، گریه نکن، من به سفر دور دنیا رفته‌ام و برایت از ماجراهایی که در سفر دارم خواهم نوشت. کافکا هر روز نامه‌ای برای دخترک می‌آورد و دخترک از شنیدن آن ماجراها لذت می‌برد، تا روزی که کافکا عروسکی را با خود می‌‌آورد و به دخترک می‌دهد، دخترک با دیدن آن شروع به گریه می‌کند و به کافکا می‌گوید این شبیه عروسک من نیست، در آن لحظه کافکا نامه دیگری به دخترک می‌دهد که در آن عروسک به دخترک نوشته که مسافرت سبب تغییر در من شده.

دخترک عروسک را با خوشحالی بغل می‌کند و به خانه می‌رود. یک سال بعد کافکا می‌میرد و دخترک سالها بعد زمانی که به دختر جوانی تغییر یافته در در درون عروسک نامه‌ای با امضای کافکا می‌یابد که در آن نوشته: هر چیزی را که بدان عشق می‌ورزی، احتمالا زمانی از دست خواهی داد اما عشق به طریق دیگری به تو باز خواهد گشت.

  • رامین کامرانی : متن زیبایی بود ..مرسی

    8 ماه پیش و 2 هفته قبل

دریا .

10 ماه پیش و 2 هفته قبل

طریق درست عشق ورزیدن همین بود
بی هراس،
بی حد و مرز،
بی اندیشه ی فردا
و سپس بی پشیمانی ‌...

  • امید کرم زاده : زیبا

    10 ماه پیش, 1 هفته

دریا .

10 ماه پیش و 2 هفته قبل

اگـر کسـی را میشناسـید
که به شما " تعهد " دارد
دوست داشـتنش را
آویزه ی گوشـتان کنید
این روزها معجـزه ی ماندن
کمتر از عصای موسی نیست ...!

  • ارش ازاد : یس یس

    10 ماه پیش و 2 هفته قبل

ادامه... دوستان
  • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
173 هواداران