.. .

(darya123@)

.. .

2 هفته پیش و 3 روز قبل [پست ثابت]

از دلتنگیَت کجا فَرار کنم...؟
معمارِ هیجان ؛
کجا بروم که صدایِ آمدنت را بشنوَم...؟
کجا بایستَم که راه رفتنَت را ببینم...؟
کجا بخوابم که صدایِ نفس‌هایت بیایَد...؟
کجا بچرخَم که در آغوشِ تو پیدا شوم...؟
کجا چشم باز کنم
که در منظرَم قاب شوی...؟
کجایی...؟
کجایی که هیچ چیزی قشنگ‌تَر از
تماشایِ تو نیست...؟
کجا بمیرَم ،
که با بوسه‌هایِ تو چشم باز کنم...؟
#کجایی...؟ />
#عباس_معروفی

  • ava3
  • باز در چهره خاموش خیال 
 خنده زد چشم گناه آموزت 
 باز من ماندم و در غربت دل 
 حسرت بوسه هستی سوزت
  • باز در چهره خاموش خیال
    خنده زد چشم گناه آموزت
    باز من ماندم و در غربت دل
    حسرت بوسه هستی سوزت

    یاد آن بوسه که هنگام وداع
    بر لبم شعله حسرت افروخت
    یاد آن خنده بیرنگ و خموش
    که سراپای وجودم را سوخت

    رفتی و در دل من ماند به جای
    عشقی آلوده به نومیدی و درد
    نگهی گمشده در پرده اشک
    حسرتی یخ زده در خنده سرد

    آه اگر باز بسویم آیی
    دیگر از کف ندهم آسانت
    ترسم این شعله سوزنده عشق
    آخر آتش فکند بر جانت

    #فروغ_فرخزاد

    .. .

    2 هفته پیش و 3 روز قبل

    از دلتنگیَت کجا فَرار کنم...؟
    معمارِ هیجان ؛
    کجا بروم که صدایِ آمدنت را بشنوَم...؟
    کجا بایستَم که راه رفتنَت را ببینم...؟
    کجا بخوابم که صدایِ نفس‌هایت بیایَد...؟
    کجا بچرخَم که در آغوشِ تو پیدا شوم...؟
    کجا چشم باز کنم
    که در منظرَم قاب شوی...؟
    کجایی...؟
    کجایی که هیچ چیزی قشنگ‌تَر از
    تماشایِ تو نیست...؟
    کجا بمیرَم ،
    که با بوسه‌هایِ تو چشم باز کنم...؟
    #کجایی...؟ />
    #عباس_معروفی

    • خودمم ._. : قشنگ بود

      4 روز پیش و 4 ساعت قبل

    .. .

    2 هفته پیش و 5 روز قبل
  • سوگند
به تیغه یِ آفتاب
و قسم به غرابتِ چشمانت
بی یادت هیچ طلوعی را ندیدم
که آخرین کلامِ شب هایم
  • سوگند
    به تیغه یِ آفتاب
    و قسم به غرابتِ چشمانت
    بی یادت هیچ طلوعی را ندیدم
    که آخرین کلامِ شب هایم
    و اولین واژه در صبح هایم نام توست
    سَرِ عاشقی سلامت...

    باز هم "سلام ات "می کنم

    #عارف_اخوان

    ادامه... دوستان
    • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
    22 هواداران
    بازدیدکنندگان