Crazy -

(crazy@)

Crazy -

1 هفته و 3 روز قبل [| ASETHIC |]
  • بیایید در وصف تابلو جدیدم ی‌کامنت بزارین D:
-میتونه حستون یا ایراد از کار یا حتی جمله ای ک ب یادتون
  • بیایید در وصف تابلو جدیدم ی‌کامنت بزارین D:
    -میتونه حستون یا ایراد از کار یا حتی جمله ای ک ب یادتون میندازه باشه:))

    • Aryan~  : عه تفاهمو ، الان آن شدم ، شکر

      1 روز و 10 ساعت قبل

    • Crazy - : بدنیس داداش ، میگذره دیگه

      1 روز و 10 ساعت قبل

    • Hony Jackson : ببین کی اومدههههههههههههههههههههههه

      6 روز پیش و 22 ساعت قبل

    Crazy -

    2 هفته پیش, 1 روز [| ASETHIC |]
  • [فانتوم]
در پزشکی دردی وجود دارد به اسم فانتوم;
به ان درد خیالی نیز گفته میشود اما خیالی نیست;
بی
  • [فانتوم]
    در پزشکی دردی وجود دارد به اسم فانتوم;
    به ان درد خیالی نیز گفته میشود اما خیالی نیست;
    بیمار واقعا درد میکشد ولی از جایی که دیگر نیست.
    انگار نگاه میکند به جای خالی چیزی و درد میکشد,از نبودنش از نداشتنش,
    از اینکه تنها خاطره ای برایش مانده و دردی که کسی نمیفهمد !

    Crazy -

    7 ماه پیش و 3 هفته قبل

    خُذني لِأمان حُضنك دِفا حُضنك رِبیع قِلبي
    :
    مرا به آغوشِ امنِ خود بگیر ، گرمایِ آغوشِ تو بهار قلبِ من است

    (عکس کار خودمه کپی نکنین)

    • Crazy - : ممنونم

      2 هفته پیش, 1 روز

    • mahshid ma : سلام محبوبیت تقدیمت

      2 هفته پیش, 1 روز

    • Crazy - : ممنونم ک به پیجم سر زدی:)

      6 ماه پیش و 3 هفته قبل

    Crazy -

    1 سال و 2 ماه قبل [| ASETHIC |]

    «به چشم بیشتر مردم من که‌ام؟ یک ناوجود؛ آدمی ناهنجار یا ناخوشایند؛ کسی که جایگاهی در این جامعه ندارد و هیچ وقت نخواهد داشت؛ به اختصار، کم‌ترین آدم.
    خیلی خب؛ حتی اگر تمام این‌ها کاملا درست باشد، پس من می‌خواهم روزی به وسیله‌ی کارهایم نشان بدهم که این ناوجود، این آدم ناهنجار، چه در قلب خود داشت.
    با آن که اغلب در ژرفای مصیبت به سر می‌برم، هنوز آرامش، هارمونی ناب و موسیقی در من جریان دارند.
    من نقاشی ها یا طراحی ها را در کثیف ترین و فقیرترین کلبه ها می‌بینم و ذهن من با یک نیروی قوی و غیر قابل مقاومت به سمت این چیزها رانده می‌شود.»
    - وینسنت ونگوگ

    Crazy -

    1 سال و 2 ماه قبل

    در حمام سایه ی خودم را به دیوار خیس عرق کرده دیدم ،

    دیدم من همان قدر نازک و شکننده بودم که ده سال قبل وقتی که بچه بودم...
    درست یادم بود سایه‌ی تنم همین طور روی دیوار عرق کرده‌یِ حمام می‌افتاد.
    به تنِ خودم دقت کردم ، ران ، ساقِ پا و میان تنم یک حالت شهوت انگیزِ ناامید داشت...
    سایه ی آنها هم مثل ده سال قبل بود ، مثل وقتی که بچه بودم
    حس کردم که زندگی من همه اش مثل یک سایه‌یِ سرگردان ، مثل سایه‌های لرزان روی دیوار حمام بی معنی و بی مقصد گذشته است. ولی دیگران سنگین ، محکم و
    گردن کلفت بودند ، لابد سایه‌یِ آنها به دیوار عرق کرده‌یِ حمام پررنگتر و بزرگتر می افتاد و تا مدتی اثر خودش را باقی میگذاشت ...
    در صورتی که سایه ی من خیلی زود پاک میشد .

    بوفِ کور

    • Crazy - : ممنونمم:) توام لایک و محبوب شدی:)

      2 هفته پیش, 1 روز

    • -she- ‌ : سلام لایک و محبوبین (gol)

      2 هفته پیش, 1 روز

    • Crazy - : مرسب ، عضو نمیشم راستش:/ ولی خوشحال میشم تو عضو گروه اول پروفم باشی

      7 ماه پیش, 1 هفته

    ادامه... دوستان
    • 043 -
    • Aban -
    • ╋ -
    • ᵃʸᵈᵃ -
    266 هواداران