علی (بابک ) احمدی

(babahhadeseh@)

علی (بابک ) احمدی

1 روز و 18 ساعت قبل [پست ثابت] [شاعرانه های حادثه]
  • چند سطری به مناسبت زاد روز طلوعم تقدیم به هر آنکه می خواند

    به خصوص اردیبشتی های امپراطور :

    سال ها پیش در چنین روزی، به وقتِ عشق وآتش افروزی

    از نهاد فرشته ای عاشق ، که می کشید آهِ جگر سوزی


    پا نهادم به گیتی مرموز، فارغ از سنگ دلی و دلسوزی

    قرعه طلوع به نام من افتاد ، آمدم برای کسبِ پیروزی


    اردیبهشتی ام سراپا شور ، عاشقِ عاشقی و پاسوزی

    دشمن بی رحم اندیشه ، پیرو بوسه و شراب و طنّازی


    بابک حادثه


    در شامگاهی بهاری و پر از طراوت نیلوفر های باغ امید حوالی

    ساعت ۲۲ عصر روز یکشنبه ۱۶ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ شمسی

    مصادف با ۶ می ۱۹۷۹ میلادی در زایشگاه فاطمیه شاهرود

    علا رقم مخالفت کسانی که از رسوا شدن می ترسیدند دیده

    به جهان گشودم دوران کودکی هر انسان به قول دکتر شریعتی

    دوره طلایی زندگی اوست . دوران کودکی من با آهن و پولاد

    سپری شد و بدون دیدار جوانی پا به پیری گذاشتم

    در پاییز ۱۳۷۱ برای اولین بار در اندوه طلاق پدر و مادرم پهنه

    سپید یک کاغذ را با نوازش قلم آشنا نمودم و اولین شعر من

    با عنوان مادر سروده شد ،
    [ادامه...]

    • ava3

    علی (بابک ) احمدی

    1 هفته, 1 روز [شاعرانه های حادثه]
  • سخته بگیرن ببرن ببندن
به عشق تو شب تا سحر بخندن

سخته اسیر ننگِ فقر  بودن
سخته دل از برق چشاش رُ
  • سخته بگیرن ببرن ببندن
    به عشق تو شب تا سحر بخندن

    سخته اسیر ننگِ فقر بودن
    سخته دل از برق چشاش رُبودن

    سخته ریاضی ‌و جبر و هندسه
    سخته نگاری و غم و وسوسه

    سخته که تو آبجی بگی به عشقت
    سخته یکی بیاد تو سرنوشتت

    سخته تو مجلس عقد نگارت
    یه نامه باشه تنها یادگارت

    نامه ای که نوشته بود پُر شرار
    دوستت دارم ‌بابک خدا نگهدار

    #علی_احمدی_بابک_حادثه

    علی (بابک ) احمدی

    1 هفته, 1 روز [شاعرانه های حادثه]
  • مهتاب پریشان   

        جانا تو بزن طبلی ، رُسوا شُدنش با من
        می نوش تو بی پروا ، سَقّا ش
  • مهتاب پریشان

    جانا تو بزن طبلی ، رُسوا شُدنش با من
    می نوش تو بی پروا ، سَقّا شُدنش با من

    یک دفعه بر این مجنون ، اِبراز نَما عشقت
    هر دفعه به راه تو ، شیدا شدنش با من

    مهتابِ پریشانم، از ناز تو حیرانم
    اَندیشه هجرانت ، اِنشا تو مَکُن بر من

    بگشای دمی آغوش ، ای سرو چمان من
    کُن میل فریبم را ، اِغوا شدنش با من

    یک دم زِ رَهِ اُلفت ، بَر من نظری اَفکن
    یک عمر در آن حالت ، در جا زدنش با من

    از لعل لَبَت جانا یک بوسه حلالم کن
    این وعده شیرین را فردا ندهش بر من

    گر جان مرا خواهی تاخیر نخواهم کرد
    لکن غم دوری را اِهدا تو مکن بر من

    گویند به من یاران ، عشق تو خطا باشد
    جز راه خطایت رَه ، پیدا نشود بر من

    هر سو نظر اندازم ، سیمای تو می بینم
    آن سِرِّ دلِ خود را حاشا تو مکن بر من

    علی احمدی (حادثه) [لینک]

    ادامه... دوستان
    • sogol ....
    • کوروش احمدی
    • MAMMUT @
    • HADI .........
    • امیر قاسمی
    57 هواداران
    بازدیدکنندگان