علی (بابک ) احمدی

(babahhadeseh@)

علی (بابک ) احمدی

53 دقیقه پیش [پست ثابت] [شاعرانه های حادثه]
  • مُهر صدارت

    گر بگویند که عشق تو شرارت باشد
    بوسه چیدن ز لَبَت عین رذالت باشد

    خیره گشتن به دو چشمان پُر از آتش تو
    به زمین و به زمان همچو اِهانت باشد

    وضع گردد چو دگر بار ، هوای تو کنم
    حاصلش رنج وغم و درد ومرارت باشد

    هر زمانی و مکانی ز تو گویم سخنی
    این زبان قطع به تاوان جسارت باشد

    یا بگویند پرستیدن چشمت کفر است
    اینچنین عشق ،نشانی ز حقارت باشد

    بر در خانه اگر نقش رُخَت آویزم
    بُت پرستی بُوَد ، از بیخ وقاحت باشد

    حکم یک بار دگر با توهم آغوش شد
    چوبه دار بُوَد، چون که جنایت باشد

    به خداوند قسم باک نباشد هیچم
    مرگ در راه وصال تو عبادت باشد

    کیفر و رنج و غم و درد و همی چوبه دار
    بی اثر گردد اگر با تو رفاقت باشد

    شود آیا به سَرِ کوی تو چاکر باشم؟
    سِمَتِ نوکریت مُهر صدارت باشد

    آن هوایی که در آن عطر نفس های تو نیست
    چون شرنگی ست که عاری ز سلامت باشد

    ای خوش آن بوسه که بی اِذن تو،من بستانم
    و تو با خنده بگویی که حرامت باشد

    نزد عاشق سخن از عاقبت کار خطاست
    عشق دردی ست که درمان جراحت باشد

    خوش بُوَد (حادثه) ر [لینک]
    [ادامه...]

    • ava3

    علی (بابک ) احمدی

    5 روز پیش, 1 ساعت [بازنشر از sogol ....]
  • دنیای عجیبیه!
یه عمر میفرستنت پست بدی تا مرد شی و تو تنهایی برجک صدای خنده‌هاش رو مغزت رژه بره،..
  • دنیای عجیبیه!
    یه عمر میفرستنت پست بدی تا مرد شی و تو تنهایی برجک صدای خنده‌هاش رو مغزت رژه بره،..
    فلافل بخوری ولی اون نباشه که غر بزنه کی تو این هوا فلافل سرد میخوره
    و وقتی کم کم جای رنگ رژش از گونه‌هات محو شد و چشماتو بارونی کرد،...
    میزنن پشتت میگن مرد که گریه نمیکنه.

    #سعیده سعیدی

    علی (بابک ) احمدی

    5 روز پیش و 8 ساعت قبل [شاعرانه های حادثه]
  • برگرفته از کتاب آتش به دشت نیلوفر زخم نوشته های خونین یک 
معتاد در حال بهبودی . تالیف اینجانب علی ا
  • برگرفته از کتاب آتش به دشت نیلوفر زخم نوشته های خونین یک
    معتاد در حال بهبودی . تالیف اینجانب علی احمدی (بابک حادثه)

    یه روز منم جوونه ای شاد بودم
    برای هر شیرینی فرهاد بودم

    توی سرا سر بزرگی داشتم
    تو گله بره ها گرگی داشتم

    یه روز منم یه آب و رنگی داشتم
    روحیه پر شوخ و شنگی داشتم

    همسری داشتم توی شهر یه دونه
    دست و دلش یکی و اهل خونه

    دختری داشتم جیگر و با صفا
    بساز با من روزگار بی وفا

    یادت ندادن که وفادار باشی
    سنگ صبور دل بیمار باشی

    ژاکت عشقو از تنم ربودن
    یه روز یه روز مراممو زدودن

    داغ اسیری توی صورتم خورد
    رقیب اومد عشقمو با خودش برد

    آهای گلم همیشه چشم به راتم
    دیوونه طلسم اون نگاتم

    تو حسرت صدای خنده هاتم
    تو آغوش هر کی باشی فداتم

    #بابک_حادثه />
    #آتش_به_دشت_نیلوفر

    علی (بابک ) احمدی

    5 روز پیش و 9 ساعت قبل [You-]
  • در دو راهی شهر ما خورشید ، گرم و مهربان می تابید

گاه گاهی که غنیمت می دید روی ماه را می بوسید
  • در دو راهی شهر ما خورشید ، گرم و مهربان می تابید

    گاه گاهی که غنیمت می دید روی ماه را می بوسید

    نبش میدان دلگرمی ، عاشقی بود با لبخند

    پریچهره دخترانی پاک شوخ چشم و مویشان چه کمند

    دوره گردی آنجا بود ، عاطفه کشف می کرد

    دست فروشی از آن طرف می رفت و عشق را فرش می کرد

    بازارچه شهر ما موجود ، در کنار آن دو راهی بود

    شرط ورود به آنجا هم ، بوسه بر لب بی گناهی بود

    غرفه ای داشت عمر می فروخت ............اقتباس از دو راهی


    #بابک_حادثه

    علی (بابک ) احمدی

    5 روز پیش و 9 ساعت قبل [محفل خوبان]
  • سال ها پیش در دو راهی شهر، همه چشمه ها شراب بودند

سر هر کوی و گذر که می رفتی ، همه سر به زیر و نا
  • سال ها پیش در دو راهی شهر، همه چشمه ها شراب بودند

    سر هر کوی و گذر که می رفتی ، همه سر به زیر و ناب بودند

    بچّه بودیم چه ساده و معصوم ، بچّه هایی که خواب بودند

    کینه و دشمنی نبود هرگز ،همه پیرو ثواب بودند

    #بابک_حادثه />
    #دو_راهی

    علی (بابک ) احمدی

    5 روز پیش و 9 ساعت قبل [محفل خوبان]
  • هر چه از من دور می گردی به من ، نزدیک تر
تلخی دُشنام تو ، از شهد گل شیرین تر

کُن مرا محروم از بو
  • هر چه از من دور می گردی به من ، نزدیک تر
    تلخی دُشنام تو ، از شهد گل شیرین تر

    کُن مرا محروم از بوسیدنت ، ای نازنین
    هر چه نازت بیش ، میل و اشتیاقم بیشتر

    تا هر اندازه مرا ، ناکام ، از رویت کنی
    چون کَنِه در جستجویت ، می شوم من خیره تر

    بی حیا را آبرو بردن نمی باشد ثمر
    سَر بِجُنبان و ببین مجنون خود را پرده در

    من ز داغ شوخ چشمی های تو افسون شدم
    لعن و نفرین و طلسم دشمنان شد بی اثر

    خشم تو افزون کند زیبایی رخساره ات
    کُن دو چندان خشم خود ، تا من شوم دیوانه تر

    عشق و کین ، بوسه و یا سیلی چه فرقی میکند
    در دو صورت فرصت دیدار تو آید ثمر

    هی به من گویی ببین و گوش کن اندرز من
    تا نگاهم بر تو افتد می شوم من کور و کر

    ناز کم کن بی وفا آغوش خود را کُن فراخ
    خاک پایت سرمه چشمم کمی آهسته تر

    بوسه ای یا خنده ای یا اینکه بر من کُن غَضَب
    یا بکش یا چاره ای بِنمای ، این آسیمه سر

    دست بردار از لجاجت نیست چون من مَسخ تو
    منصرف گشتن نباشد کار این خونین جگر

    #بابک_حادثه />
    #منظومه_مهتابی />
    #خداوند_عشق

    ادامه... دوستان
    • sogol ....
    • کوروش احمدی
    • MAMMUT @
    • HADI .........
    • امیر قاسمی
    58 هواداران
    بازدیدکنندگان