علی (بابک ) احمدی

(babahhadeseh@)

علی (بابک ) احمدی

1 روز و 12 ساعت قبل [پست ثابت] [شاعرانه های حادثه]
  • چند سطری به مناسبت زاد روز طلوعم تقدیم به هر آنکه می خواند

    به خصوص اردیبشتی های امپراطور :

    سال ها پیش در چنین روزی، به وقتِ عشق وآتش افروزی

    از نهاد فرشته ای عاشق ، که می کشید آهِ جگر سوزی


    پا نهادم به گیتی مرموز، فارغ از سنگ دلی و دلسوزی

    قرعه طلوع به نام من افتاد ، آمدم برای کسبِ پیروزی


    اردیبهشتی ام سراپا شور ، عاشقِ عاشقی و پاسوزی

    دشمن بی رحم اندیشه ، پیرو بوسه و شراب و طنّازی


    بابک حادثه


    در شامگاهی بهاری و پر از طراوت نیلوفر های باغ امید حوالی

    ساعت ۲۲ عصر روز یکشنبه ۱۶ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ شمسی

    مصادف با ۶ می ۱۹۷۹ میلادی در زایشگاه فاطمیه شاهرود

    علا رقم مخالفت کسانی که از رسوا شدن می ترسیدند دیده

    به جهان گشودم دوران کودکی هر انسان به قول دکتر شریعتی

    دوره طلایی زندگی اوست . دوران کودکی من با آهن و پولاد

    سپری شد و بدون دیدار جوانی پا به پیری گذاشتم

    در پاییز ۱۳۷۱ برای اولین بار در اندوه طلاق پدر و مادرم پهنه

    سپید یک کاغذ را با نوازش قلم آشنا نمودم و اولین شعر من

    با عنوان مادر سروده شد ،
    [ادامه...]

    • ava3

    علی (بابک ) احمدی

    13 ساعت پیش و 16 دقیقه قبل [محفل خوبان]
  • هر چه از من دور می گردی به من ، نزدیک تر
تلخی دُشنام تو ، از شهد گل شیرین تر

کُن مرا محروم از بو
  • هر چه از من دور می گردی به من ، نزدیک تر
    تلخی دُشنام تو ، از شهد گل شیرین تر

    کُن مرا محروم از بوسیدنت ، ای مَه لَقا
    هر چه نازت بیش ، میل و اشتیاقم بیشتر

    تا هر اندازه مرا ، ناکام ، از رویت کنی
    چون کَنِه در جستجویت ، می شوم من خیره تر

    بی حیا را آبرو بردن نمی باشد ثمر
    سَر بِجُنبان و ببین مجنون خود را پرده در

    من ز داغ شوخ چشمی های تو افسون شدم
    لعن و نفرین و طلسم دشمنان شد بی اثر

    خشم تو افزون کند زیبایی رخساره ات
    کُن دو چندان خشم خود ، تا من شوم دیوانه تر

    عشق و کین ، بوسه و یا سیلی چه فرقی میکند
    در دو صورت فرصت دیدار تو آید ثمر

    هی به من گویی ببین و گوش کن اندرز من
    تا نگاهم بر تو افتد می شوم من کور و کر

    ناز کم کن بی وفا آغوش خود را کُن فراخ
    خاک پایت سرمه چشمم کمی آهسته تر

    بوسه ای یا خنده ای یا اینکه بر من کُن غَضَب
    یا بکش یا چاره ای بِنمای ، این آسیمه سر

    دست بردار از لجاجت نیست چون من مَسخ تو
    منصرف گشتن نباشد کار این خونین جگر

    #علی_احمدی_بابک_حادثه

    • Asra Manswr : شعری با درون مایه ی عمیق خوندم ،، خواهش میکنم

      13 ساعت پیش و 3 دقیقه قبل

    • علی (بابک ) احمدی : درود عالی می خوانید . چون می دانم طبع نارین ادبی شما رو پیشنهاد می نمایم این اثر را سر فرصت کامل بخوانی . این غزل سروده قدیمی من هست که علاوه بر رتبه ممتاز ثبت ملی شد نامش هست ( خداوند عشق) و با اینکه غزل هستش طولانی اس

      13 ساعت پیش و 9 دقیقه قبل

    • Asra Manswr : تا نگاهم بر تو افتد می شوم من کور و کر (gol) سلام بابک عزیز مثل همیشه غزل عالی قلم تون شیوا شاعر عزیز (gol) (gol) (gol)

      13 ساعت پیش و 14 دقیقه قبل

    علی (بابک ) احمدی

    13 ساعت پیش و 22 دقیقه قبل [بازنشر از sogol ....]
  • مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت......

من و باد صبا مسکین
  • مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

    خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت......

    من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل

    من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت.....

    استاد غزل: حافظ

    علی (بابک ) احمدی

    1 روز و 12 ساعت قبل [شاعرانه های حادثه]
  • چند سطری به مناسبت زاد روز طلوعم تقدیم به هر آنکه می خواند

به خصوص اردیبشتی های امپراطور :

سال
  • چند سطری به مناسبت زاد روز طلوعم تقدیم به هر آنکه می خواند

    به خصوص اردیبشتی های امپراطور :

    سال ها پیش در چنین روزی، به وقتِ عشق وآتش افروزی

    از نهاد فرشته ای عاشق ، که می کشید آهِ جگر سوزی


    پا نهادم به گیتی مرموز، فارغ از سنگ دلی و دلسوزی

    قرعه طلوع به نام من افتاد ، آمدم برای کسبِ پیروزی


    اردیبهشتی ام سراپا شور ، عاشقِ عاشقی و پاسوزی

    دشمن بی رحم اندیشه ، پیرو بوسه و شراب و طنّازی


    بابک حادثه


    در شامگاهی بهاری و پر از طراوت نیلوفر های باغ امید حوالی

    ساعت ۲۲ عصر روز یکشنبه ۱۶ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ شمسی

    مصادف با ۶ می ۱۹۷۹ میلادی در زایشگاه فاطمیه شاهرود

    علا رقم مخالفت کسانی که از رسوا شدن می ترسیدند دیده

    به جهان گشودم دوران کودکی هر انسان به قول دکتر شریعتی

    دوره طلایی زندگی اوست . دوران کودکی من با آهن و پولاد

    سپری شد و بدون دیدار جوانی پا به پیری گذاشتم

    در پاییز ۱۳۷۱ برای اولین بار در اندوه طلاق پدر و مادرم پهنه

    سپید یک کاغذ را با نوازش قلم آشنا نمودم و اولین شعر من

    با عنوان مادر سروده شد ، یادش سبز مولف آثاری چون :

    آتش به دشت نیلوفر ....(زخم نوشته ها)

    منظومه مهتابی ......(عاشقانه ها)

    دل نوشته های غریبانه ....(حکایات ، آموزه ها )

    مجموعه بهلول نامه ...(طنز و فکاهیات )

    مثنوی آل سقوط .....(حماسی )

    و فیلمنامه برزخ ........اگر عمری باقی باشد

    [ادامه...]

    • علی (بابک ) احمدی : درود گرامی شما هر جور هستید همان باشید خودتان را در فشار قرار ندین . من مجبورم در فضاهای جمعی رعایت همه چیز را بنمایم . چون هزاران بار در دنیای هنر از حسادت ها و تنگ نظری گمراهان آسیب دیدیم . مهرتان افزون . امروز اندازه

      12 ساعت پیش و 8 دقیقه قبل

    • sogol .... : هزاران سپاس تقدیم حضورتون با مهر.... بسیار اموختم... و چه لذت نابی است اموختن شاگرد از استاد... وجودتان ارزشمندتون برقرار و پاینده....

      12 ساعت پیش و 16 دقیقه قبل

    • علی (بابک ) احمدی : من اهل قلمم گرامی . و مانند نود و نه درصد مردم نیستم که ریشه بعضی مصادر را ندانم . مانند مصدر شوم و پلید و غیر عقلایی تعارف کردن ./ تعارف کردن مصدری جعلی است که از بیگانه وارد ادبیات پارسی شده است . یقین کنید من از چنین

      12 ساعت پیش و 24 دقیقه قبل

    علی (بابک ) احمدی

    1 روز و 13 ساعت قبل [شاعرانه های حادثه]
  • از محبوب ترین های شعر پارسی سال گذشته

تا زنده ایم ، در خورِهرنوع اِهانتیم
قربانیِ غرور و بُخل و
  • از محبوب ترین های شعر پارسی سال گذشته

    تا زنده ایم ، در خورِهرنوع اِهانتیم
    قربانیِ غرور و بُخل و حسادتیم

    ما شاعریم و با قلم اَندَر عبادتیم
    ما مورّخانِ راستینِ ثبتِ صداقتیم

    هر جا که در گلو خفه گردد صدای خلق
    فریاد شکسته در گلوی جماعتیم

    ما مدافعانِ حقّ و خَصمِ باطلیم
    ما پیروانِ مکتبِ عشق و سعادتیم

    هنگامِ شادی با قلم ، در رقص می شویم
    وقت عزا مرثیه از جنسِ جراحتیم

    در یاری جنگاوران ، خود یک حماسه ایم
    در کوی عشقِ دلبر امّا ، بی عنایتیم

    از دوستان بی مهری و ، از دشمنان جفا
    می بارد امّا بی صدا و بی شکایتیم

    از سردی برخورد ها بگذر ، چرا که ما
    در محفلِ اهلِ قلم هم بی حمایتیم


    در اِنزوای مرگ بارِ تلخِ واژه ها

    شعر و ادب ..............ادامه را می توانید در سایت منبع بخوانید . با سپاس


    سروده :

    علی احمدی ( بابک حادثه ) [لینک]

    علی (بابک ) احمدی

    1 روز و 13 ساعت قبل [محفل خوبان]
  • تقدیم به محفل خوبان ابیاتی از غزل مثنوی ما شاعریم تقدیمتان باد 

از یاد بُرده ایم که دو گوش داریم
  • تقدیم به محفل خوبان ابیاتی از غزل مثنوی ما شاعریم تقدیمتان باد

    از یاد بُرده ایم که دو گوش داریم و یک زبان
    دو ، گوش باید کرد و آنگه گفت یک بیان

    از یاد بُرده ایم که با تفاوت خلق شدیم
    در باتلاق تحمیلِ نظرها غرق شدیم

    یک دورِ بی نتیجه را تکرار می کنیم
    یک ریز رای یکدگر انکار می کنیم

    ما شاعریم و می نویسیم آنچه گفتنی ست
    ما می سُراییم هر چه در گیتی ستودنی ست

    گمنام می آییم و می میریم بی نشان
    باز آش همان آش و همان کاسه به نرخ جان

    یک عمر دمسازِ قلم بودم ولی چه سود؟
    زخمِ مرا فرسایشِ کاغذ دوا نبود

    در چشمِ یاران خار و چشمی خون ز جورِ غیر
    انگار بی مُردن نگردد بختِ ما به خیر

    تا زنده ایم هم ترازِ یک عبارتیم
    در زیرِبارانِ تمسخر یا جسارتیم

    بر بستر خاک سیَه تا سَر نَهیم ما
    فخرِ زمین و آسمان ، پیک شرافتیم

    هیهات از این میّت پرستانِ زنده کش
    کز (که از)ظلمشان یک عمر در عمقِ وِخامتیم

    سروده :

    علی احمدی ( بابک حادثه )

    • Asra Manswr : خواهش میکنم قدمتتون بالای چشم ،،، رونق هم میهن اگه برگرده تکرار فروخته نشیم خخخخخخخخ

      1 روز و 12 ساعت قبل

    • علی (بابک ) احمدی : سپاسمندم فرصت باشه همواره در خدمتم لکن دیر می رسم اکثرا . امیدوارم رونق هم میهن برگرده تا این تکدر خاطر نیز رفع گردد .

      1 روز و 12 ساعت قبل

    • Asra Manswr : خواهش میکنم بابک عزیز ممنون که گاه گاهی سروده های ارزشمند تون رو در گروه مزارید.

      1 روز و 13 ساعت قبل

    علی (بابک ) احمدی

    2 روز پیش و 10 ساعت قبل [محفل خوبان]
  • هر گلی دارد شمیمی لیک عطر و بوی تو
 جمله گل های گلستان را هوایی می کند

 رُخ چو بنمایی چنان باران
  • هر گلی دارد شمیمی لیک عطر و بوی تو
    جمله گل های گلستان را هوایی می کند

    رُخ چو بنمایی چنان باران رحمت می شوی
    حاتم طایی ز درگاهت گدایی می کُنَد

    در حضورت شمس تابان سرد می گردد و ماه
    جلوه زیبای تو دایم تداعی می کُنَد

    در نبودت جیره خوار مُفلس دربار تو
    از برایم ادّعای پادشاهی می کند

    بامدادان بهرِ تحقیرِ شیاطین رجیم
    کردگار از چشم هایت رونمایی می کند

    نوجوانی عاشقت گشتم ، جوانی در گذشت
    همچنان عشق تو با ما بی وفایی می کند

    پیشتر هم گفته بودم نیستم کافر ولی
    ناز چشمان تو در قلبم خدایی می کند

    بابک حادثه

    • اسکیمو Live : خواهش بزرگواری گل گل

      2 روز پیش و 3 ساعت قبل

    • علی (بابک ) احمدی : منت نهادین بر این کمترین مهرتان افزون

      2 روز پیش و 4 ساعت قبل

    • اسکیمو Live : (ghalb) (ghalb)

      2 روز پیش و 4 ساعت قبل

    علی (بابک ) احمدی

    2 روز پیش و 12 ساعت قبل [خدا و عشق]
  • به سفر می روی و باز هوا دل گیر است
چشم خورشید به شب ناله عالم گیر است

تو به عشق دگری ، او به تمن
  • به سفر می روی و باز هوا دل گیر است
    چشم خورشید به شب ناله عالم گیر است

    تو به عشق دگری ، او به تمنّای دگر
    من، اسیرِ تو و این مفسده تقدیر است

    شب و روزم همه در حسرت دیدار تو رفت
    باز عاشق شدم هر چند که دیگر دیر است

    ای صمیمانه ترین خاطره نوشینم
    عشق تو ناب ترین آیه بی تفسیر است

    تا زمانی که به آخر نرسد درد فراغ
    دل و دینم همه در حصر قل و زنجیر است

    روی این قلب پر از زخم نویسم این راه
    بی تو در حال مَرّمَت شدن و تعمیر است

    بابک حادثه [لینک]

    • علی (بابک ) احمدی : سپاسمندم . درودتان باد

      2 روز پیش و 12 ساعت قبل

    • بُشْرا . : اشعارتون زیباست....تشکر (gol)

      2 روز پیش و 12 ساعت قبل

    علی (بابک ) احمدی

    2 روز پیش و 12 ساعت قبل [محفل خوبان]
  • گر جُرم بُوَد عشق تو من عاملِ جُرمم

جُرمی که تو باشی ، دادگر ، محکمه ای نیست


بی هیچ دلیلی تو
  • گر جُرم بُوَد عشق تو من عاملِ جُرمم

    جُرمی که تو باشی ، دادگر ، محکمه ای نیست


    بی هیچ دلیلی تو مرا عفو مگردان

    رقصنده تر از خشم تو آتشکده ای نیست


    تاریخ ادای تو در آورده عزیزم

    جز حلقه موی تو دگر سلسله ای نیست


    انگشت نما کن تو مرا در وسطِ شهر

    رسوا شدن از عشق تو جز شعبده ای نیست


    گر نیست تو را میلِ وصالِ منِ مسکین

    آتش زنم این دل که به جز مفسده ای نیست


    یک لحظه بدونِ تو مرا فرضِ محال است

    دنیایِ بدون تو به جز توطئه ای نیست

    سروده :

    علی احمدی (بابک حادثه) [لینک]

    • Asra Manswr : خواهش میکنم شاد باشید و سلامت

      2 روز پیش و 12 ساعت قبل

    • علی (بابک ) احمدی : سپاسمندم والاقدر . این شعر برای خودم شعر نیست قسمتی از زندگی ام می باشد . درود از توجه شما ( با تیغ جفا زد رگ خود را قمر من او رفت به گل چیدن و خم شد کمر من ) بابک حادثه

      2 روز پیش و 12 ساعت قبل

    • Asra Manswr : چون زندگی بی تو مرا فرض محال است شاعر عزیز قلم تون رسا (gol)

      2 روز پیش و 12 ساعت قبل

    ادامه... دوستان
    • sogol ....
    • کوروش احمدی
    • MAMMUT @
    • HADI .........
    • امیر قاسمی
    56 هواداران
    بازدیدکنندگان