آرمان déplacé ...

(@arman_01370)

آرمان déplacé ...

1 سال و 2 ماه قبل [پست ثابت] [•| احــسـاོســِ مـــ ‍ن |•]
  • پدر از دست رفته ام!

    به تو فکر می‌کنم و آرام می‌شوم. دلم می‌خواهد برایت بنویسم، بدهم فرشته‌ها تا برایت بیاورند. می‌نویسم و می‌آیم سر آرامگاهت می‌خوانم. تو کجایی؟ آیا در آرامگاه هستی؟ یا در این قاب عکس که هرگاه دلم برایت تنگ می‌شود؛ آن را غرق بوسه می‌کنم.

    دوست دارم برای تو بنویسم و با تو حرف بزنم تا شاید دلتنگی‌ام کم شود اما پدر از دست رفته‌ام، تو را به جان مادر با من حرف بزن. صدای تو را می‌خواهم تا آرام شوم. می‌خواهم از من چیزی بخواهی تا بگویم: چشم! می‌خواهم سراغم را بگیری. اما نمی‌گیری. باورم نمی‌شود که دیگر نتوانم صدای تو را بشنوم.

    هر وقت پیرمردهای تسبیح به دست را می‌بینم، یاد تو می‌افتم، می‌گرداندی و می‌گردانی. می‌گفتم: بابا! تسبیحت را به من بده تا ذکر بگویم. می‌گفتی: تو با انگشت‌هایت ذکر بگو. دستانت را به من بده، می‌خواهم با انگشت‌های تو ذکر بگویم.

    گاهی هراسناک از جا برمی‌خیزم و بهانه‌ات را می‌گیرم. به اتاق خالی تو می‌روم. روی کتاب‌هایت خاک نشسته است و من به اندازه هر ذره گرد و غبار هزار هزار بار غصه می‌خورم.

    دلم می‌خواهد اینجا بودی و برایم کتاب می‌خواندی. آنجا که لقمان به پسرش می‌گوید که پدر و مادر را شکرگزاری کن و من به خاطر تو شکرگزاری کنم و از تو به خاطر همه‌چیز تشکر کنم.
    [ادامه...]

    آرمان déplacé ...

    1 هفته و 5 روز قبل [ققنوس عشق]

    هـَــــــمیشـــه کــــ‍ــ ِ بــــــاشی اَزَت
    خـَـــــستـه مـــــیشَــــن
    هَـــــــمونایـــــی کــــِ اَگـــه نـَــــباشی...
    بهــــت میــــگن:
    ×بــــــــــی مَــــــعرِفَـــــت×

    آرمان déplacé ...

    1 هفته و 5 روز قبل [ققنوس عشق]

    کمی عوض شدم؛
    دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم؛
    به کسی تکیه نمیکنم.؛
    از کسی انتظار محبت ندارم؛
    خودم بوسه میزنم بر دستانم؛
    سر به زانو هایم میگذارم و سنگ صبور خودم میشوم...
    چقدر بزرگ شدم یک شبه!!!

    آرمان déplacé ...

    1 هفته و 5 روز قبل [ققنوس عشق]

    یک روزهایی هست...
    دلت می گیرد از نزدیکترین آدمهای زندگی ات!
    همان هایی که با دنیا هم عوضشان نمی کنی!
    سخت است بفهمی عزیزترین کسانت می رنجانند تو را!
    همان هایی که دم از معرفت می زنند!
    یک روزهایی می فهمی که چقدر میان این همه "آشنــا"غـریبـه ای

    آرمان déplacé ...

    1 هفته و 5 روز قبل [ققنوس عشق]

    لـــطفاً از ریختن تیغ و اشیاء نوک تیز در کیسه های زباله پرهیز کنید
    به فکر دست هاے کوچکے که در آن به دنبال چیزے میگردد هم باشید

    درکــــــــــش
    کمے . . .
    سخــــــــــت است...... اما حقیقت داره

    آرمان déplacé ...

    1 هفته و 5 روز قبل [ققنوس عشق]

    "هیچکس"سرش آنقدر شلوغ نیست
    که "زمان"از دستش در برود و "شما"را از "یاد"ببرد .... همه چیز برمی گردد به "اولویت های آدم".اگر "کسی"به "هردلیلی"در هر "مکانی"باهر"احساسی""تو"
    رایادش رفت،،،
    فقط یک دلیل دارد؛

    "جزو اولویت هایش نیستی

    ادامه... دوستان
    • مزدک پرویز
    • پریسان بانو
    • آرزو معین
    • Joker .
    • karim56 .
    •  محمد  علی
    • محمد رجبی
    • Амир Шакури
    • Mahsa Ahmadi
    • ایشتار ...
    • مسافر ....
    • maryam .
    • # Delnya
    • حمید کاشفی
    • Fat emeh
    • BAQER ALI
    351 هواداران