Arastu Pouyan

(arastu-pouyan@)

Arastu Pouyan

2 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • *حکایت مستند*
روزی مردی از اهالی پارس که دچار جاکشی مفرط شده بود از دنیا رفت..
روحش هم که فاقد هرگ
  • *حکایت مستند*
    روزی مردی از اهالی پارس که دچار جاکشی مفرط شده بود از دنیا رفت..
    روحش هم که فاقد هرگونه ناموس بود/ بر چشم برهم زدنی به دیار باقی شتافت ..
    در آنجا به دو فرشته برخورد..
    فرشته ها رو به مرد پارسی گفتند :
    دوست داری به بهشت بروی یا دوزخ !؟ میتوانی هر دو را ببینی و بعد تصمیم بگیری !
    مرد پارسی که از شدت تعجب پریود شده بود گفت :
    یعنی من حق انتخاب دارم !؟
    و از آنجا که بی ناموسی در خون مرد پارسی نهادینه شده بود برای بازدید از بهشت و دوزخ راهی شد..
    وقتی درب بهشت باز شد با منظره ای هولناک روبرو شد.
    آتش از هر طرف میبارید و غول های هفتاد متری با آلت های هشتاد متری در حال خدمت رسانی به بهشتیان بودند..
    مرد پارسی که خون از هر سولاخش به بیرون درز میکرد رو به فرشته ها گفت :
    بهشت چه جای تُخماتیکی ست و اصلا شبیه داستان های کودکی من نیست. برویم ..
    وقتی به درب جهنم رسیدند ، با منظره ای از طبیعت و زیبایی مواجه شد.
    جهنم پر بود از شراب و عسل ..
    حوری ها مثل انگور از شاخه درختان آویزان بودند و بوی واژن از همه جا به مشام میرسید..
    مرد پارسی که راست کرده بود رو به فرشته ها کرد و گفت : دوزخ را برمیگزینم..
    فردای آن روز فرشتگان مراحل ثبت نام مرد پارسی را به پایان رساندند و او را به دوزخ بردند..
    وقتی درب دوزخ را باز کردند ، مرد پارسی دچار ترکیدگی تخم از نود ناحیه شد.
    آتش و آلت بود که بر سر دوزخیان میبارید!
    نه واژنی بود نه عسلی.. بوی آب مِنی بود و فقان و فریاد ..
    مرد پارسی رو به فرشتگان کرد و گفت : این دیگر چیست ننه هرجایی ها !!
    فرشتگان گفتند :
    دیرزو زمان انتخابات بود و تو حق انتخاب داشتی
    [ادامه...]

    • ♡ꫝⅈꪜꪖ 76 : ارسطو‌ غیبت داریا

      40 دقیقه پیش

    • Hony Jackson : چرا نمیاد پس ...

      4 ساعت پیش و 31 دقیقه قبل

    • Arezoo Sah : ارسطو طولانی شد رفتنت

      2 روز پیش و 13 ساعت قبل

    Arastu Pouyan

    2 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • که من تا سر حد مرگ بیزارم از سنگینی!! وقتی پر شده ام از هزارن وعده توخالی ..
که هیچ دستی آنقدر شراف
  • که من تا سر حد مرگ بیزارم از سنگینی!! وقتی پر شده ام از هزارن وعده توخالی ..
    که هیچ دستی آنقدر شرافت نداشت  برای یکبار هم که شده / فی سبیل الله بلندم کند ...
    آخرش می دانی !!بی کسیه هیچ کس ، در قابِ عکس هایش نمی اُفتد ..
    هنوز هم از لج دنيا به پیکی آويزانم/ تا سبک شوم ،، تا بالا بیاورم همه ی این بی تو بودن ها را ..
    فيليپ موريسِ کِز کرده درگوشه ی لبانم را روشن ميكنم ..
    با کاروانِ بنان میروم / ميان دست به دست شدن های احساساتم/ که آمده اند شعر شوند /  در آغوشِ فاحشه ترين واژه ها!
    اما دیگر سبک شده ام !!
    آنقدر سبک که همراه غبار روی کتاب ها و اثرِ انگشتِ روی شیشه ها / حمل میشوم ...
    آنقدر که با دیدن بوسه های دزدکی تُروفو هم آرام نمیگیرم !
    خوب که در بحر دنیا میروم و شعورم را محک میزنم ، میبینم هنوز زنده ام !! 
    زنده ام در سروده های آراگون/ در کبوتر سفیدِ پیکاسو / در شبی که ماهش " قرص" میتابد..
    *شب-رویا-من-سیگار-تنهایی-تو!*
    از خدا که پنهان است / از تو چه پنهان !
    شب ها که با خواب به تفاهم نمی رسم رویاهام را جمع میزنم تا به ایفل برسد ،،
    تا دیگر گولِ عوام فریبی هیچ چشمی را نخورد ..
    خسته میکنم دستی را که به نوشتن نمیرود ..
    می پرانم خوابِ ساعتِ دیواری اطاق را / برای آینده ی یک توهم بنامِ / ما ..
    جاسازی میکنم لبخندی را روی صورتم ..
    که من تا سرحد مرگ بیزارم از سنگینی!!

    • نازلی راد ** : سلام جناب پویان ‌خوشحال میشم افتخار بدید عضو گروه هیلان بشین☘☘☘

      1 ماه

    • امیر افشار : گاهی اشک می ریزیم برای ِ وضع این دنیا ، گاهی می شاشیم به آن ، لعنتی سر و ته یک کرباس است ...

      1 ماه, 1 هفته

    • امیر افشار : (gol)(gol)(gol)

      1 ماه, 1 هفته

    Arastu Pouyan

    3 ماه پیش
  • *حکایت*
روزی شیخی فرزانه ﺍﺯ فقیری آلت بخت ﭘﺮﺳﯿﺪ:
  • *حکایت*
    روزی شیخی فرزانه ﺍﺯ فقیری آلت بخت ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺕ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ؟"
    مرد فقیر با حالتی زود انزال گونه ﮔﻔﺖ : "ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ! ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺯﻭﺭِ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﮐﻮﺯه ی ﺳﻔﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺳﯿﺼﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﯼ ﺍﺟﺪﺍﺩﻡ ﺑﻮﺩ ﺑﻔﺮﻭﺷﻢ و ﻧﺎﻧﯽ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﻢ ."
    شیخ همزمان با خاراندن بیضه و با کمی اخم ﺯﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮﺩ :
    "ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺳﯿﺼﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ و ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺎﺳﭙﺎسی میکنی؟"
    مرد فقیر که از حکمتِ این مسأله انگشت به باسن شده بود رو به شیخ گفت :
    " آلتم با تمامی متعلقاتش در دهانت .."
    شیخ فرزانه گفت : ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﯿﺴﺖ!؟
    فقیر ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻬﻞ ﺳﺎﻝ نزد ﻣﻦ به ﺍﻣﺎﻧﺖ مانده بود...

    *نتیجه داستان :
    هیچگاه یاوه گویی مکنید تا دهانتان با آلتُ الکبیر مورد گایشُ الشَدید قرار نگیرد..

    • Arastu Pouyan : سلام دوست عزیز. چشم حتما در اولین فرصت

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

    • K M : ارسطو جان یک داستانک جدید بزار لطفا

      4 هفته پیش

    • K M : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 ماه, 1 هفته

    Arastu Pouyan

    3 ماه پیش
  • *حکایت*
شغالی مرغ پيرزنی را دزدید ..
پيرزن در عقب او نفرين کنان فرياد زد :
 «وای!وای! مرغ ۶ کيلوي
  • *حکایت*
    شغالی مرغ پيرزنی را دزدید ..
    پيرزن در عقب او نفرين کنان فرياد زد :
    «وای!وای! مرغ ۶ کيلويی مرا شغالِ خارکُمبه برد»
    شغال از اين حرف به شدت اعصابش آلتی شد و با نهايت تعجب و غضب به پيرزن فحش خار و مار داد..
    در اين ميان روباهی به شغال رسيد و گفت :
    «ای شغال غضبناک نشو که باعث تورم بیضه ات میشود / مگر چه شده است؟»
    شغال جواب داد :
    ببين که این پیرزنِ واژن چولوکیده ، چقدر دروغگو و بی انصاف است !
    مرغی را که ۷۵۰ گرم نمی شود را ۶ کیلو جار میزند !
    روباه گفت :
    «مرغ را بده تا وزنش را بگویم»
    وقتی مرغ را گرفت ، پا به فرار گذاشت و آلتش را به شغال نشان داد و گفت :
    به پيرزن بگو مرغ را به پای من ۱۲ کیلو حساب کند!!
    و شغال آخرین حرف خود را که جمله ی "چیز ننت" بود را بدرقه راه روباه کرد و بر اثر ایست قلبی درگذشت ...

    *پند اخلاقی :
    اگر شغال بازی در بیاوری / یک روز روباهی تو را از خجالت باسن ات درمی آورد..

    • Arastu Pouyan : مرسی که وقت میذاری.. خودت گلی

      1 ماه, 1 هفته

    • امیر افشار : بسیار عااااااااااااااااااالی (gol)

      1 ماه, 1 هفته

    • Kim Ya : ببخشید اشتباه شد منظورم اقای فرهادی بود-_-

      1 ماه, 1 هفته

    Arastu Pouyan

    3 ماه پیش, 1 هفته
  • *حکایت*
روزی مردی واژن مغز وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند.
کفش هایش را به زیر سر گذاشت و چشمانش
  • *حکایت*
    روزی مردی واژن مغز وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند.
    کفش هایش را به زیر سر گذاشت و چشمانش را بست ..
    طولی نکشید که دو نفر آلت کلفت وارد آنجا شدند.
    یکی از اون دو نفر گفت:
    طلاها را در پشت آن جعبه بگذاریم!!
    آن یکی گفت: نه. آن مردِ واژن مغز بیدار است. وقتی ما برویم طلاها را برمیدارد!
    گفتند : امتحانش کنیم..کفش هایش را از زیر سرش برمیداریم و آلت مان را داخل باسنش فرو میکنیم ..
    اگر بیدار باشد حتما از شدت درد به هوا برمیخیزد!
    مرد که حرف های آن دو را شنیده بود/ خودش را به خواب زد..
    آن دو /کفش ها را برداشتند و مرد را آنچنان مورد رحمت قرار دادند که مرد از شدت درد گریست ولی هیچ واکنشی نشان نداد..
    گفتند : پس خواب است ! طلاها را بگذاریم زیر همان جعبه..
    بعد از رفتن آن دو/ مرد بلند شد و رفت که جعبه طلای آن دو نفر را بردارد..
    اما اثری از طلا نبود،، و متوجه شد که آلت سخت و تنومندی خورده و همه ی این حرف ها برای این بوده که در عین بیداری او را بنمایند و کفشهایش را بدزدند !!

    *نتیجه داستان :
    یادمان باشد در زندگی هیچ وقت خودمان را به خواب نزنیم/ تا در خواب ما را مورد رحمت قرار ندهند..

    • Arastu Pouyan : قبلنا هم همینجوری بودم . باور نمی کنید از دوستان بپرسید .. یه حکایت که این حرفا رو نداره

      3 ماه پیش

    • Panah Mosavi : قبلنا اینقدر واضح باز نمیکردید مسائل رو ؟؟ خودتون نیستید انگار

      3 ماه پیش

    • Arezoo Sah : سربلند بیرون بیا مرد

      3 ماه پیش

    Arastu Pouyan

    3 ماه پیش, 1 هفته
  • درود بر شما..
بعضی ها دیدید میگن :
*مرد باید ساده باشه/ مرد نباید ابرو برداره/مرد نباید مو رنگ کنه
  • درود بر شما..
    بعضی ها دیدید میگن :
    *مرد باید ساده باشه/ مرد نباید ابرو برداره/مرد نباید مو رنگ کنه/ مرد نباید گونه و لب بذاره*
    چه ربطی داره عزیز من!!
    مردونگی به یه چیزه که اونم خدا رو شکر همه در حد استفاده شخصی دارن..
    زیبایی حق همه است ،،مرد هم باید خوشگل باشه..
    خانوم هایی هم که مشکل دارن چون افکارشون پوسیده اس..
    زمان ناصر و فردین که نیست /شما هم که آذر و فروزان نیستید..!!
    اجازه بدید که برادراتون هم از لوازم آرایش تون استفاده کنن / خسیس نباشید..
    اگر هم می بینید روشون نمیشه یه بار شبونه به صورت ناشناس ،،
    یه موچین و مش و یه ست برند جلوی در اتاقشون بذارید..
    البته یه نوار بالدار هم محض احتیاط بذارید / چه می دونم والا!! کاره دیگه !!
    اصلا چه اشکالی داره !
    منم آرایش میکنم ..
    منم هربار که میام سایت گِریم میکنم ..
    ممکنه شما بگید که صفحه مجازیه و آنلاین/ احمق با شورت هم میتونی بشینی پشت سیستم..!
    که به تو چه .. وجدان کاری دارم ..
    شما هم نبینید یه خدایی اون بالاسر هست که ..
    والسلام ..

    • Ali . : عزيز ما هستي..لطف داريد...فداي معرفتت

      1 ماه, 1 هفته

    • Arastu Pouyan : خودت گلی علی آقای گل

      1 ماه, 1 هفته

    • Ali . : (gol) (gol) (gol)

      1 ماه, 1 هفته

    Arastu Pouyan

    3 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • فاصله ی بین دو پیام چقدر است !؟
وقتی خیره میشوی به گوشه ای و تا آغوشش راهت را باز میکنی !
مگر چقدر
  • فاصله ی بین دو پیام چقدر است !؟
    وقتی خیره میشوی به گوشه ای و تا آغوشش راهت را باز میکنی !
    مگر چقدر است این فاصله !؟
    وقتی در ذهنت ،،
    غروبِ پاییزی تنهاییت را،،
    با صبحی بهاری در کنارش طاق میزنی / در کافه ای خیابانی !
    بگذار تمام دنیا مرا دیوانه خطاب کنند .!
    برای من،،
    خیره گی ها دنیای خودشان را دارند .!
    برای من،،
    هر فاصله ای بوی دوری نمیدهد .!
    من دنیای خود را ،،
    در خیره گی های فاصله دارِ تو یافتم ..

    • امیر افشار : (gol)(gol)

      1 ماه, 1 هفته

    • Arastu Pouyan : نه مشکلی نیست. خیالت راحت. من کلا فحش خورم خوبه. اصلا هم به جاییم بر نمیخوره ... شما کار خودت رو انجام بده. بذار یکم اونا هم واق واق کنن. دست خودشون که نیست .. دمت هم گرم

      3 ماه پیش, 1 هفته

    • ... ..... : سلام یکی از این توله بسیجیا یکبار پروفایلمو هک کرد ممکنه باز بکنه حواست باشه اگه جانب من به تو چرت و پرت گفت بدون که من نیستم پروفمو هک کرده

      3 ماه پیش, 1 هفته

    Arastu Pouyan

    3 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • درود بر شما ..
تا حالا دقت کردید گوسفند چقدر گوسفنده !؟ قشنگ گوساله اس ..
بیکار، بی عار ..
کل چال
  • درود بر شما ..
    تا حالا دقت کردید گوسفند چقدر گوسفنده !؟ قشنگ گوساله اس ..
    بیکار، بی عار ..
    کل چالشش توی زندگی اینه که تا وقتی آدما نخوردنش / گرگ نخورتش..
    وسیله ی دفاعی هم نداره مادر مرده ... آخه فرارم شد دفاع !؟
    این دیگه دفاع آخر یه نفره / کلا توی دروازه وایساده ..
    البته خوبیش اینه که فکر و خیال نداره ..
    مثل گوسفندا صف مرغ وای نمیسه ..
    یا مثلا توی مقوله ی ازدواج ،
    بزرگوارا به محض اینکه تصمیم بگیرن / اولین گوسفند سمتِ چپ..
    که یه ربع بعدش هم یادشون میره اصلا کی بود / چی کرد / این بره مال کیه !
    دوباره خم میشن علف میخورن ..
    اصلا چشاش یجوریه که میگه " داداش بیا بخور ، فقط تمومش کن "
    حالا این وسط ما گیرش آوردیم ، تا عنش هم استفاده می کنیم..
    کله پاچش رو که صبح میخوریم / سیراب شیردونشم که عصر / یه جاهای دیگه شم با یه چیزای دیگه میخوریم..
    کلا از چرخه ی طبیعت کردیمش توی چرخ گوشت..
    یعنی دیگه داریم یه جاهایی از گوسفند رو میخوریم که خود گوسفنده معذبه !
    دیگه خودش میگه :
    " نه داداش زشته / ولش کن نه/ اونجا رو دیگه نخور نه نه نه / اوه مای گـــــــاد ..."

    • ترمه R : همیشه گل...

      1 ماه

    • Arastu Pouyan : هنوزم گل !! بریم مرحله بعدی دیگه! نریم!

      1 ماه

    • ترمه R : .... (gol)

      1 ماه

    Arastu Pouyan

    3 ماه پیش و 4 هفته قبل
  • ساعت،،
به وقتِ تنهایی من،، 
خوابیده است..
قرص،، 
به وقتِ دیوانگی من،،
تا دندان مسلح..
من،
به
  • ساعت،،
    به وقتِ تنهایی من،،
    خوابیده است..
    قرص،،
    به وقتِ دیوانگی من،،
    تا دندان مسلح..
    من،
    به وقتِ تو،
    شبحی بی شناسنامه..
    تو،
    به وقتِ من،
    آغوشی بی ملاقاتی..
    و تقدیر،
    تقدیر
    سرپوش احمقانه ایست ،
    برای اتفاق هایی كه هرگز نمی افتند..
    ماهی ها به مرگ طبیعی نمی ميرند،
    هر قطاری در طول عمرش/ برای یک بار هم كه شده،
    معشوقه ای را به دور دست ها برده...
    و هر روستا
    در طولِ تجاوزِ تمدن،
    مسافری را به چَشم دیده،
    كه از شیوع آدم ها،
    به خلوتش پناه برده..
    همیشه چیزی هست كه درست نیست!!!
    و تقدیر،
    سرپوش خداست،
    بر روی تمامِ از دست دادگی ها..
    همین است كه می ترسم اسم کاملت را پشت نامه بنویسم،
    یا از خودم نشانه ای در اتاق زیر شیروانی بگذارم،
    ما اگر قرار بود در آغوش هم از خوشحالی بمیریم كه هیچ وقت کارمان به انتقام از قطار ها
    نمی رسید.
    باور نمی كنی!؟
    باور نمی كنی چقدر شبیه هم هستیم؟
    گاهی به ایستگاه قطار برو،
    به آنها كه
    ناخواسته سوار میشوند خیره شو!!
    ما فقط نام هایی مختلف بوده ایم در بلیت های مخالف،
    كه هر روز برای هم دست تکان می دهیم،
    و دوباره در چشم های ديگری،
    دور می شويم..

    • ترمه R : حالا می‌بینیم..

      1 ماه, 1 هفته

    • Arastu Pouyan : شک کن / این آغاز تغییر است

      1 ماه, 1 هفته

    • ترمه R : شما میتونی منتظر بمونی ولی شک نکن خبری نیست...

      1 ماه, 1 هفته

    ادامه... دوستان
    • لیدی پریا
    • Kim Ya
    • ♡ꫝⅈꪜꪖ 76
    • عسل بانو
    • Hony Jackson
    • Arezoo Sah
    253 هواداران
    بازدیدکنندگان