Arastu Pouyan

(arastu-pouyan@)

Arastu Pouyan

1 هفته و 2 روز قبل
  • *حکایت*

ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﻪ پادشاهی ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ.. 
شاه ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ: ﻟﯿﺎﻗﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣ
  • *حکایت*

    ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﻪ پادشاهی ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ..
    شاه ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ: ﻟﯿﺎﻗﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩه..
    ﺩختر ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺍﻣﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ!!
    پادشاه ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﯼ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﺎه نمی کرﺩﯼ .!!
    ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ: آﺧر ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﺷﻤﺎﺳﺖ / ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ..
    شاه ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﮐﺴﯽ را ﭘﺸﺘﺶ ﻧﺪﯾﺪ!!
    ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ: ﺧﯿﻠﯽ لاشی ﻫﺴﺘﯽ.!
    شاه گفت: ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺳﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﻃﻼﯾﯽ که ﻫﻤﺮﺍه ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﻫﺴﺖ ﯾﺎ نه.! آره...
    دختر گفت: آرواره
    شاه گفت: خیاره
    دختر گفت: ژولیو سزاره
    شاه گفت: باند طیاره
    دختر گفت: ریل قطاره
    شاه گفت: آبش بچه میاره
    و خلاصه ﺩﺧﺘﺮ که دید شاه پشتش پر است و کم آوردن در قاموس و ناموسش نیست خم شد تا ببیند ﺳﮑﻪ ﻫﺎ کجاست که شاه ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺑﺎﺳﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﯽ ﺧﻮﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ به ﺯﯾﺮ ﺍﻓﮑﻨﺪ ﻭ به ﻏﺎﯾﺖ نمود ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺍﮔﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﯼ، ﻧﯿﺎﺯی ﻧﺒﻮﺩ ﺑﺮﺍی نمودنت آنقدر ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ببافم ...
    ﺩﺧﺘﺮﮎ ﮔﻔﺖ: تا میتوانی بنما که ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﭙﺎﻫﯿﺎﻥ ﺩﺷﻤﻦ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺍﯾﺪﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ از قصد آﻣﺪﻡ که ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﯾﺪﺯﯼ ﮐﻨﻢ..
    شاه ﻫﻢ ﮐﺎﻧﺪﻭﻡ سه لایه آستر کتان ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﺎ سالهاست که ﮐﺎﻧﺪﻭﻡ ﺭﺍ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩﯾﻢ پنج زاری..
    و سپس به ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻓﺮﺍﺩﺵ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﺎﻧﺪﻭﻡ ﺧﺎﺭﺩﺍﺭ فلفلی اصل هندوستانی بنمایند ﺗﺎ ﺩﺭﺱ ﻋﺒﺮﺗﯽ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ تمامی دشمنان سرزمینش ...

    پند اخلاقی:
    سجاد غریبی هم گوه رو از سمت زیادش میخورد.. هالک ایرانی نباشیم..

    • پریسان بانو : عزیزین

      14 ساعت پیش و 15 دقیقه قبل

    • Arastu Pouyan : شما لطف دارید به بنده. حرفتون در مورد مطالب سایت رو کاملا قبول دارم. مطالب اصلا هدفمند نیستن . البته دوستانی هم هستن که برای صفحه خودشون و بازدید کننده ها ارزش قائلن و مطالب خوبی رو به اشتراک میذارن. منم سعی میکنم بهتر ب

      14 ساعت پیش و 16 دقیقه قبل

    • پریسان بانو : بزرگوارید اینجا ادم اصولا یه عالمه مطلب کپی پیست و تکراری میبینه مطلب متفاوتی که به دل بشینه کم پیدا میشه و پیج شما از اون دسته ای که جذابه و به دل میشینه

      14 ساعت پیش و 24 دقیقه قبل

    Arastu Pouyan

    1 ماه و 4 هفته قبل
  • درود بر شما..
پدر مادرای جدید!!
اگر ایده ندارید برای اسم بچه تون / بذارید همون نیوفولدر، یه گوشه ب
  • درود بر شما..
    پدر مادرای جدید!!
    اگر ایده ندارید برای اسم بچه تون / بذارید همون نیوفولدر، یه گوشه بشینه ماستش رو بخوره..
    تا فردا مجبور نشه از منوی ثبت احوال/ به نازنین غلامم راضی شه..
    اسمِ آدمه ! اکانت توییتر و اینستاگرام نیستش که ..!
    یا اینقدر اسم های عجیب غریب و دوکاربره میذارید که تا ماشین لباسشویی شون رو نبینیم نفهمیم دخترن یا پسر..
    یا مثل اینجا!
    که تا داد میزنیم ممد / از پنج نفر ده نفر میگن : جانم ..
    یا مثلا طرف اسم بچه شو گذاشته یاسوج !
    اونوقت اسمش رو که توی خیابون صدا میزنه،
    قبل از اینکه اون بگه بله / سواری میگه : شصت و پنج تومن..
    یا اسمش رو از توی شاهنامه گذاشته تور !
    یعنی توی بهترین حالت فامیلیش باید : سه روزه تایلند با صبحانه یک و هفتصد باشه ..
    بعضی هام هستن تا بچشون بدنیا میاد یه نگاه بهش میکنن میگن : آخی ، این چه گوگولی ایه / اسمش رو بذاریم گوگول !!
    بعد به این فکر نمیکنن که پس فردا این گوگول شون / میشه غوغول ،،
    و اون لحظه ای که صداش میکنن که آقای غوغولِ تهرانی بیاد پایان نامه دکتراش رو ارائه بده ،
    نصف سالن / زمین رو گاز میگی گیرن ..
    بیایید عادی باشیم...

    • شبگرد ♪ : خواهش میکنم، فکره دیگه، همه جا میره. سمت دوستان بیشتر / آره حذف کرده. حداقل یه بار از همه پست پاک کرده. منکه همیشه صادق بودم. میتونستم صداقت بیشتری بخرج بدم ولی در کامنت نمیگنجه ( غمگین)

      1 هفته و 3 روز قبل

    • Arastu Pouyan : خب چیزی ندارم بگم. پست گذاشتن دلایل خودش رو داره و همچنین نذاشتن.. این که بهش فکر کردی برام از همه چیز مهمتره و ممنونم بخاطرش . اون مرتیکه ی عقده ای لاشی بیضه لیس مفعول هم احتمالا پست شما رو پاک کرده که اینقدر صادقانه از

      1 هفته و 3 روز قبل

    • شبگرد ♪ : داشتم فکر میکردم چرا ارسطو دیگه پست نمیزاره. بعد یادم افتاد حتی اگه پست بزاره ، مرتیکه عقده ای لاشی پاکش میکنه

      1 هفته و 4 روز قبل

    Arastu Pouyan

    2 ماه پیش
  • چمبره زدم جلوی یه پَکِ بمبِ دست‌ساز..
۳۰ ثانیه مونده! بین سیم قرمز و سبز ،، آبی رو قطع می‌کنم !!
  • چمبره زدم جلوی یه پَکِ بمبِ دست‌ساز..
    ۳۰ ثانیه مونده! بین سیم قرمز و سبز ،، آبی رو قطع می‌کنم !!
    کله ی سحر میرم‌ طبیب العیون، مُلتفتم میکنه که دیگه دوره‌ م تموم شده ..!
    کار رو باید بدم دستِ بچه تُخسای پشتِ میدون خُراسون ..
    میزنم به چاک خیابون..
    آخرین سیگار رو چاق / پاکتو مچاله/ پرتش میکنم ..
    یه بچه رد میشه میگه:
    «‏آقا آشغال نریز شعور داشته باش»..
    پاکت مچاله رو ورمیدارم ، توی راه یه سوسیس بندری میگیرم با دوتا نوشابه نارنجی، نگاه میکنم روشون نوشته کوکاکولا!!
    روی تختم می شینم ،، کاغذ بندری رو باز می‌کنم/ لای نون هات داگه!!
    حال ندارم برگردم پایین، همون رو میخورم..
    می‌خوابم که خوابِ تو رو ببینم،، عوضش زری اومده با عینک ته استکانیش!!
    خلاصه بگم که کم بختی شده اقبال ما..
    زنگ‌ هیچ خونه ای رو نزدیم ، که اگرم زدیم غرضی نبوده/در نرفتیم/ کتکش رو خوردیم..
    واسه هیشکی بدی نخواستیم اما ضربه گیره هر لگدی شدیم..
    ببین،،گوش به عرضم میدی !؟
    میخوام تهشو بِت بگم..
    روزگار هر چی خط بود رو ما انداخته..
    ته ته تهش یه آب باریکه مونده برام ، که اونم فقط واسه سوی چشامه...
    راستیتش ما دستامونو زدیم و برگشیم..
    سی و اندی سال نه دل دادیم نه قلوه گرفتیم، خیلی که بشه میگیم بقیه شم روش..
    ما یتیمای پایین شهر، هر یه نَه ای که شنیدیم فقط پوستمونو کلفت کرد و دلمونو سنگ تر ..
    عادت کردیم.. عادتیم که هفت روز از ماه و دوازده ماه از سالو خون بالا میاریم..
    همینه که گاهی اخلاقمون سگی میشه و یاد عشق و عاشقی میوفتیم..
    منو نیگاه ،، گوش به اراجیفم میدی !؟
    اهل ریش سفیدی و نصیحت نیستم که اگر ب
    [ادامه...]

    • Arastu Pouyan : شایدم اصلا دنبالش نبودیم ! هر چیزی ممکنه..

      1 روز و 13 ساعت قبل

    • رزیتا . : نه عالیه ارزش خوندن دارن به نظرم ربطی به اون سی و اندی نداره.بیخیالش شدیم چون از اولم دنبالش نبودیم

      1 روز و 23 ساعت قبل

    • Arastu Pouyan : بیخیالش شدم دیگه. الان از اون خیلی یکمی گذشته.. ببخشید که متن طولانیه

      1 روز و 23 ساعت قبل

    Arastu Pouyan

    2 ماه پیش
  • باید همین بود!!
اتوبانی خط کشیده که  یک راست میرود سر اصل مطلب !
آری .. در کمال/ همیشه دروغی نهفته
  • باید همین بود!!
    اتوبانی خط کشیده که یک راست میرود سر اصل مطلب !
    آری .. در کمال/ همیشه دروغی نهفته است..
    مثل تختخواب خانه های اشرافی/ مثل دستی که پینه ای برای پنهان کردن ندارد/ یا عکسی که از فرط کوچکی با هیچ بیلبوردی فالوده نمی خورد..
    آدم ها همین ترجیح احمقانه را دارند..!
    انگار زیبایی در بی نقصی نهفته باشد..!
    درست مثل مترسکی که برای بزم کلاغ ها ، با کراوات و رُژ / بزک کرده باشد..
    برای همین است که اجازه میدهم تا انتهای حماقتشان / قضاوتم کنند..
    جهان جای دفاع از شرافت و اصالت ها نیست ..
    ما همیشه می دانستیم کدام آغوش واقعی تر است یا کدام لحن به دنبال ابراز خویش / خودش را فروخته..
    مگر چقدر مهم است درست شناخته شدن در اذهان ِدیگران وقتی آنها از جنگ تو با مالیخولیای درونت بی خبرند ..!
    اصلا به تأیید كسی نیاز نیست حتی به انكارشان..
    کلامی که گلوله می شود دیگر کاری با انصاف ندارد..
    آدمی كه از جنگ برگشته دیگر شبیه گذشته اش نيست..
    من زخم هایی دارم كه با مدال افتخار نیز پر نمی شود..
    هی ، ضد قهرمان داستان من ،،
    آدمی كه رو به رويت سنگر گرفته است جراحتی ديرينه دارد..
    نه اسلحه ات را پر كن نه برق چاقويت را به رخ بكش..
    گلوله های فلج تفنگت ، توان خاراندن زخم هایم را هم ندارد..
    من دقيقا همين جای جهان ايستاده ام..!
    عقربی كه روی خودش نفت ريخته / فكر میكنی چقدر از دست های جريح ديگری می ترسد؟؟؟
    من همين جای جهان ايستاده ام..!
    مردی كه ديگر در هيچ آينه ای چشم های بی تقصيرش را به جا نمی آورد..
    چاره ای نیست!
    باید دزد دلخواهشان بود و ادای دريده ها را درآورد..!
    باید نقشی
    [ادامه...]

    • رزیتا . : ما کاشفان کوچه های بن بستیم حرف های خسته ای داریم این بار پیامبری بفرست که تنها گوش کند

      2 روز پیش و 14 ساعت قبل

    • Arastu Pouyan : قرص / یکی پس از دیگری... گم می شوی در نداشته ها ،، و باز حسرت /پشتِ حسرت... ویارِ خوشبختی می کنی/ و منتظرِ پیامبری هستی ، با یک خرجین معجزه... انگار هوای مستی به سرت زده// پیکت را بالا می زنی و باز داریوش/ پشتِ داریوش..

      2 روز پیش و 14 ساعت قبل

    • رزیتا . : خیلی دوست داشتم متن رو جهان جای دفاع از شرافت و اصالت ها نیست .. ما همیشه می دانستیم کدام آغوش واقعی تر است یا کدام لحن به دنبال ابراز خویش / خودش را فروخته..

      2 روز پیش و 14 ساعت قبل

    Arastu Pouyan

    2 ماه پیش
  • *حکایت*
جوانی از کوچکی آلتش رنج میبرد..
هرگاه که به ضیافت های مختلط شبانه میرفت ، تمامی دغدغه فکری
  • *حکایت*
    جوانی از کوچکی آلتش رنج میبرد..
    هرگاه که به ضیافت های مختلط شبانه میرفت ، تمامی دغدغه فکری اش این بود که چرا این مصیبت برای من پیش آمده؟!
    چندین سال نذر و نیاز کرد و سفرهای زیارتی متعددی را برای برآورده شدن حاجتش انجام داد..
    تا اینکه یک شب در حالیکه از پارتی شبانه برمیگشت یک چراغ جادو پیدا کرد.
    دستی بر آن کشیده و غولی از چراغ بیرون می آید.
    غول به جوان گفت که یک آرزو کن .
    پسرک با خجالت گفت: اگه میشه یه کاری کن سر آلتم تا زمین برسه ..
    غول پاهای پسر را قطع کرد و او را به آرزویش رساند..

    *پند اخلاقی:
    درست آرزو کن وگرنه آرزو درست میکنتت..

    • Arastu Pouyan : درسته. سخته ولی میشه

      2 ماه پیش

    • Arezoo Sah : پ ن: بدون ارزو هم میشه. زندگی کرد حالا با ندا سارا عسل فاطی

      2 ماه پیش

    • عسل بانو : آره خیلی (khandeh)

      2 ماه پیش

    Arastu Pouyan

    2 ماه پیش, 1 هفته
  • *حکایت*

روزی مردی جوان نزد زنی دانا رفت و گفت: من شهوتم زیاد شده است چه کنم ای بانو!؟
زن دانا گف
  • *حکایت*

    روزی مردی جوان نزد زنی دانا رفت و گفت: من شهوتم زیاد شده است چه کنم ای بانو!؟
    زن دانا گفت:
    دو عدد تخم مرغ برای من مهیا کن..
    مرد جوان برایش دو عدد تخم مرغ آورد و زن آن دو را در شُرتش انداخت و گفت:
    به تخمم!

    «برگرفته از کتاب ضایعت المعارف / جلد ششم/ باب شهوت»

    • رزیتا . : مرسی پس منتظرمیمونم خیلی بابت این رساله اختصاصی.تا امروز رساله ام یک خطی بود اینکه آدم باش و هرچی برا خودت دوست نداری برای بقیه هم انجام نده.اما حالا بیصبرانه رسالتون رو میخونم اگه بفرستید ارزش وقت گذاشتن و داشت

      1 روز و 23 ساعت قبل

    • Arastu Pouyan : همچنین شما هم سلامت باشید که اینقدر وقت گذاشتید و لطف کردید و نظر دادید. از اونجایی که خانوم خیلی محترمی هستید برای شما از رساله سفارشی میفرستم. یواشکی. یه چیزیه بین من و شما

      1 روز و 23 ساعت قبل

    • رزیتا . : خدا به صاحبش سلامتی و ذوق بده که بازم برامون مطلب بذارن

      1 روز و 23 ساعت قبل

    Arastu Pouyan

    2 ماه پیش, 1 هفته
  • ساعت 
به وقتِ تنهایی من / خوابیده است ..
قرص 
به وقت دیوانگی من / تا دندان مسلح..
من
به وقت تو
  • ساعت
    به وقتِ تنهایی من / خوابیده است ..
    قرص
    به وقت دیوانگی من / تا دندان مسلح..
    من
    به وقت تو / شبحی بی شناسنامه..
    تو
    به وقت من / آغوشی بی ملاقاتی..
    و تقدير،
    سرپوش احمقانه ایست ، برای اتفاق هايی كه هرگز نمی افتد ...
    هيچ كس مهاجرت دسته جمعی داركوب ها را نديده !
    ماهی ها به مرگ طبيعی نمی ميرند!
    هر قطاری در طول عمرش / برای يک بار هم كه شده،،
    معشوقه ای را به دور دست ها برده...
    و هر روستا
    در طول تجاوز تمدن
    مسافری را به چشم ديده
    كه از شيوع آدم ها
    به خلوتش پناه برده....
    هميشه چيزی هست كه درست نيست !!!
    و تقدير،
    سرپوش خداست / روی تمام از دست دادگی ها..
    همين است كه می ترسم اسم كاملت را پشت نامه بنويسم..!
    يا از خودم نشانه ای در اتاق زير شيروانی بگذارم!
    ما اگر قرار بود در آغوش هم از خوشحالی بميريم كه هيچ وقت كارمان به انتقام از قطار ها
    نمی رسيد.!
    باور نمی كنی!؟
    باور نمی كنی چقدر شبيه هم هستيم؟
    گاهی به ايستگاه قطار برو،
    به آنها كه ناخواسته سوار ميشوند خيره شو... !
    ما فقط نام هایی مختلف بوده ايم در بليت های مخالف / كه هر روز برای هم دست تكان می دهيم
    و دوباره در چشم های ديگری، دور می شويم..!

    * به قول شعله ی عزیز :
    تف به ذاتِ پدرِ جمعه ای که مثل پياز / شخصيتِ چند لايه دارد و من را دعوت ميكند به يک سكوت طولانی ! تف ..*

    • Kim ‌ya : :-( :-(

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • Arastu Pouyan : سلام خانوم پریای عزیز. ممنون از توجهی دارید.

      2 ماه پیش

    • پریا فهیمی : چه شعر زیبایی

      2 ماه پیش

    ادامه... دوستان
    • رزیتا .
    • آسمان آبی
    • عسل بانو
    • شبگرد ♪
    • Hony Jackson
    • ♡ꫝⅈꪜꪖ 76
    • Arezoo Sah
    446 هواداران