امير ارامش

(amiraramesh@)

امير ارامش

6 روز پیش, 1 ساعت

به اندازۀ تمام شعرهای نگفته ام
به لب هایت بدهکارم
بوسه هایی را
که طعم شاتوت و شکلات می دهند
به اندازۀ وزن تمام کوله پشتی های پر از کتاب و دلتنگی
سنگینی سرم را
به شانه هایت
سبکی نفسم را
به گونه هایت بدهکارم
قلبت را به من بدهکاری
قدر تمام روزهای سکوت و بی خبری

نگاهت را

به اندازۀ تمام تیله های سبزآبی دنیا
بدهکاری به چشم هایم
صدایت را...
اما دیگر نمی خواهم
به این زودی ها بی حساب شویم...
می آیی تا آخر دنیا بدهکار هم باشیم؟

"بهاره بهگوی"

امير ارامش

6 روز پیش و 2 ساعت قبل

چه قشنگ از ته چشمات به دلم پل میزنی

  • امير ارامش : نوووش وجودت

    2 روز پیش و 20 ساعت قبل

  • Najla . : عالی بود

    4 روز پیش و 13 ساعت قبل

  • سعید زاهدی : عالی

    6 روز پیش و 2 ساعت قبل

امير ارامش

1 هفته

بی دلیل که نمی شود دوستت نداشت!
این که گذاشته ای رفته ای؛
یا مرا دوست نداری هم شد دلیل؟!
برای دوست نداشتنت تنها یک دلیل لازم است ...
"زنده نباشم" ...
همین!

زهرا سرکارراه

امير ارامش

1 هفته

حتما این پاییز هم مثل همه ی پاییزهای دیگر میگذرد،
خواننده ها دوباره آهنگ های جدید بیرون میدهند و از تنهایی و خاطرات آدمهای رفته حرف میزنند،
حتما بچه مدرسه ای ها دوباره توی دفتر املاشان برای سین یک دندانه اضافه میگذارند و برای پ یک نقطه کم،
دانشگاه ها پر از دانشجوهای ترم اولی میشود که خیال میکنند عشق جایی در حوالی صندلی های خالی دانشکده و کلاس های گرمش انتظارشان را میکشد،
حتما رفتگرها دوباره تا قبل از بیدار شدن خورشید جاروهاشان را روی تنِ زمین میکشند و برگ هارا توی کیسه های بزرگ میریزند و میبرند یک جای دور،
حتما دوباره راننده ها پنجره هارا میبندند و ما مجبوریم هوایِ نمورِ نفس های دیگران را توی ریه هامان تصفیه کنیم،
حتما من دوباره لای تمام کتاب هایم برگ خشک جمع میکنم و خاطرات مدرسه را مثل کلاف دور دست هایم میپیچم و خاطرات روزهای دانشجویی را یکی از زیر یکی از رو بهم گره میزنم و برای روزهای سردم لباس هایی با جیب های یکنفره میخرم و کتانی کیکرز، چند کتاب تازه به کتابخانه ام اضافه میکنم و غروب که میشود زٌل میزنم به چراغ روشن خانه ها و برایشان قصه میسازم...
حتما این پاییز تو دست های یخ زده ی کسی را توی دست های بزرگت میگیری و من آهنگ خواجه امیری را درحالی که روی جدول خیابان راه میروم زمزمه میکنم " یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریزه/که یادت نیاد تولد من چندِ پاییزه"
حتما ما جایی در میان این روزهای تکراری
دوباره همدیگر را به یاد خواهیم آورد...

  • امير ارامش : اوهوم:(

    1 هفته

  • Hasti Gh : چقدر خوب توصیف کرد‌‌.... پیر شدیم امیر...

    1 هفته

امير ارامش

1 هفته

انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیزی و هر کسی را
که دوست‌تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد
از تو دریغ می‌کند...

امير ارامش

1 هفته

دلتنگــــ که می شوی
هرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آید
مثلا

گوشی را برمیداری ، یک پیامِ کوتاه ، یک تک زنگ
یک
– من هنوز هم اینجا دلم آنجاییست که تــــو هستی –

دلتنگ که می شوی
" فال می گیری "
چشمانت را می بندی ، می گویی :
– می شود بگویی او دلش تنگ هست یا نه ؟ –

و حافظ هم که انگار دلش به حالِ بی قراریت سوخته است می گوید :
– یوسفــــ ِ گمگشتهـ باز آید به کنعان غم مــخور –

و همانجاست که می باری و در دل می گویی
یوسفِ من اصلا گم نشده حافظ جان
یوسفِ من جایی حوالیِ همین نزدیکی ها
" مـــرا گم کرده "

دلتنگ که می شوی ، می فهمی
همه ی این روزها که با خودت گفتی
– یادم تو را فراموش –

بیشتر معنایش برایت این بوده

– یادم خودم را فراموش
یادم احساسم را فراموش
یادم دلم را فراموش –

بی آنکه بدانی این ها فراموش نمی شوند
ساکت می شوند ؛ آرام می گیرند ؛ آتش می زنند

ادامه... دوستان
  • صدف .
  • nazi amini
  • Parizad ♡
  • دلآرام .....
  • ملودی باران
  • LEYLA ~
  • BARAN ♥️
  • مهین دخت سروش
  • محیا عزیزی
  • نسیم ن
  • mahboobeh faraji
  • panah .
  • ستاره شب
  • ارغوان محتشمی
  • آرام جون
  • ★آے*Sムԋ£ℓ*سـودا★ ..
61 هواداران