amir ali mousavi

(@a1234567890)

amir ali mousavi

1 هفته و 5 روز قبل

:وادارم کُن
به پروانه شدن
به سوختن
وادارَم کُن به عشق
به زیباتر شدن
حال که مرا از تو گُریزی نیست،
وادار کُن مرا
به از تو گفتن
که در دهان دارم
حرفِ دلِ تمامِ پروانه‌‌ها را

amir ali mousavi

2 هفته پیش و 4 روز قبل

دلم تنگ است....
آنقدر که تصورش در آشکار ترین نقطه ی ذهنت , محال است.....
تُنگ دلم , تَرَک خورد و .....
بیچاره ماهی گلی کوچک دلم.......
آنقدر جایش تَنگ بود که نتوانست تاب بیاورد.....
بی محابا و به امید آزادی از این دل تنگیِ عاشق کش پرید ...
بدون وابستگی و دل بستگی.....
بی اینکه بداند بر سر دلم که هرروز به نظاره اش می نشست , چه می آید....
بر لب پاشوره ی سنگ چین تَرَک خورده ی دلم افتاد.....
چه عاجزانه تمنای کمک میکرد....
چه صادقانه در رسای تُنگِ دل تَنگ و بشکسته ی دلم , اشک می ریخت....
همه را دیدم و کاری از دستم بر نیامد.....
تنهایی , تنها پناهم بود و خاطرات , تنها چراغ تاریکی ام.....
دلم میسوخت و تنها کسی که صادقانه مرا یاری کرد , چشمانم بود....
با هر سوزش دلم , بر آن گریست تا شاید آبی باشد روی آتشش...
وه چه خیال باطلی.....
دلم , می سوخت و کوچک و کوچک تر میشد.....
ماهی گُلیِ تُنگ دلم بی تاب تر میشد و بی تاب تر....
او خود را آزاد کرد از این رنج بی حساب.....
لیک هنوز من در این بیابانِ بی آب و علفِ "عاشقی" دوان دوانَم...
سراب میبینم و دورنگی.....
دلم لک زده است برای یک جرعه صداقت....
بیچاره دلم که هنوز در پی صداقت , این بیابان را هفتاد بار طی کرده....
بیچاره دِلَکِ ساده ی من....

amir ali mousavi

2 هفته پیش و 4 روز قبل

چند دقیقه دیگر وقت داری
تا به من نگاه کنی
به من ، به چشمانم
و به قلبی که برای تو می تپد
این شب و این باران
و تو
چند دقیقه دیگر وقت داری
تا به من نگاه کنی
پیش از آن که کاملا تمام شوم

amir ali mousavi

2 هفته پیش و 4 روز قبل

دلتنگم ، دلتنگتر از تمام قصه ها
و چکامه های عاشقانه ی
دنیا...تمام رمانهای نانوشته‌ی کتابهای نخوانده...
میخوام بروم ....
بروم به آنجایی که دور از تو باشم ....
دور دور....
آنجایی که دست تصورت هم به من نرسد...
میخواهم بروم...
و...
میروم ..
و تنها خواهی ماند
دلتنگم ...
دلتنگ خودم،اسمم،حرفهایم،وشعرهایم
توهم دلتنگ خواهی شد
تو،دستت را بسمتم دراز میکنی
در بیداری ،در خواب .
به آغوشم خواهی کشاند ....
اما هیچ...به آغوشت نمی‌رسد
جز خاطره‌ای دوررر ازمن ...
تو دلتنگ میشوی
و شعرم را که تلخ ترین قصه ی دنیاست
به آغوش میکشی....
میخوانی ام ...
مینویسی ام...
دلت میخواهد بر دفترم چنگ بیندازی ...
و مرا از نوشته هایم بیرون بکشی ...
افسوس که من دیگر نیستم....و تو دلتنگ میشوی ...
ومن هنوز دلتنگم.

  • sara ... : زیباست

    5 روز پیش و 12 ساعت قبل

amir ali mousavi

2 هفته پیش و 4 روز قبل

سال‌ها بعدِ رفتنت
هربار که از پنجره به کوچه نگاه می کنم
برایم دست تکان می دهی
با چمدانی که
همه چیز را بُرد
حتی همین کوچه را،
همین پنجره را،
چشم هایم را،
ادامه ی این شعر را...

amir ali mousavi

2 هفته پیش و 4 روز قبل

این بار زنده می‌خواهمت
نه در رویا، نه در مجاز
این که خسته بیایی

بنشینی در برابرم
در این کافه‌ پیر
نه لبخند بزنی
آن‌گونه که در رویاست
و نه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهم!
صندلی‌ات را عوض کنی
در کنارم بنشینی
سر خسته‌ات را
روی شانه‌ام بگذاری
و به جای دوستت دارم
بگویی:
گم کرده ام تو را! کجایی؟

amir ali mousavi

2 هفته پیش و 4 روز قبل

باز خو می کنم به شب که در
آغوشِ من سوزِ بی خوابی
و بر شانه هایم بارِ
سنگینِ دوریِ توست
آنجا که باشی ، ستاره می روید بر آسمانش
باش تا باشم تکیه بر نفسهایت
هرکجا می روی ، هرکجا می بری ،
من با تو باشم
شب ، بی تو طولانی ست
من ، بی تو بی طاقتم
نشانیِ پنجره ام را از ماه بگیر
جاده بیداری ام را نشانه برو ،
شاید پلک هایم توانِ عبورِ دوباره
انتظار را داشته باشند
تو نیایی ، تو را نیابم ، ناگه یک شب
به دوش می برم رنجم را
خلوتِ اجباریِ امشب به هوای نگاهت نرسید
رؤیا هنوز خیابانِ شهر دودل است .
کسی می آید ، کسی می رود
این نامه نیست ، بی خوابی های شبانه است
که می بارد بر ابرهای سپیدِ دفترم
نامه هم بخوانی اش ، نامِ توست
تا بی نهایت بر برگ هایش
نگاه ! من درخت می شوم ، تو رؤیای پروازم
می دانی ، ما به رفتن عادت کرده ایم
چرا کسی را نمی یابم دستی را
اهلی کند و بماند
بگذریم ، بگذار باز ، بازگردیم به دلهای خودمان
در قلبِ ذره ذره ایمانم هزاران هزار
وعده دیدارِ توست
زمزمه کنان ؛ او می آید ، می آید تا زمستان
را دور بزند و دستهایت را بهاری دوباره ببخشد
تو می آیی ، می آیی تا دستهایم را
بهاری دوباره ببخشی.

amir ali mousavi

2 هفته پیش و 4 روز قبل

یاد بگیر جانم!
دوست داشتن
برایِ خاطرِ چشم و ابرو نمی ماند
عشق
به احترامِ اندامِ تراشیده ی هیچکس
رویِ پاهایش نمی ایستد
فراموش نکن
برجسته ترین لباس ها
آخرسر جایش گوشه ی کمد
لا به لایِ یک دنیا
لباس هایِ خانگیِ گشاد
که تو را هم بسترِ رویاهایِ شیرینِ شبانه می کنند
جا خوش می کند
یادت نرود
دنیا دنیا لوازمِ آرایش هم که داشته باشی
با یک آب تمامش پاک می شود
و تو می مانی!
خودِ تو
که به گمانم
یادت رفته وقتی لبخند می زنی
زیباترین مخلوقِ خدا را
نشانِ دنیا می دهی
به دلت بسپار
اگر کسی آمد
که خودِ تو را
که روزهایی می رسد
که هیچ حوصله ی
آراسته بودن را هم نداری
نگاهِ خواهانش را به تو بدوزد
و بگوید:
امروز کدام یک از لبخند هایت را پوشیده ای
که اینقدر دلنشین تر شده ای ؟
خودش را بسپارد به روزگارش
تا تو بشوی
بانویِ لحظه هایش ... !

  • ... ... :

    2 هفته پیش و 4 روز قبل

ادامه... دوستان
  • # Delnya
  • فرشته*ققنوس عشق* .
  • شایلی ...
  • rohy rrr
  • roya bahari
  • گلسا خاتون
  • عسل بهرامنی
  • آوا روحی
  • " persephone " تجلّی
  • zahraaa ....
  • _ passenger _
  • Hadis Nazari
  • لیلی ......
  • "وفا" .
  • LEYLA ~
  • mahshid ma
28 هواداران